خانه / گزارش سفر به سایر کشورها / سال87 / گزارش سفر به تانزانیا

گزارش سفر به تانزانیا

آذر ۱۳۸۷ 

آفریقا قاره سیاه و سرزمین ناشناخته‌ها

آفریقا را سرزمین عجایب می‌دانند. قاره یی با طبیعتی زیبا و زمین‌های مستعد. سرزمین الماس، طلا، قهوه، کاکائو و معادنی چون نقره، اورانیوم، مس، آهن، منگنز، روی، کبالت با بیش از 800 میلیون نفر جمعیت. سرزمین قبایل با بیش از هزار زبان و گویش مختلف. قاره‌ای با جنگلهای انبوه و درهم و حیوانات بی شمار و منحصر به فرد. همه و همه از این قاره سرزمینی بی همتا و اسرار آمیز ساخته است كه جاذبه‌های فراوانی دارد.

masoud_3155

 اما این سرزمین كهن كه اولین نشانه‌های پیدایش بشر را نیز در خود دارد سرزمینی كه پیش از استعمار ٪۹۰ طلای جهان را در خود داشته فقیر ترین قاره جهان ‌است. نخست وزیر اسبق ساحل عاج یک بار در مصاحبه‌ای گفته بود در آفریقا جوان‌هایی هستند که تا سن 35 سالگی حتی اولین شغل شان را نیز تجربه نکرده‌اند. شاید همین یک جمله عمق مشکلات آفریقا را به خوبی بیان می‌کند. با وجود مشكلات بیشمار نشانه‌هایی از امید برای آینده این قاره وجود داشته‌است. ظاهراً حکومتهای دموکراسی و دولتهای دموکراتیک شیوع پیدا می‌کنند. قاره آفریقا بیشترین رشد را از نظر صنعت گردشگری در دنیا دارا است و به گفته مقامات UNWTO این قاره با رشد ۸/۷ درصدی توانسته است در سال‌های اخیر تحول عظیمی در صنعت گردشگری خود ایجاد كند. گردشگری بزرگترین امید كشورهای آفریقایی برای برون رفت از فقر و نابسمانی اقتصادی است.

زبان و فرهنگ

بر اساس بیشترین برآوردها آفریقا شامل بیش از هزار زبان می‌باشد. برخی این رقم را تا بیش از دوهزار تخمین زده‌اند. آفریقا عمده ترین قاره چند زبانه در جهان است و این مسئله نادر نیست که افرادی را بتوان یافت که نه تنها به زبانهای مختلف آفریقایی بلکه به یک یا دو زبان اروپایی نیز به روانی تکلم می‌نمایند.

آفریقا هم مانند قاره‌های دیگر به سمت توسعه می‌رود اما روند آن متفاوت است . برخی سرزمین‌ها به سرعت خود را وارد دنیای جدید كرده‌اند اما برخی دیگر همچنان بر رسوم پیشینیان خود معتقد هستند. با این وجود یكی از نشانه‌هایی كه در هر دو دوره سنت و توسعه آفریقا حضور دارد «قبیله » است . نقش قبایل در ساختار فرهنگی و اجتماعی آفریقا منحصر به فرد است كه برای بررسی آن زمان و اطلاعات بسیاری نیاز است. ماسایی‌ها نام یكی از اقوام آفریقایی است كه با 900 هزار نفر جمعیت در نواحی تانزانیا و كنیا به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کنند.

http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_African_ethnic_groups

 تانزانیا (Tanzania)

جمهوری متحد تانزانیا کشوری است در شرق افریقا. پایتخت آن دودوما است و از شهرهای مهم تانزانیا می‌توان به دارالسلام، آروشا، امبیا، موانزا، موروگور و زنگبار اشاره کرد. 35 در صد مردم تانزانیا مسلمان 30درصد مسیحی و باقی مردم یا فاقد مذهبند یا دارای مذاهب بومی هستند. زبان رسمی كشور سواحیلی Swahili است ولی مردم شهر به دلیل گذشته‌ای كه مستعمره انگلیس بود به زبان انگلیسی تسلط دارند.

کشور تانزانیا از اتحاد تانگانیا و زنگبار در سال ۱۹۶۴ به وجود آمد. استقلال تانگانیکا از بریتانیا ۹دسامبر ۱۹۶۱ و استقلال زنگبار از بریتانیا 10 اكتبر 1963اعلام شد. حکومت تانزانیا جمهوری چند حزبی فدرال با یک مجلس قانون گذاری می‌باشد. واحد پول این کشور شلینگ تانزانیا است و هر100 شلینگ تانزانیا برابر 800 ریال می‌باشد. مردم شرق تانزانیا از لحاظ فرهنگی با مردمان ایرانی و اعراب عمانی خویشاوندی دارند. وجود تعداد زیادی از کلمات فارسی همچون شاه و کاکا و نان در زبان سواحیلی که یکی از زبانهای رسمی این کشور می‌باشد نشان دهنده عمق روابط دو فرهنگ است.

تانزانیا از سال 1992تغییراتی اساسی در ساختار سیاسی كشور ایجاد كرده است و در سال 1995 اولین انتخابات آزاد چند حزبی خود را به اجرا درآورده است. متعاقب آن در سال 1996 اقدام به اجرای اصلاحات اقتصادی نمود. نتیجه كاهش تورم از 30درصد به 6 درصد در سال 2000 بوده است. كشاورزی 50 درصد مشاغل مردم تانزانیا را به خود اختصاص می‌دهد. و صادرات محصولات كشاورزی شامل قهوه، چای، پنبه، تنباكو و سایر میوه جات اصلی ترین درآمد كشور است. سایر بخشهای درآمد عبارت است از صنایع چوب، صید ماهی، معدن و توریست. تانزانیا توانسته است 500 میلیون دلار در سال از ناحیه توریست درآمد كسب كند. این در حالی است كه از صادرات سنگهای معدنی تنها 50 میلون دلار عاید كشور شده است. توریسم باعث رشد مشاغل خدماتی نیز در كشور شده كه این امر به كاهش نرخ بی كاری كمك شایانی كرده است.

جاذبه‌های گردشگری تانزانیا

سواحل تانزانیا و مجموعه جزایر زیبای زنگبار، شهرهای تاریخی زنگبار، كوه كلیمانجارو و از همه مهمتر پاركهای ملی تانزانیا كه سرنگیتی  Serengitiرا به عنوان بزرگترین پارك حفاظت شده جهان در خود دارد از جمله جاذبه‌های توریستی تانزانیا است. 23درصد خاك این كشور را پاركهای ملی و مناطق حفاظت شده تشكیل می‌دهد و دولت مركزی در حفاظت از این پاركهای قوانین سخت گیرانه‌ای را وضع كرده است. شكار در كشور تانزانیا غیر قانونی است و مجازات فرد خاطی حبس ابد است. ارتش در این مناطق مستقر است و وظیفه حفاظت را بر عهده دارد.

این پاركها به چند گروه تقسیم می‌شود:

پاركهای ملی National park– مناطق حفاظت شده Conservation – منطق تحت نظارت – مناطق تحت كنترل controlled park

پاركهای اصلی تانزانیا عبارتند از:

Manyara national park-Serengiti national park-Conservation Ngorongoro

Maswa controlled park- Tarangire national park

 

تور گردش در پارك  Safari game tour

این نام به تورهای گشت در مناطق پاركهای حفاظت شده گفته می‌شود. بعضی از این تورها چند روزه هستند كه محل اقامتشان در Lodge‌هایی است كه داخل پاركها قرار دارند. Lodge عبارت است از هتل‌هایی كه دارای سوئیت‌های مجزا از هم می‌باشند و یك ساختمان مركزی در بین این سوئیت قرار دارد كه شامل رستوران، كافی شاپ بار و لابی هتل است. Lodge‌هایی كه داخل پاركها قرار دارند بسیار گران بوده از شبی 260دلار تا 320دلار در فصول پر مسافر متغیر هستند. كرایه Lodge‌های بیرون پارك تا 100 دلار كاهش میابد. در ورودی پاركها قوانین پارك نوشته شده كه این قوانین شامل موارد زیر است: از خودروهای خود دور نشوید، در پارك آشغال نریزید، از دادن غذا به حیوانات اجتناب كنید چرا كه عادت غذایی آنها را تغییر می‌دهد، از ایجاد صدا پرهیز كنید. هر جا كه برای گرفتن عكس و دیدن حیوانات توقف می‌کردیم راهنمای ما ماشین را خاموش می‌کرد تا مانع ایجاد صدای اضافه شود. سالها است كه حیوانات در این پاركها بازدیدكنندگان را می‌بینند و همین موضوع باعث شده تا آنها با دیدن ماشینها نگریزند.

آب و هوا

تانزانیا كمی پایین تر از خط استوا قرار دارد لذا از آب و هوایی استوایی بهره میبرد. فصل بارندگیLong rain از اول ماه مارس شروع شده و تا پایان ماه می و جون ادامه میابد. از ماه ژانویه تا مارس عموما هوا گرم و خشك است. جولای تا اكتبر هوا خنكتر از سایر فصول است و ایده آلترین زمان برای سفر به سواحل تانزانیا است. در این فصل بارندگی كم است و نسیمی ملایم میوزد. اكتبر، نوامبر و دسامبر هم به عنوان فصل بارندگی كوتاه Short rain شناخته می‌شود.

سفر به تانزانیا

مسافران و توریستهایی كه از تانزانیا دیدن كرده‌اند در سایتها و وبلاگهای خود به خوبی از این مردم یاد كرده‌اند و ما هم این مردم را همانطور دیدم كه شنیده بودیم. همه جا پذیرای توریست‌ها بودند، با كلمه «Karibu خوش آمدید ». تنها هشدار و توصیه‌ای كه به توریستهای خارجی می‌شود در زمان خرید كردن به ویژه خرید صنایع دستی كشور است. راه چانه زنی تا یك چهارم قیمت اولیه نیز باز است. همانطور كه قبلا گفته شد حرفه عموم مردم تانزانیا مشابه سایر كشورهای آفریقایی، باغداری و كشاورزی است. زمینهای مستعد كشور امكان برداشت محصول به مقدار زیاد را فراهم كرده است. گفته می‌شد كه باغهای موز هر دو ماه به میوه چینی می‌رسند. ولی در كشور از فعالیت و تكاپو مشابه آنچه در ایران و سایر كشورها می بینم خبری نیست. گویا طبیعت آنچه را كه می‌خواهد به راحتی به این مردم می‌بخشد و بیش از آنرا با هیچ فعالیتی نمی‌توان بدست آورد. جمله معروف «hurry in Africa  Noدر آفریقا عجله نكنید» بیانگر این موضوع است كه در آفریقا كمبود وقت وجود ندارد و دلیلی برای شتاب و عجله نیست. شاید این جمله را غربیان در زمانی كه با مردم صبور و پرطاقت آفریقا روبرو شدند به كار بردند و اكنون خود آفریقایی‌ها چون توصیه‌ای برای توریستهای خارجی به كار می برند. این صبر و بردباری موجب شده تا كلمه‌ای از زبان این مردم به عنوان نماد و ویژگی فرهنگی این مردم معرفی شود. «Hakuna matata ( Take it easyآسان بگیرید) ».

ما برای سفر به تانزانیا ابتدا با یك تور كه از طریق اینترنت پیدا كرده بودیم وارد مذاكره شدیم. این تور در برابر هزار دلار تمام هزینه اقامت رفت و آمد و سه وعده غذای ما را در طی 15 شب و 16 روز اقامت ما در تانزانیا پرداخت كند. با توجه به رقم پایین پیشنهادی تور احتمال اینكه بخشی از هزینه سفر را تور بر عهده نگیرد را در نطر داشتیم و مقدار پول بیشتری همراه بردیم و اكنون آنچه گذشت:

tanzania map

روز اول– فرودگاه امام خمینی

 اولین روز سفر ما از یك صبح پنجشنبه 14/9/87 شروع شد. روز اول همیشه جزء بهترین لحظات سفر است. دیدن دوستان و گفت گو‌ها و سلام احوال پرسی‌ها از یك طرف و انتظار وهیجان روزهای پیش رو ساعات لذت بخشی را ایجاد می كند.

a1 - Copy - Copy

پروازما به تانزانیا با خط قطرایرویز انجام شد. این پرواز از طریق دوحه به دارالسلام رسید. توقفی یك ساعته در فرودگاه دوحه داشتیم و سپس پروازی 5:30 ساعته تا فرودگاه دارالسلام. ویزا در فرودگاه صادر شد و برای هر ویزا مبلغ 50 دلار نیز پرداخت كردیم. پس ازآن به هتل محل اقامت منتقل شدیم. هوای دارالسلام گرم و شرجی بود و هتل ما هم كم كیفیت. بعد از كمی استراحت به اتفاق تعدادی از بچه‌ها گشتی در اطراف هتل زدیم. بازار داراسلام در همان نزدیكی بود البته تعریفی دیگر از بازار در آنجا وجود داشت. تعداد كثیری دست فروش بیشتر از تعداد مغازه‌ها اجناس خود را كنار خیابان پهن كرده بودند. بازار مكاره‌ای بود و هر كسی برای خود كسب و كاری داشت. خیابان‌ها فرعی همگی خاكی بود و تنها خیابان‌های اصلی آسفالت شده بودند. در گوشه كنار عكسهای باراك اوباما بر روی دیوار و روی لباس و تی شرت مردم دیده می‌شد. برخورد اول ما با تانزانیا با دیدن صحنه‌هایی كاملا متفاوت و جالب همراه بود. چیزی كه ما را غافلگیر كرد اعتراض شدید بعضی مردم تانزانیا در مقابل عكس گرفتن بود و اینكه ما باید پیش از عكس گرفتن حتما اجازه بگیریم.

tanzania871028mk (228)

روز دوم– حركت به سمت آروشا Arusha:

صبح روز بعد می‌بایست از طریق اتوبوس بین شهری عازم آروشا شویم. مسیر هتل تا ترمینال ترافیك بود و به دلیل تاخیری كه ما در آماده شدن داشتیم امكان دیر رسیدن ما به ترمینال وجود داشت. برای دور زدن ترافیك مینی بوس ما ناگهان به سمت دیگر بلوار رفته خلاف جهت اتومبیل‌ها شروع به حركت كرد. این حركت ابتدا ما را غافلگیر كرد و ما با تعجب منتظر واكنش خودرو‌ها ماندیم كه البته با كمال خونسردی راه را برای ما باز می‌کردند. راهنمای ما هم مدام پشت بلندگوی خود صحبت می‌کرد و وقتی كه ما از محتوای صحبت او پرسیدیم او گفت كه مشغول توضیح دادن به رانندگان مقابل است كه ما حامل تعدادی توریست خارجی هستیم كه باید به سرعت به مقصد برسند. با كمی تاخیر به ترمینال رسیدیم و سوار اتوبوس شدیم. اتوبوس ما نزدیك به 40 نفر مسافر را در خود جای داده بود كه با تاخیر یك ساعته به راه افتاد. كرایه اتوبوس 15000 شیلینگ بود كه بلیط آن توسط تور تهیه شده بود.

 فاصله دارالسلام تا آروشا نزدیك به 800 کیلومتر است. مسیر جاده‌ای آسفالته و باریك ولی كم تردد و خلوت بود. ولی از داخل روستاها و شهرها رد می‌شد و با سرعت بالایی كه داشت و باریكی جاده احتمال تصادف كم نبود. در هر توقف تعدادی مسافر پیاده و تعدادی سوار می‌شدند و فروشندگانی كه به

tanzania870915mk (2)

سمت اتوبوس هجوم می‌آوردند كه آب، نوشابه، میوه، بلال و بادام زمینی بفروشند. زیر هر شیشه اتