خانه / گزارش سفر به سایر کشورها / سال88 / سفر به حلقه آتش- اندونزی

سفر به حلقه آتش- اندونزی

سفر به حلقه آتش- اندونزی

مقدمه:

سفر به اندونزی برای من تحقق رویایی کودکانه بود. از زمان کودکی علاقه عجیبی به کشور اندونزی داشتم. شاید دلیل آن موقعیت خاص این کشور بر روی کره زمین است. کوههای آتشفشانی، جزایر بسیار، کشوری که در دو نیمکره جنوبی و شمالی قرار گرفته، چهارمین کشور پرجمعیت جهان و پرجمعیت ترین کشور مسلمان، ببر سوماترا، کرگدن جاوه ای و سوماترایی، مرغان بهشتی، اژدهای کومدو،کائوچو، میوه های استوایی، سواحل زیبا، موج سواری، مرد جاوه ای و جنگلهای استوایی مجموعه ای از دانسته های من درباره این کشور بود.

اکنون فرصتی دست داده که بتوانم کنجکاوانه به رویاهای کودکی وارد شوم. پیشنهاد اجرای برنامه را در جمع دوستان در کانون گردشگران جوان ایران مطرح میکنم و با استقبال دوستان مواجه می شوم. پس از برآورد اولیه هزینه ها و طرح اولیه سفر، حداقل زمان این سفر 12 روز درنظر گرفته می شود. علاوه بر من و همسرم، 10 نفر دیگر از دوستان اعلام آمادگی می کنند روز حرکت از تهران 13 اکتبر 2009 ( 21 مهر 1388) تعیین می شود. من به همراه 6 نفر دیگر از تهران به دوبی پرواز می کنیم، با پیوستن همراهی دیگر 8 نفره عازم جاکارتا خواهیم شد. در جاکارتا یکی از دوستان از کانادا و دو نفر دیگر از استرالیا به ما خواهند پیوست و نفر دوازدهم دو روز بعد از استرالیا به جمع ما اضافه خواهد شد و بدین ترتیب اعضای کانون از اقصا نقاط دنیا برای یک سفر مهییج دور هم جمع خواهند شد. این سفر به مدت 8 روز در جزیره جاوه و 4 روز در بالی خواهد بود. برای صرفه جویی در وقت و کاهش هزینه ها، از طریق اینترنت با یکی از شرکت های مسافرتی در اندونزی ارتباط برقرار کردیم و پس از تشریح برنامه سفر خود از آنها خواستیم که بسته پیشنهادی ما را قیمت گذاری کرده و نظر خود را به ما منعکس کنند. با توجه به اطمینانی که از شرکت یادشده به سبب آشنایی یکی از دوستان داشتیم، به سرعت به نتیجه مطلوب رسیدیم و این شرکت نیز ریز خدمات خود را در این مسیر به ما ارائه داد که با توجه به قیمت معقول آن قراردادی با آنها منعقد کردیم. این خدمات عمدتا مربوط به حمل و نقل، اقامت و بازدید از برخی مکانهای مورد نظر ما در طول سفر بود و سایر هزینه ها به عهده خود ما گذاشته شده بود.

کمی درباره اندونزی:

اندونزی با وسعتی معادل 1919440 کیلومتر مربع ،شانزدهمین کشور وسیع دنیا است که از این میزان حدود 1800000 کیلومتر مربع آن خشکی و مابقی آب است. این کشور 54716 کیلومتر خط ساحلی دارد ( لطفا با عدد 40 هزار کیلومتر محیط کره زمین مقایسه کنید). اندونزی از 33 استان و 17508 جزیره تشکیل شده که تنها حدود 6 هزار از این جزیره ها مسکونی هستند. مهمترین جزایر اندونزی سوماترا، جاوه، کالیمانتان،سولاوزی و پاپوا غربی است.  بلندترین کوه این کشور پونکاک جایا (5030 متر) نام دارد. در این کشور بیش از 150 آتشفشان فعال وجود دارد و به همین دلیل در حلقه آتش قرار گرفته است. ( حلقه آتش اقیانوس آرام، منطقه ای به شکل نعل اسب به طول حدودی 40 هزار کیلومتر در حاشیه اقیانوس آرام از جنوب نیوزلند به سمت اندونزی، فیلیپین، ژاپن، جزایر شرقی روسیه، سواحل غربی آلاسکا ،کانادا ، آمریکا ، مکزیک و شیلی است. بیش از 90% زلزله های جهان در این منطقه اتفاق می افتد و 452 آتشفشان فعال کره زمین در این محدوده وجود دارند).

اندونزی پرجمعیت ترین کشور مسلمان جهان و چهارمین کشور پرجمعیت جهان (240 میلیون نفر تا سال 2009 که 84% آن مسلمان هستند) است. رشد جمعیت در این کشور 1.13% است که در رده 117 جهان جای دارد. مردم اندونزی علاقه خاصی به استفاده از تلفن همراه دارند و از این لحاظ با بیش از 140 میلیون مشترک در رده ششم جهانی قرار گرفته اند.

حمل ونقل در اندونزی به سبب جزایر متعدد و وسعت کشور (از غربی ترین نقطه تا شرقی ترین نقطه بیش از 6000 کیلومتر فاصله است که معادل سه قاچ جغرافیایی است و به این سبب در اندونزی سه ساعت محلی وجود دارد) بیشتر هوایی و دریایی صورت می گیرد. در این کشور 164 فرودگاه و بیش از 21500 کیلومتر راه دریایی (پنجمین کشور جهان) وجود دارد.

واحد پول اندونزی روپیه است که در زمان سفر ما تقریبا هر یک روپیه معادل یک ریال ما بود به عبارت دیگر هر یک دلار آمریکا را می توانستیم با 9400 روپیه عوض کنیم.

مختصری از تاریخ:

دیرین شناسان با کشف جمجمه ای که بعدها به نام مرد جاوه ای معروف شد قدمت سکونت انسان را در این سرزمین به 2 میلیون تا 500 هزار سال قبل نسبت داده اند. ولی سکونت انسانهای امروزی در این منطقه به مهاجرت عده ای از تایوان در 2000 سال قبل از میلاد برمی گردد. در قرون 8 تا 10 میلادی بودایی ها و هندوها خصوصا در جاوه نفوذ خوبی داشتند و در این ایام بود که معابد مهم بوروبودور و پرامبانان ساخته شد. حضور مسلمانان از قرن 13 میلادی ابتدا در سوماترا و سپس در جاوه قوت گرفت. پای اروپایی ها با ورود پرتغالی ها در قرن 16 به این منطقه باز شد. سپس هلندی ها آمدند و این منطقه را به صورت مستعمره خویش درآوردند.

تا سال ۱۹۴۲ میلادی اندونزی متعلق به هلند بود و از ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ تحت اشغال ژاپن در آمد. در ۱۷ اوت ۱۹۴۵، ملیون به رهبری دکتر احمد سوکارنو (1970-1901) و دکتر حتا اعلام جمهوری کردند. چهار سال تمام میان نیروهای هلند و اندونزی جنگ بود. در نهایت در سال ۱۹۴۹ موافقت‌نامه‌ای امضا شد که طبق مفاد آن، همه سرزمین اندونزی بجز گینه نو به حکومت موقت (جمهوری) ایالات متحده اندونزی واگذار شد. در۱۶ دسامبر ۱۹۴۹، دکتر سوکارنو به ریاست جمهوری این کشور انتخاب شد.

محمد سوهارتو (2008-1921) در سال 1965 پس از کودتایی که گفته می شد توسط کمونیست ها به ثمر رسیده است در اندونزی به قدرت رسید. وی سرانجام در سال 1967 جایگزین سوکارنو شد. آقای سوهارتو در سال 1998 در پی شورش های گسترده مردمی، اوضاع نابسامان اقتصادی و ناآرامی های سیاسی تنها دو ماه پس از آنکه طبق برنامه ای از پیش تعیین شده برای هفتمین دوره دو ساله به عنوان رییس جمهور اندونزی برگزیده شده بود از قدرت کناره گیری کرد. هرچند دوران حکومت دیکتاتوری وی بدون نتیجه نیز نبود. وی در دوره سی و سه سال حکومت خود بر اندونزی موجب ثبات و توسعه اقتصادی در این کشور شده بود و طی دهه های 1970 و 1980 میلادی و پس از اجرای برنامه های مدرنیزاسیون، استانداردهای زندگی در اندونزی بالا رفت اما این پیشرفت ها زیر سایه حکومت نظامی و دیکتاتوری وی از نظرها دور مانده بود. وی که در اواخر دهه 1960 به قدرت رسیده بود در دوره حکومت خود جان بیش از 500 هزار نفر را گرفت. در سال 1975 ارتش اندونزی تیمور شرقی را به تصرف خود درآورد. در دهه 1990 میلادی بحران اقتصادی در آسیا در اقتصاد اندونزی نیز تاثیر گذاشت.

شروع سفر:

ساعت 21:45 روز 21 مهر 1388 از فرودگاه امام خمینی با یک فروند بوئینگ 777 خطوط هوایی امارات عازم دوبی شدیم. طبق برنامه شرکت هواپیمایی امارات(شرکتی است که در طول 24 سال تاسیس خود تاکنون هیچ حادثه ای که منجر به مرگ یا جراحت شود نداشته است) قرار بود پرواز ما با ایرباس 340 انجام شود ولی اینطور نشد و اینجا بود که من فهمیدم حتی خطوط هوایی پنج ستاره دنیا هم گاهی دچار مشکلات می شوند پس چه توقعی از خطوط بی ستاره یا کم ستاره خودمان داریم!

بوئینگ 777 هواپیمایی است دو موتوره که جهت سفرهای طولانی مدت طراحی شده است ( رکورد طولانی ترین پرواز مستقیم جهان یعنی فاصله 21602 کیلومتری هنگ کنگ تا لندن را در اختیار دارد) و با توجه به ظرفیت بالای حمل مسافر(حدود 400 نفر) گزینه مناسبی برای جایگزینی جمبوجت یا همان بوئینگ 747 است. خطوط هوایی امارات 58 فروند از این هواپیما را در اختیار دارد و سفارش 45 فروند دیگر را هم به کمپانی سازنده داده است.

777 نخستین هواپیمای تجاری جهان است که تمام مراحل طراحی آن به کمک نرم افزارهای رایانه‌ای انجام شده‌است. برای ساخت این هواپیما هیچ نقشه یا طرحی روی کاغذ رسم نشده است. تا کنون هیچ حادثه هوایی جدی برای این هواپیما رخ نداده است. البته مطالب ذکر شده ارتباط مستقیمی به ما نداشت. اون چیزی که ما را در این پرواز خوشنود کرد امکان استفاده از بازی های کامپیوتری، تماشای فیلم، گوش دادن به موزیک و استفاده از GPS و تلفن داخل هواپیما بود که تمام این امکانات بر روی مانیتوری که در جلو صندلی هر مسافری قرار داشت قابل انجام بود. بعد از دوساعت پرواز لذت بخش به ترمینال 3 فرودگاه دوبی وارد شدیم. طبق برنامه باید تا ساعت 4 صبح در فرودگاه گشت می زدیم تا سوار هواپیمایی بشویم که ما را به جاکارتا برساند. خوشبختانه با توجه به سالن ترانزیت فرودگاه بسیار مدرن دوبی و تنوع فروشگاههای داخل فرودگاه زمان به سرعت طی شد. با اضافه شدن نفر هشتم به گروه هفت نفره ما که از دوبی آمده بود نفرات این پرواز هم تکمیل شد. پرواز دقیقا سر ساعت و با یک بوئینگ 777 دیگر به سوی جاکارتا انجام شد.

img_5396

img_5398

چون مسیر ما به سوی شرق بود به سرعت طلوع زیبای آفتاب را دیدیم. این پرواز نیز 8 ساعت و 50 دقیقه طول کشید و ما راس ساعت 15:45 به وقت جاکارتا وارد فرودگاه جاکارتا شدیم . این فرودگاه که به نام فرودگاه بین المللی سوکارنو-حتا معروف است به نظر فرودگاهی بسیار معمولی آمد. مستقیما به طرف محل اخذ ویزا رفتیم. پس از تحویل کارت اطلاعات شخصی که در هواپیما به ما داده بودند و  اخذ 25 دلار آمریکا، ویزای یک ماهه یکبار ورود برای ما صادر شد.

img_5415

img_5419

پس از خروج از سالن اصلی “وفا” ( دوستی که از کانادا به ما ملحق شده) را دیدیم که با راهنمای سفر ما که نام او “دی دی” بود منتظر ما بودند. پس از احوالپرسی متداول قرار شد به علت بعد مسافت فرودگاه با شهر ، منتظر گروه بعدی بمانیم که قرار بود از استرالیا و از طریق سنگاپور به ما بپیوندند. دو ساعت بعد آنها نیز آمدند و گروه 11 نفره ما با اتوبوسی که مربوط به شرکت خدماتی ما بود به سمت هتل حرکت کردیم. در اندونزی رانندگی با سیستم انگلیسی انجام می شود یعنی راننده در سمت راست اتومبیل قرار دارد و این موضوع بارها برای ما سبب خنده شد. چرا که چندین مرتبه موقع سوار شدن به اتوبوس به اشتباه از در سمت راننده سوار شدیم. از فرودگاه تا شهر جاکارتا حدود 20 کیلومتر مسافت بود. بیشتر مسیر اتوبان بود و این مسافت تا هتل ما حدود سه ربع طول کشید.

فصل نخست: جزیره جاوه

نیمی از مردم کشور اندونزی یعنی حدود 120 میلیون نفر در این جزیره که وسعت آن حدود 132000 کیلومتر مربع است (حدود 7% وسعت کشور) زندگی می کنند. بلندترین نقطه این جزیره قله کوه Semeru (3676 متر) است.

جزیره جاوه مرکز سیاسی و تجاری اندونزی است و شهرهای مهمی چون جاکارتا، باندونگ، جوک جاکارتا، سمرانگ، سورابایو و سولو در آن واقعند.

چهار اثر از هفت اثر ثبت شده در لیست میراث جهانی اندونزی در جاوه قرار دارند. هنوزحیوانات کم نظیری مثل کرگدن جاوه ای نیز در این جزیره زندگی می کنند.

آتشفشانهای مشهوری چون Semeru،Boromo، Merapi،Tangkuban،Dieng به همراه بیش از  40 آتشفشان فعال دیگر در این جزیره واقعند.

جاکارتا: 22 مهر

پایتخت کشور اندونزی با بیش از 9 میلیون نفر  جمعیت مقیم است . گفته می شود جمعیت این شهر در طی روز به بیش از 12 میلیون نفر می رسد. ما پس از ورود به فرودگاه سوکارنو بلافاصله به هتل چهار ستاره Atlet منتقل شدیم. در راه هتل از خیابان های زیبا و مدرن جاکارتا عبور کردیم . تعداد زیاد هتل های لوکسی که در مسیر دیدیم حکایت از تعداد زیاد گردشگر و فراهم بودن زیرساخت های گردشگری در آن داشت . اولین چیزی که در این مسیر نظر ما را جلب کرد تعداد زیاد موتور سوارانی بود که به دقت در مسیر خود حرکت می کردند. تقریبا تمامی موتور سیکلتها از نوع اسکوتر(شبیه موتور وسپا خودمان) بود که عموما هم دوترکه و مجهز به کلاه کاسکت بودند.

3_resize

ترافیک در شهر وجود داشت ولی بسیار روان بود. پس از کمی استراحت از هتل خارج شدیم و کمی دور و بر هتل را گشتیم. فروشگاهی چند طبقه در نزدیکی هتل ما قرار داشت که علاوه بر فروشگاههای مدرن دارای یک سرسره تونلی شکل بود که از طبقه پنجم به صورت مارپیچی به طبقه همکف کشیده شده بود. ما با پرداخت نفری 50000 روپیه که حدودا 5000 تومان خودمان می شد پس از پوشیدن کلاه و لباس مخصوص، این مسیر هیجان انگیز را امتحان کردیم.

img_5429

شام را در food court همانجا صرف کردیم و به هتل برگشتیم. با راهنمای خودمان که مردی 38 ساله به نام دی دی بود برنامه فردا را مرور کردیم و از او خواستیم که فرصتی را برای گردش در شهر جاکارتا برایمان در نظر بگیرد. دی دی مرد جالبی است و به گفته خودش به صورت حرفه ای حدود 20 سال است که شغلش راهنمای تور بوده، تحصیلاتش را که درباره تورلیدری بوده در استرالیا گذرانده و اکنون خودش صاحب شرکتی است که خدمات مسافرتی عرضه می کند و از اقصا نقاط جهان تورهایی را برای بازدید از اندونزی به این کشور می آورد. او به ما توضیح داد که مسیری که ما به شرکت او پیشنهاد کرده ایم، مسیری جالب برای بسیاری از توریستهای ماجراجو و کسانی است که می خواهند با فرهنگ این کشور آشنا شوند. ما نیز نخستین گروه ایرانی هستیم که این مسیر را می پیماییم و او این موضوع را در هنگام رزرواسیون هتلها متوجه شده، زیرا هیچیک از هتلهای در مسیر تاکنون مسافر ایرانی نداشته اند. او گفت که تاکنون تعداد زیادی مسافر ایرانی داشته که پس از ورود به جاکارتا مستقیما به سمت جزیره بالی پرواز کرده اند. ولی هیچیک پا را از جاکارتا فراتر نگذاشته اند یا اگر افرادی اندک بوده اند قطعا به صورت انفرادی مسیری را در جزیره جاوه طی کرده اند. او گفت که معمولا خودش راهنمایی تورها و خصوصا تورهای طولانی مدت را به عهده نمی گیرد و این کار را به سایر همکاران خود می سپارد ولی در این سفر شخصا این کار را به عهده گرفته تا با آداب و علائق ایرانیان آشنا شود چون درحال برنامه ریزی برای سرمایه گذاری روی تورهایی است که از ایران به اندونزی می آیند. او در طول سفر نیز به دقت رفتار ما را تحت نظر داشت و می کوشید حداکثر توان خود را برای ایجاد محیطی دلپذیر فراهم آورد. خصوصا به غذاهایی که مورد علاقه ما بود و یا به مذاق ما سازگار نبود توجه مخصوص داشت. این موضوع را وقتی در بالی بودم متوجه شدم چون راهنمای ما در بالی به دقت می دانست که ما از چه جور غذاهایی خوشمان می آید و چه غذاهایی را دوست نداریم.  بعدها فهمیدم که دی دی از راهنمایان محلی تورهای بسیار معتبر موسسه National Geographicاست و این موضوع سبب شده بود که دید بسیار عالی و حرفه ای نسبت به مسافران و درخواستهای آنان داشته باشد. در پایان سفر او گفت که ما از بهترین مسافرانی بوده ایم که او تا به حال داشته است و اداره این تور برای او بسیار راحت و بدون دردسر بوده. من کاملا مطمئن هستم که این تعریف را از روی چاپلوسی انجام نداد زیرا به واقع کوچکترین مسئله ای که باعث استرس برای راهنما بشود در طول این سفر اتفاق نیافتاد و جمع یکدست و دوستانه ما در بسیاری از مواقع برای او شگفت آور بود طوری که لیستی از کارهای ما که تاکنون در هیچ مسافر دیگری ندیده است فراهم کرده بود. من نیز به عنوان فردی که سالیانی است با برنامه ریزی و هدایت گروههای مختلف در طول سفرهای طولانی آشنا هستم، تجربیات خوبی از او آموختم.

23مهر – جاکارتا تا باندونگ

صبح برای گردشی در شهر جاکارتا آماده شدیم. امروز روز کاری در جاکارتا است و مردم به سر کار خود می روند. طبق معمول موتور سواران خیل عظیمی را تشکیل می دهند. در یکی از خیابانها عده ای را دیدم که در کنار خیابان ایستاده اند تعدادی از آنها پرچمهای کوچکی در دست دارند. دی دی میگوید که از این منطقه به بعد طرح ترافیک وجود دارد و هیچ خودرویی اجازه ندارد با کمتر از سه سرنشین وارد این محدوده شود. این افرادی هم که در اینجا ایستاده اند در ازای دریافت مبلغی سوار اتومبیلهای کم سرنشین می شوند تا هم کاسبی کرده باشند، هم از جریمه شدن صاحب اتومبیل جلوگیری کنند. برخی دیگر به شرط اینکه صاحب خودرو آنها را تا سر کارشان برساند سوار اتومبیل آنها می شوند. جاکارتا شهری شلوغ ولی با نظم به نظر می آید و علی رغم شلوغ بودن به ندرت صدای بوق به گوش می رسد. یکی از محل های دیدنی جاکارتا بنای یادبودی است که به Monas شهرت دارد. بنا 132 متر ارتفاع دارد و در محوطه بزرگی در مرکز شهر قرار گرفته است. در انتهای فوقانی این بنا مجسمه ای شبیه شعله آتش با روکشی از طلا به وزن 35 کیلوگرم نصب شده است. در بالکن طبقه فوقانی درصورتی که هوا غبارآلود نباشد می توان نمای زیبایی از جاکارتا را مشاهده کرد. در طبقه اول هم موزه کوچکی وجود دارد که نمادهای مختلفی از اندونزی و همچنین اعلامیه استقلال اندونزی که با صدای دکتر سوکارنو قرائت شده قابل ملاحظه است. نقشه طلاکوب اندونزی نیز در دیواری به عرض 4 متر دیوارکوب شده است. ورودیه برج 5000 روپیه و موزه 1500 روپیه است. ما برای بازدید از این مکان حدودا 1.5 ساعت وقت صرف کردیم.

img_5452

img_5459

از آنجا مستقیما راهی پارک اندونزی کوچک یا Taman Mini Indonesia Indah شدیم. این پارک ویژه در 18 کیلومتری جنوب جاکارتا از مرکز شهر قرار دارد و در زمینی به وسعت 100 هکتار و با هزینه ای حدود 25 میلیون دلار ساخته شده است ورودیه این پارک 6000 روپیه است و می توان با وسیله شخصی یا پیاده در آن گردش کرد. شما می توانید در این مجموعه تمامی خانه های سنتی نقاط مختلف اندونزی را در اندازه واقعی ببینید، داخل آنها بشوید و با صنایع دستی و آداب و رسوم مردم مناطق مختلف اندونزی آشنا شوید. البته بازدید از کل مجموعه نیاز به ساعتها وقت دارد ولی ما با توصیه دی دی قسمت کوچکی را که به جزایر سولاوزی مربوط می شد را بازدید کردیم.

img_5525

img_5551

در قسمتی از مجموعه تله کابینی وجود دارد که با کمک آن می توان از فراز بسیاری از مناطق اندونزی از آسمان گذشت و آنها را به سرعت مشاهده کرد. دریاچه کوچکی نیز در این مجموعه وجود دارد که در آن مدلی از جزایر مختلف کشور اندونزی بازسازی شده است و وقتی با این تله کابین از فراز آن گذر می کنید به نقشه کلی کشور اندونزی نیز آشنا می شوید. ما 20000 روپیه نیز بابت تله کابین پرداختیم و پس از دو ساعت این پارک بسیار زیبا را ترک کردیم.

img_5564 (1)

روز از نیمه گذشته بود که از جاکارتا به سمت بوگور Bogor که به شهر باران در اندونزی شهرت دارد حرکت کردیم. این مسیر 48 کیلومتری تماما اتوبان است. این شهر کوچک بیش از 700 هزار نفر جمعیت دارد و بسیار تمیز و زیباست در پارک بزرگی که در داخل شهر قرار دارد تعداد نسبتا زیادی گوزن آزادانه زندگی می کنند. شهرت بوگور بیشتر به خاطر باغ بزرگ گیاه شناسی آن است که مجموعه ای از گیاهان جزیره جاوه را در آن گردآوری کرده اند. ورودیه این باغ 7500 روپیه است و بازدید از آن حداقل به 1.5 ساعت وقت نیاز دارد. راهنما محلی وظیفه توضیحات لازم در این باغ را به عهده دارد. این باغ منطقه ویژه ای برای پرورش گلهای ارکیده دارد که ما متاسفانه به علت کمبود وقت نتوانستیم آنجا را ببینیم. اما با انواع و اقسام بامبو ، نخل و گیاهان و میوه های استوایی آشنا شدیم.

img_5578

img_5613

 در قهوه خانه خارج باغ چای داغ لیوانی نوشیدیم. در کنار خیابان بستنی دوریانDurian Ice cream می فروختند. تعدادی از بچه ها که با دیدن بستنی از خود بی خود شده بودند تعدادی از این بستنی ها خریدند ولی با خوردن اولین قاشق از خوردن ما بقی صرف نظر کردند. اشتباه نکنید چون اصلا بدمزه نبود بلکه بسیار بدبو بود. Durian تنها میوه ای است که ورود آن به داخل هواپیما به خاطر بوی بسیار بدش ممنوع است. در بسیاری از هتلها از مهمانان خواسته شده که این میوه را به داخل هتل نیاورند. در گوشه دیگر مردی را دیدم که مشغول فروش شربتی بود که داخل بامبو حمل می کرد. کنجکاو شدم و لیوانی از آن خریدم. شیرین و خوشمزه و مهمتر اینکه کاملا خنک بود. چون قرار بود در مسیر از باغ وحش ویژه ای دیدن کنیم به سرعت بوگور را ترک کردیم و به سمت باندونگ Bandung به راه افتادیم پس از 10 کیلومتر به منطقه ای به نام Cisarua رسیدیم. و کمی بعد از یک جاده فرعی و بسیار کم عرض عبور کردیم تا به باغ وحش سافاری به نام Taman Safari Indonesia رسیدیم و بلافاصله با پرداخت 60000 روپیه با اتوبوس وارد پارک شدیم. هوا کم کم داشت تاریک می شد و ما نگران بودیم که قسمتهایی از پارک را از دست خواهیم داد. مثل سایر باغ وحش های سافاری، حیوانات به راحتی در محدوده پارک قدم می زدند و در مواردی هم برای عبور خودروها ایجاد مزاحمت می کردند. حیوانات درنده هم به صورت خاصی از سایر حیوانات جدا نگه داشته شده بودند. برخی با حصار مخصوص، برخی با سیمهایی که برق داشتند و برخی دیگر با خندقهای عمیق یا پر آب. تنوع جانوری بسیار خوبی وجود داشت و از همه مهمتر اینکه حیوانات کاملا سرحال بودند. از دیدن ببرهای عظیم الجثه، شیر، پلنگ، فیل، تمساح، انواع میمونها، پرندگان،گورخر،لاما، اسب آبی و کرگدن و زرافه و… کلی ذوق زده شدیم و به طریقی خاطرات سفر آفریقا نیز زنده شد.

img_5693

img_5718

img_5734

هوا کاملا تاریک شده بود که از پارک خارج شدیم. به دلیل فشردگی برنامه هنوز فرصت نهار خوردن پیدا نکرده بودیم که با دیدن افرادی که در کنار جاده مشغول فروش بلال کبابی و آب پز بودند چون قحطی زدگان به بساطشان هجوم آوردیم. جاده کم کم کوهستانی شد و بارندگی شدید سبب شد تا خنکای هوا خاطره جاده های کوهستانی شمال کشور خودمان را در ذهن ایجاد کند. پس از ساعتی در رستورانی که نوعی غذای محلی سرو می کرد برای شام ایستادیم. این رستوران که  Rindu Alam نام داشت انواع مختلفی از کباب، جوجه کباب، خورشت های مختلف و مرغ آبپز شده را سرو می کرد. همه چیز خوشمزه بود بجز سوس هایی که طعم آنها نه ترش بود و نه تند! بلکه کاملا شیرین بود و البته ادویه ای هم داشت که به مذاق ما جور نیامد. ساعت حدود 10 شب بود که به شهر بزرگ باندونگ Bandung رسیدیم و مستقیم به هتل Aston که هتلی 4 ستاره و بسیار خوب بود وارد شدیم.

24 مهر – باندونگ    

باندونگ شهری بزرگ در منطقه ای خوش آب و هوا است که به “پاریس جاوه” نیز معروف است. این شهر حدود 2 میلیون نفر جمعیت دارد و گفته می شود محل خوبی برای خرید پوشاک است.

صبح به خیابان معروف Jeans’ Street رفتیم. این خیابان یکی از مهمترین مراکز خرید در اندونزی است. خیابان طویل و باریکی است که دوسوی آن پر از فروشگاههای بزرگ و کوچک لباس فروشی است. ورودیه برخی از فروشگاهها با مجسمه های بزرگی از قهرمانان فیلمهای اکشن چون مردعنکبوتی، سوپرمن، رامبو و… تزئین شده است. قیمت لباسها ½ تا ¼ همان اجناس در ایران است. برخی از دوستان حسابی از خجالت پولهایشان بیرون آمدند و مجبور شدند چمدان یا کوله پشتی اضافه ای هم برای حمل خریدهایشان ابتیاع کنند. بعد از نهار دی دی به ما توصیه کرد که به محلی برویم که با سازهای ساخته شده از بامبو موسیقی زنده اجرا می کنند. این محل کهPak Ujo’s Saung Angklung نامیده می شد. از مکانهای منحصر به فردی است که تمامی توریست ها حتما در برنامه خود می گنجانند. ورودیه این مکان 35000 روپیه است و برای چند ساعت برنامه های متنوعی در آنجا اجرا می شود. متاسفانه ما از اواخر برنامه وارد شدیم. در کنار در ورودی وجود خفاش بسیار بزرگی نظر ما را جلب کرد. به جرات می توانم بگویم این خفاش به اندازه یک کلاغ بود. به عنوان خوشامد گویی گردنبند که به آن شیئ چوبی آویزان بود به گردن ما انداختند. بعدا فهمیدم که این شیئ چوبی مدل کوچکی از یکی از سازهایی است که با بامبو  (Angklung)ساخته می شود. وقتی ما به سالنی که صدای ساز از آنجا می آمد وارد شدیم، دیدیم که عده زیادی تماشاچی روی سکوهای سیمانی نشسته اند و دست هرکدامشان سازی است که مدل آن به گردن ما آویخته شده است. بلافاصله یکی از آن سازها را هم به ما دادند. روی هر کدام از سازها شماره ای نوشته شده بود و با تکان دادن آن صدایی ایجاد می شد. قسمت بعدی برنامه نوازندگی همزمان سازها با شرکت تماشاچیان بود بدین طریق که رهبر گروه پارچه بزرگی را که روی آن عددهایی درج شده بود در روبروی سن آویزان کرد و از تماشاچیان خواست تا با نشان دادن هر عدد تنها سازهایی که نام آن عدد روی آنها درج شده است به حرکت درآیند. بدین ترتیب او توانست آهنگ زیبایی با کمک تماشاچیان اجرا کند. از دیگر قسمتهای جالب این برنامه حضور کودکان و خردسالانی بود که هر یک وظیفه همراهی با یکی از تماشاچیان را به عهده داشتند. آنان به هنگامی که موزیک نواخته می شد حرکات موزونی را به تماشاچی مورد نظرشان آموزش می دادند و بدین ترتیب همگی در اجرا برنامه ها همکاری فعال می کردند.

img_5767

در پایان هم نوازندگان که همگی از کودکان بودند با حضار مشتاق عکس یادگاری گرفتند. فروشگاهی نیز در این محل وجود داشت که صنایع دستی جالبی که از بامبو تهیه شده بود را به بازدیدکنندگان عرضه می کرد و می شد سوغاتی های جالبی تهیه کرد.

هوا تاریک شده بود که از این مکان جالب خارج شدیم. تصمیم گرفتیم سری هم به مراکز خرید مدرن شهر باندونگ بزنیم. با راهنمایی دی دی وارد مال(Mall) بزرگی شدیم. که تعداد زیادی رستوران نیز در محوطه خارجی آن قرار داشت. در تعدادی از این رستوران ها، موسیقی زنده در حال اجرا بود. توجه مان به یکی از این رستوران ها که نام منچستر یونایتد بر سر در آن نوشته شده بود ، جلب شد. در محوطه داخلی این رستوران عکسهای بزرگی از بازیکنان منچستر یونایتد به چشم می خورد و تلویزیون بزرگی نیز بازیهای این تیم انگلیسی را نشان می داد. بر روی دیوار عکسهایی را دیدم که از بازیکنان این تیم محبوب در داخل این رستوران گرفته شده بود. این تصاویر مربوط به سال گذشته بود که این تیم در سفر خود به اندونزی شبی را مهمان ویژه این رستوران بوده اند.

16_resize

17_resize

25 مهر _ اردک آتشفشانی

موقع صبحانه بود که چشممان به جمال مهدی که شب پیش از استرالیا به اندونزی رسیده بود، روشن شد. حالا دیگه تیم 12 نفره کامل شده و آماده حرکت به مقصد بعدی هستیم.

امروز روز مخصوصی است چرا که تصمیم داریم از یک آتشفشان بازدید کنیم. کوه آتشفشانی Tangkuban Prahu در 30 کیلومتری شمال باندونگ قرار دارد و در صورتیکه هوا غبارآلود نباشد به راحتی از داخل شهر می توان این کوه را دید. برای رسیدن به آن ابتدا باید از روستای کوهستانی Lembang عبور کرد. 9 کیلومتر بعد به دروازه ورودی این منطقه حفاظت شده که به پارک ملی Tangkuban  نام دارد می رسیم. ورودیه برای خارجی ها 50000 روپیه است. جاده آسفالته از میان جنگلی انبوه می گذرد.

img_5816

26_resize

به نظر من به شکل عجیبی شبیه مسیر رسیدن به دهانه انگورونگورو در آفریقاست. کمی بعد به محوطه پارکینگ می رسیم. از اینجا به بعد را می توان پیاده و یا با اتومبیلهای بدون سقفی که شبیه van هستند، طی کرد. که ما طبعا بعلت کمبود وقت سوار اتومبیل شدیم و آنها نیز برای رفت و برگشت از ما 7000 روپیه گرفتند. قبل از اینکه سوار اتومبیلها شویم مرد جوانی را دیدم که بسیار مودبانه جلو ما آمد و از کیفش اردکی چوبی را درآورد تا به ما بفروشد. ما هم از او تشکر کردیم و گفتیم که نمی خواهیم او هم لبخندی زد و گفت: May be later ما هم با همان لحن به او گفتیم   OK .غافل از آنکه منظور او از گفتن این جمله این بوده که شاید تا چند لحظه بعد بخرید و ما هم گفتیم که باشه. خلاصه بعد از 30 دقیقه به بالای کوه رسیدیم و از مسیر کوتاهی خودمان را به دهانه آتشفشان رساندیم. دهانه بزرگ و عمیقی داشت و از اعماق آن دود خارج می شد. تا مسافتی طولانی در دور دهانه مغازه هایی به شکل بازارچه ساخته اند تا انواع و اقسام محصولات و صنایع دستی را به توریستها بفروشند. چند نفری را هم دیدم که اسب اجاره می دادند. در این میان چند اسب نژاد کوتاه قد یا همان پونی هم دیده می شد.

28_resize

در کمال ناباوری اردک فروش را دیدم که با آن روی خندان دوباره نزد ما آمد و همان گفتگو ها تکرار شد و او رفت. ما هم از تماشای آتشفشان واقعی و فعال لذت می بردیم. نیم ساعتی نگذشته بود که دوباره سرو کله اش پیدا شد و اردک را از کیف بیرون آورد سپس ادامه داد که او فروشنده رسمی این منطقه است و کارت فروشندگی هم دارد و آن را به ما نشان داد کمی هم ما را راهنمایی کرد که از کدام مسیر برگردیم که مناظر بهتری ببینیم. در مسیر برگشت دوباره او را دیدم که اردک به دست حرکت می کرد. کمی که به اردکش نگاه کردم به نظرم رسید که از چوب کاملا خاصی ساخته شده و بسیاری از طرحهای داخلی چوب مربوط به خود چوب هستند و خراطی کمی در آن صورت گرفته. به او گفتم که اگر مدل کوچکتری از آن را دارد بیاورد و او هم رفت و چند دقیقه بعد با اردکی کوچکتر وارد شد و این فروشنده سخت کوش توانست اردک خودش را بر روی آتشفشان به من بفروشد. او همچنین آدرس دهانه آتشفشانی دیگری را داد که با یکساعت پیاده روی می شد به آن دسترسی پیدا کرد ولی گفت که او نمی تواند ما را به آنجا ببرد چون حرفه او تنها فروشندگی است و راهنمایان افراد دیگری هستند که این کار را انجام می دهند. فکر کردم که تفکر توریستی چقدر در این منطقه پیشرفت کرده که حتی یک فروشنده دوره گرد به خودش اجازه نمی دهد تا کاسبی فرد دیگری را کساد کند.

indonesia8807vaf0549

درباره این کوه آتشفشانی ذکر این نکته خالی از لطف نیست که آخرین بار در سال 1985 آتشفشانی کرده است و ارتفاع آن 2084 متر است.

دوباره به شهر باندونگ حرکت کردیم در کنار جاده دستفروشها، موز و آناناس می فروختند، به یاد آناناسهای بسیار خوشمزه تانزانیا، توقف کردیم و به سراغ فروشندگان رفتیم. بسیار افراد مودبی بودند و علی رغم اینکه تعدادشان نسبتا زیاد بود ولی برای فروش محصول خود خریداران را دوره نمی کردند و از این نظر با بسیاری از فروشندگان دوره گرد متفاوت بودند. انواع و اقسام موزها و آناناسها موجود بود، ما هم تعدادی آناناس جداکردیم و گفتیم که برایمان آماده اش کنند. در این فاصله هم به سراغ موزها رفتیم. راهنما نوعی موز که اندازه آن بسیار کوچک (8-7 سانتی متر) بود را پیشنهاد کرد. ما هم علاوه بر آن تعدادی موز بزرگ هم خریدیم. اما به واقع موزهای کوچک بسیار خوشمزه تر از موزهای بزرگ بودند. اما داستان پوست کندن آناناسها هم بسیار جالب بود. ابتدا با چاقو تیزی پوست روی آناناس را کندند سپس با همان چاقو به شکل مارپیچ از قسمت فوقانی به انتهای آن شیاری به عمق نیم سانتی متر ایجاد کردند بطوری که تمام نقاط قهوه ای رنگی که حاصل نفوذ قسمتهایی از پوست به داخل میوه است در این قسمت قرار گرفت و بدین ترتیب میوه ای شسته و رفته تحویل داده شد.

img_5854

پس از ورود به باندونگ بدون معطلی شهر را به سمت مرکز جاوه ترک کردیم. پس از رسیدن به شهر Purwokerto از جاده اصلی خارج شده و پس از 14 کیلومتر به روستای کوهستانی  Baturaden رسیدیم وقتی وارد هتل شدیم بر روی تابلویی که جلو هتل نصب شده بود نام گروه ما به همراه نام تور دیگری نوشته شده بود که بعدا فهمیدیم آن تور یکی از معتبرترین تورهای اروپایی است که مسافر به اندونزی می آورد و بسیار گران قیمت می باشد. حدود ساعت 10 شب بود که حوس کردیم سری به استخر بزنیم. این هتل دو استخر داشت یکی بسیار کم  عمق و آب آن نیز گرم بود. هوا نسبتا خنک شده بود و آبتنی ما برای اهالی هتل بسیار عجیب بود.

25 مهر Dieng   

پس از صرف صبحانه ای مفصل از هتل خارج شدیم. شب قبل چون در تاریکی هوا وارد منطقه شده بودیم موفق به دیدن مناظر بسیار زیبای Baturaden نشده بودیم. این دهکده کوهستانی  مدتی است به پاتوق توریستهایی که به جاوه مرکزی وارد می شوند، تبدیل شده است. چون دمای هوا در اکثر مواقع سال 8-7 درجه کمتر از سایر مناطق اطراف است، مسافران بسیاری دارد. بعلاوه با توجه به اینکه در دامنه کوه آتشفشانی Slamet قرار گرفته کوهنوردان و طبیعت دوستان زیادی را هم به خود جذب کرده است. تعداد زیادی چشمه گرم سولفوره در این منطقه وجود دارد که به جذابیت آن افزوده است. کوه Slamet ، آتشفشانی فعال است که تاریخ آخرین فعالیت آتشفشانی آن به آوریل 2009 (یعنی 6 ماه قبل) بر می گردد. و این فعالیت به حدی بوده که ورود به منطقه کوه را قدغن کرده بودند. از هتل که خارج شدیم ، پس از گذر از میان تپه های سرسبز مجددا به مناطق روستایی رسیدیم. یکی از دوستان متوجه شد که موبایل خود را در هتل جا گذاشته است و این موضوع سبب خیر شد. چون قرار شد ما در یکی از ان روستاها -که به علت تراکم و به هم چسبیدگی آنها نتوانستم نام آن را از روی نقشه پیدا کنم- توقف کردیم تا موتور سواری موبایل جا مانده را برایمان بیاورد. محل توقف ما در کنار منزلی قرار داشت که دختر جوانی مشغول مراقبت از دو کودک کوچک بود. کودکان که جمع ما را درکنار اتوبوس دیده بودند به نزدیک ما آمدند. بچه ها که حوصله اشان سر رفته بود مشغول عکاسی از آنها شدند. در این میان مادر کودکان که بعدا فهمیدیم مادر آن دختر جوان نیز بود با لب خندان به جمع ما اضافه شد زنی جوان بود که انگلیسی را هم خوب می دانست. دوستان از او درخواست کردند که در صورتی که اجازه می دهد از منزل انها دیدن کنیم. در این میان همسر خانم نیز از خانه خارج شد. به نظر می رسید که ما خواب صبح روز تعطیل آنها را بهم زده ایم. مرد که حدودا 45 ساله بود از پیشنهاد ما استقبال کرد و ما را به داخل خانه خود دعوت کرد.

32_resize

33_resize

35_resize

38_resize

 خانه ای کوچک با دو اتاق و یک سالن پذیرایی کوچک بدون هیچ تجملی! در یکی از اتاقها کتابخانه کوچکی وجود داشت که در یکی از طبقات آن تعداد زیادی لوح یادبود قرار داشت. او گفت که بیشتر آنها تقدیر نامه ها و یادگارهایی است که در دانشگاهها و مراکز علمی به سبب سخنرانی ها به او داده اند. بعدا متوجه شدیم که او استاد دانشگاه بود.

39_resize

بالاخره موتورسوار حامل موبایل جا مانده آمد و ما به مسیر خود ادامه دادیم. راننده ما که تمامی جاده ها را به دقت می شناخت گاهی از میانبرهایی استفاده می کرد که عبور اتوبوس از میان آنها به واقع سخت بود. در یکی از این مناطق به محلی رسیدیم که جمعیت کثیری جلو درب خانه ای تجمع کرده بودند و از داخل خانه صدای ساز و آواز می آمد. فهمیدیم که عروسی است. از راهنما پرسیدیم که آیا امکان بازدید از مراسم عروسی وجود دارد و پاسخ او مثل همیشه مثبت بود. از او خواستیم که برود و از صاحب مهمانی اجازه بگیرد که گفت نیازی به این کار نیست و از ما خواست تا از اتوبوس پیاده شویم و به دنبال او وارد مراسم شویم. در جلو در خانه عده ای ایستاده بودند و به مهمانها خوشامد می گفتند ما را نیز با احترام به داخل منزل هدایت کردند. در جلو در ورودی بسته ای که حاوی کمی شیرینی محلی و شکلات بود به هر نفر دادند. عروس و داماد مشغول عکاسی بودند ولی با این وجود به نزدیک ما آمدند و خوشامد گفتند. بعد پدر عروس و پدر داماد نیز از ما خواستند که در قسمتی از مجلس بنشینیم و تعدادی صندلی نیز برایمان آوردند.

40_resize

مرتب از بلندگو حضور ما را به عنوان مهمانهای ایرانی خوشامد می گفتند. لباس عروس و داماد برخلاف بسیاری از مناطق دنیا سفید نبود بلکه به رنگ سبز روشن بود. تعدادی از جوانها و کودکان نیز همین لباس را پوشیده بودند که به نظر می رسید از اقوام نزدیک باشند. آرایش عروس نیز بسیار جالب توجه بود و علاوه بر تاج طلایی رنگی که به سر داشت، بر روی گوشهای او نیز اشیایی زینتی به شکل برگ وصل شده بود و از دور به نظر می رسید که گوش بزرگی دارد. گفتند این بدان مفهوم است که عروس باید سخنان شوهر و مادرشوهر را به درستی و با دقت گوش دهد! داماد نیز پیراهنی سفید برتن داشت و روی آن ردایی سبز رنگ پوشیده بود و کلاهی مخصوص بر سر داشت. نیم ساعتی را در مراسم حضور داشتیم و پس از اینکه مقداری پول اندونزی و ایرانی را به رسم یادبود در داخل پاکتی گذاشتیم و به پدر داماد دادیم، مراسم عروسی را ترک کردیم.

img_5943

img_5942

توقف بعدی ما در شهر Wonosobo (ارتفاع 900 متر) بود. در میدان شهر، ما از اتوبوس پیاده و سوار مینی بوس محلی شدیم. دی دی ما را تحویل راهنمای محلی داد و گفت تا چند ساعت دیگر مجددا ما را ملاقات خواهد کرد. راهنمای جدید که پسر جوانی از اهالی همان شهر بود ابتدا توضیح کوتاهی درباره منطقه خودشان و سپس درباره روستای Dieng داد. نکته بسیار جالبی که در سفر اندونزی به کرات با آن روبرو شدیم  همین دست به دست شدن مسافران در بین راهنمایان محلی بود. در بسیاری از مناطق گردشگری اندونزی تنها راهنمایان محلی اجازه تورگردانی دارند و اگر افرادی با تورهایی خارج از آن منطقه به محل مورد نظر وارد شوند، موظف هستند حتما از راهنمایان محلی دارای مجوز کار استفاده کنند. این موضوع علاوه بر اینکه در اشتغال زایی جوامع محلی مهم است، برای گردشگران نیز جالبتر خواهد بود زیرا هم با افراد مختلفی آشنا می شوند و هم اطلاعات دقیقتری دریافت می کنند.

img_5977

مینی بوس به سمت کوهها حرکت کرد و ارتفاع زیاد می کرد و پس از افزایش ارتفاع و گذر از میان کوههایی که بسیاری از آنها به صورت پلکانی کرت بندی شده بود و اکثرا به کشت سیب زمینی اختصاص داده شده بود به پل فلزی باریکی رسیدیم که عده ای با کنترل ترافیک روی آن از ماشینهای عبوری عوارض می گرفتند. پس از 26 کیلومتر به روستای Dieng با ارتفاع 2093 متر که توسط کوههای آتشفشانی احاطه شده بود(Dieng Plateau)، وارد شدیم.

45_resize

img_6088

 مینی بوس در محوطه ای پارک کرد و راهنما پس از تهیه بلیط ( نفری 20000 روپیه) ما را به سمت معابد هندو راهنمایی کرد. در حال حاضر تنها 5 معبد از مجموع 400 معبدی که قدمت آنها به قرن 8 و 9 میلادی برمی گردد، وجود دارد.

img_5988

54_resize

با فاصله 2 کیلومتری این معابد یک دهانه آتشفشانی فعال به نام Kawah Sibentangوجود دارد این دهانه حدود 10 متر در 5 متر قطر دارد و بخار گوگردی به شدت از آن خارج می شود مخلوطی از گل و آب و اسیدهای گوگردی مرتب درحال جوشیدن است. علی رغم تعداد باز دید کنندگان زیادی که دارد ولی ایمنی مناسبی برای آن طراحی نشده و در صورتی که جانب احتیاط رعایت نشود احتمال سقوط به داخل دهانه وجود دارد. این آتشفشان 16 روز قبل از ورود ما فعالیتهای شدید آتشفشانی داشته و گزارشاتی از پرتاب شدن گل و مواد داخل دهانه به ارتفاع 140 متر وجود دارد و باعث بسته شدن این سایت برای چند روز شد.

img_6027

img_6041

به فاصله 1.5 کیلومتر این دهانه، دو دریاچه بسیار زیبا با آب فیروزه ای رنگ قرار دارد. آب این دو دریاچه PH حدود 3(اسیدی) دارد. مسیر پیاده روی  زیبایی در اطراف این دو دریاچه از میان درختان طراحی شده است. همچنین دهانه دو غار (Gua Semar)نیز در این مسیر قرار گرفته که درب آنها قفل است. علاوه بر اینها، بیش از 6 دریاچه کوچک و بزرگ دیگر وهمچنین چندین دهانه و کوه آتشفشان نیز در محدوده Dieng Plateau قرار دارند که بازدید از همه آنها، چند روز زمان نیاز دارد.

img_6052

img_6070

 نکته جالب دیگر وجود لوله ای قطوری بود که در لابه لای کوهها به چشم می خورد و گفته می شود که توسط این لوله ها گازهایی که از انرژی آنها استفاده می کنند را منتقل می کنند. پس از 4 ساعت به شهر ونوسوبو برگشتیم و پس از صرف نهار به سمت شهر Yogyakarta حرکت کردیم.

indonesia8807vaf0694

img_6047

شهر یوک یاکارتا که با لهجه اندونزی به آن جوکجاکارتا به معنی جاکارتا کوچک هم گفته می شود از شهرهای بسیار مهم جزیره جاوه و کشور اندونزی است. این شهر بیش از 500 هزار نفر جمعیت دارد و در 25 کیلومتری جنوبی کوه آتشفشانی بسیار معروف  Merapi واقع شده است. این قسمت از جزیره جاوه از سال 1755 حکومت سلطنتی بر جاوه داشته و پس از تسلط هلندی ها بر جاوه علی رغم کم رنگ شدن قدرت سلطان این حکومت سلطنتی برای جلوگیری از تسلط توسط هلندی ها حمایت شد. در حال حاضر نیز قصری که به نام Kraton نامیده می شود با سلطانی که از نوادگان آن سیستم سیاسی قدیمی است در آن وجود دارد ولی قدرتی در اداره مملکت ندارد اما توسط حکومت مرکزی تحت حمایت و احترام است. دو سایت باستانی مهم اندونزی که در لیست میراث جهانی یونسکو نیز به ثبت رسیده اند در نزدیک این شهر قرار دارند و به این سبب چهره ای توریستی به این شهر داده اند این دو اثر جهانی Borobudur و Prambanan نام دارند.

26 مهر Borobudur

    برای بازدید از قصر سلطان عازم مرکز شهر شدیم. قصر سلطان یا Kraton برای بازدید عموم با پرداخت 12500 روپیه باز بود. در ورودیه قصر راهنمای قصر ما را به داخل حیاط بزرگی هدایت کرد.

img_6095

img_6096

 در تراس بزرگی عده ای در حال نواختن موسیقی محلی بودند. ادوات و آلات موسیقی آنها عجیب و گاها کمی خنده دار بود مثلا عده ای در حال نواختن سازی بودند که بیشتر به قابلمه شباهت داشت.

56_resize

57_resize

60_resize

63_resize

 راهنما با حوصله و دقت تمام مجسمه ها و نقاشی ها و برخی از اشکال عجیب و غریب که فلسفه خاصی داشتند را برای ما توضیح داد. موزه کوچکی از تصاویر و وسایل سلطان در اتاقهایی به نمایش گذاشته شده، عکسها بیشتر به سفرهای سلطان و ملاقاتهای او با چهره های معروف سیاسی و هنری جهان اختصاص دارد.

img_6108

img_6115

در اطراف قصر تعداد زیادی دست فروش بساط خود را برپا کرده اند و اجناس متنوعی را به توریست ها می فروشند. یکی از جالبترین این سوغاتی ها اسباب بازی کوچکی به شکل دوچرخه است که تمام قسمتهای آن با دست ساخته شده است و تناسب قطعات نیز رعایت شده به طوری که دوچرخه کاملا کار می کند.

کارگاههای ساخت پارچه های Batik در قسمتهای مختلفی از شهر وجود دارد و اکثرا در کنار کارگاه فروشگاهی هم برای عرضه لباسها و پارچه های Batik نیز به چشم می خورد. این سیستم نقش و نگار کاری بر روی پارچه که اکنون در میراث جهانی به نام اندونزی ثبت شده است شامل مراحل مختلفی از نقاشی بر روی پارچه های ابریشمی و سپس مراحل مختلف دیگر برای تثبت رنگهای به کار رفته بر روی این قبیل پارچه هاست که با توجه به مرغوبیت پارچه و میزان کار انجام شده قیمتهای متنوعی دارد پس از صرف نهار عازم منطقه Borobudur شدیم. ابتدا از صنایع نقره کاری این منطقه که شهرتی جهانی دارند بازدید کردیم و وارد بوروبودور شدیم.

img_6129

این معبد که شبیه به معبد Angkor Wat  در کامبوج و معبد Bagan در میانمار است معبدی بودایی است که حدود 1200 سال پیش ساخته شده است. تخمین زده شده که بیش از 2 میلیون قطعه سنگ با حجمی بیش از 60 هزار متر مکعب این بنا را ایجاد کرده است. کار مرمت این بنا که در زیر تلی از خاکسترهای آتشفشانی کوه مراپی مدفون و بر اثر زلزله های پیاپی تخریب شده بود با بودجه ای 20 میلیون دلاری در فاصله سالهای 1973 تا1983 به پایان رسید هرچند که بمب گذاری سال 1985 مخالفان دولت سوهارنو آسیبی جدی به آن وارد کرد. به هرحال این اثر در سال 1991 به ثبت میراث جهانی یونسکو در آمد و از آن سال پذیرای تعداد بسیار زیادی از توریستهای کشورهای مختلف جهان است.

indonesia8807vaf0767

این معبد در میان فضای سبز بسیار زیبایی قرار دارد و ورودیه آن برای توریستهای خارجی 12000 روپیه است . این بنا به شکل مربعی به ابعاد 108متر در 108 متر است که تپه کوچکی را در میان گرفته و به شکل زیگوراتی با شش طبقه در آمده است. چهار راه پله اصلی برای گذر از این طبقات وجود دارد.

img_6236

img_6173

نقش برجسته های بسیاری در دیواره ها وجود دارد که بیانگر داستانهایی از بودا است. تنها 504 مجسمه از بودا در این مجموعه وجود دارد. نقاشی هایی که بر روی این سنگها بوده،، به مرور زمان و توسط نور خورشید از بین رفته است. هر چند که بسیاری از نقش برجسته ها کاملا سالم باقی مانده اند ولی بسیاری نیز به دلیل بارندگی، سیل، زلزله و باد فرسوده شده اند و چون جنس سنگها نیز از سنگهای آتشفشانی است که استحکام خیلی زیادی ندارند لذا این عوامل مخرب بیشتر تاثیر گذار بوده اند. اگر بازدید را از پایینترین قسمت این معبد شروع کنیم و دایره وار و از میان این کوریدورها به قسمت فوقانی برسیم، باید حدود 5 کیلومتر راه برویم. در تمام طول مسیر با نقش برجسته ها و مجسمه های بزرگ و کوچکی مواجه می شویم که علی رغم زیبایی ظاهری داستانهای بسیاری نیز در پس چهره دارند. غروب خورشید در پس مجسمه های این بنا سوژه بسیار جالبی برای عکاسی است.

64_resize

70_resize

71_resize

72_resize

شهر جوکجاکارتا از مناطقی است که برای خرید و خصوصا خرید پوشاک مناسب است. خیابان اصلی این شهر که علاوه بر مغازه ها و فروشگاههای بزرگ صدها دست فروش هم در آن بساط کرده اند به نام Ji Malioboro معروف است. در این خیابان ده ها فروشگاه وجود دارند که اجناس Batik مثل لباس، تابلو ، کیف و… می فروشند. قیمت اجناس معمولا با چانه زدن 30 تا 40 درصد قابل تغییر است و البته برای یادگاری یا سوغاتی بسیار مناسب است.

68_resize

67_resize

74_resize

75_resize

27 مهر Prambanan و مرد جاوه ای

امروز برای بازدید از معبد هندو Prambanan از شهر خارج شدیم این معبد در 17 کیلومتری شمال شرق جوکجاکارتا قرار دارد. این بنا باشماره 642 در سال 1991 به ثبت میراث جهانی یونسکو در آمده است. ورودیه این بنا نیز 12000 روپیه است. قدمت این بنا به قرن 8 تا 10 میلادی برمی گردد. هرچند زلزله قرن 16 این بنا را به شدت تخریب کرد ولی اینک با عملیات مرمت انجام شده بیشتر قسمتها مرمت شده است. این مجموعه دارای 5 معبد اصلی است که بزرگترین آنها 47 متر ارتفاع دارد و معبدShiva نامیده می شود.

img_6259

img_6253

چهار معبد دیگر به نامهای Brahma, Vishnu, Nandi  و Sewu  نامیده می شوند. تعداد زیادی نیز معبد کوچکتر در اطراف این معابد وجود دارد که در حال مرمت هستند. دیوار های این معابد با نقش برجسته های متعددی که بیشتر اشکال حیوانات هستند آراسته شده است.

img_6329

به فاصله 65 کیلومتری جوکجاکارتا شهر سولو(سوراکارتا) قرار دارد. این شهر نیز جمعیتی بالغ بر600 هزار نفر دارد و شهر مدرنی است. از میان شهر رودخانه بزرگی می گذرد. ما برای بازدید از یکی از معروفترین سایت های باستانشناسی جهان عازم منطقه ای به نام Sangiran در 15 کیلومتری شمال  Solo شدیم. در سال 1936 یک پرفسور هلندی موفق شد در این محل فسیل جمجمه ای از انسان را کشف کند که بعدها به نام “مرد جاوه ای” معروف شد. این فسیل به گونه ای از انسانهای نخستین به نام Pithecanthropus Erectus تعلق دارد. همچنین تعداد زیادی از فسیلهای جانوران دیگر مثل جمجمه اسب آبی، گونه هایی از خوک، استخوانها و عاج ماموت ، فسیلهای گوناگونی از جانوران دریایی در موزه ای که در این محل احداث شده است نگهداری می شود. این محل نیز در سال 1996 در لیست میراث جهانی به ثبت رسیده است

img_6340

img_6341

indonesia8807vaf0846

indonesia8807vaf0851

28 مهر به سوی شرق جاوه

صبح به سمت شرق ادامه مسیر دادیم از تراکم خانه های مسکونی به طور چشمگیری کم شده است و زمینهای کشاورزی که عمدتا به کشت برنج اختصاص دارند جای آنها را گرفته است.

کامیونی با بار در کنار جاده چپ شده است به بهانه نگاه کردن در کنار جاده می ایستیم.

59_resize

در کنار جاده کپرهایی وجود دارد که مثل قهوه خانه های بین راهی خودمان در جاده رشت- تالش است فرقش این است که به جای چای ، نارگیل تازه می فروشند. برای خوردن نارگیل روی نیمکت چوبی می نشینیم. صاحب آنجا به تعداد ما نارگیل تازه که پوست خارجیش سبز است می آورد و با چاقو تیزی قسمتی از سر نارگیل را می برد و داخل آن نی می گذارد. انصافا خوشمزه است.

img_6408

تا بچه ها مشغول خوردن نارگیلها هستند به زمین کشاورزی پشت کلبه می روم. خاک زیر پایم نرمی عجیبی دارد، رنگ خاک هم خاکستری تیره است و کاملا مشخص است که از جنس خاکسترهای آتشفشانی(توف) است. این خاک بسیار حاصلخیز است. سه مرد در حال کار روی مزرعه برنج هستند. موتور آبی هم مشغول به کار است و آب شیرین گوارایی را به داخل زمین پمپ می کند. به یکی از کشاورزان که مشغول نشا کاری است نزدیک می شوم. هیچیک زبان دیگری را نمی فهمیم ولی آنچنان روی گشاده ای دارد که هزاران سخن با نگاه رد و بدل می شود. نفر دیگر روی تیلر سوار است و مشغول آماده سازی قسمتی از زمین است. تیلر بر روی زمین گل آلودی که رنگ آن خاکستری عجیبی است به سمت من می آید. سلام می گویم ( به هر زبانی که بلدم) جواب سلام علیکم را می شنوم و تنها همین.

img_6396

پس از نهار با خوراکی عجیبی آشنا شدیم “کیک موز!” دی دی به هر کدام از ما بسته ای داد که از جنس برگ بود و روی کاغذی که روی آن چسبیده بود تصویر موز وجود داشت.بسته را که باز کردیم چیزی شبیه حلوا در آن بود و بویی شبیه سیب گندیده می داد. مزه آن هم دست کمی از ظاهرش نداشت. دقیقا مزه موز گندیده چند روز مانده فشرده می داد. تقریبا هیچ کس بیشتر از یک گاز کوچک نخورد. اما راننده و کمک او این میان وعده را همچون شکلات می بلعیدند.

بعد از یک روز اتوبوس سواری طولانی و گذر از دامنه های چند کوه آتشفشانی هنگامی که هوا تاریک شده بود به Sukapura رسیدیم. بلافاصله وسایل مورد نیاز را برداشتیم و سوار یک مینی بوس شدیم و وارد یک جاده پر پیچ و خم کوهستانی و یک راست به هتل کوهستانی Boromo Tosari رفتیم. هوا سرد بود و اولین باری بود که در اندونزی از لباس گرم استفاده می کردیم. چون قرار بود صبح خیلی زود از خواب بیدار شویم لذا زودتر هم به رختخواب رفتیم تا تلافی یک روز اتوبوس سواری را هم در بیاوریم.

 

29 مهر در میان آتشفشانها-   Bromo

حدود ساعت 3 صبح از خواب بیدار شدیم و بلافاصله سوار مینی بوس شدیم و مسیر پر پیچ و خم کوهستانی را در پیش گرفتیم تا بعد از یکساعت به انتهای جاده و منطقه ای به نام Cemoro Lawang رسیدیم. هنوز هوا کاملا تاریک بود ولی می شد حدس زد که به منطقه ای کاملا توریستی رسیده ایم. تعداد زیادی اتومبیل 4WD پارک بودند و تعدادی هم در حال آمدن! تعداد توریستها هم بسیار زیاد بود. هوا آنقدر سرد بود که حتی ما با پوشیدن لباسهای اضافه نیز باز هم سردمان بود. عده زیادی از افراد بومی و همچنین تعداد زیادی از مغازه هایی که از ابتدا تا انتهای مسیر قرار داشتند به اجاره دادن کابشن و لباس گرم مشغول بودند. پس از طی مسافتی که حدود 500 متر بود و بالا رفتن از تعدادی پله، به محوطه ای رسیدیم که از قبل برای چنین کاری اختصاص داده شده است یعنی نگاه کردن. کم کم هوا داشت گرگ و میش می شد و ما بی صبرانه مشتاق طلوع آفتاب بودیم. در سمت راست ما هم چند کوه آتشفشان قرار داشت که می شد آنها را با توجه به دود و بخاری که از دهانه اشان بلند می شد به راحتی دید. هر چقدر که هوا رو به روشنی می رفت بر تحیر ما از این منظره بی بدیل اضافه می شد با نخستین تشعشعات خورشیدی آسمان رنگی دیگر به خود گرفت و رفته رفته روشن تر شد. حالا منظره کوههای اطراف نمایانتر بود. ما بر روی لبه یک آتشفشان بزرگ قرار داشتیم و در پیش روی ما دهانه آتشفشانی سه کوه Bromo, Batok و Kursi قرار داشتند. بعد از کمی عکاسی تصمیم گرفتیم برگردیم.

img_6516

img_6523

 منظره طلوع خورشید و کوههای Bromo یکی از زیباترین مناظر در اندونزی است و در روی جلد بسیاری از کتابهایی که به طریقی به اندونزی مربوط می شود من این منظره را دیده ام. حدود ساعت 6:30 بود که برگشتیم.

img_6524

img_6545

در میان راه مجددا در منطقه ای که چشم انداز زیبایی به این منطقه داشت ایستادیم تا قبل از اینکه غبار کوهستان باعث محدودیت دید ما شود عکاسی خود را از این مناظر زیبا تمام کنیم. تعدادی از افراد که با ماشینهای کمک دار به این منطقه آمده بودند در مسیر بازگشت از دهانه پایین رفتند و وارد منطقه ای شدند که از فراز کوه مشابه رودخانه ای از سنگ و ماسه بود. متاسفانه ما به دلیل کمبود وقت نتوانستیم این کار را انجام دهیم.

img_6552

img_6568

پس از بازگشت به هتل و صرف صبحانه به سمت اتوبوس به راه افتادیم. مسیر برگشت را که اکنون در هوای روشن طی می کردیم بسیار زیبا بود و از میان جنگل و روستاهای جنگلی می گذشت.

img_6577

با اتوبوس راهی شهر بزرگ Surabaya شدیم. این شهر در ساحل شمال شرقی جزیره جاوه قرار دارد و از مهمترین شهرهای اندونزی است. جمعیت آن حدود 3 میلیون نفر است. برای بسیاری از توریستها این شهر محلی است برای پرواز به بالی یا جاکارتا. ما نیز از فرودگاه سورابایو به سمت جزیره بالی پرواز کردیم.

img_6624

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !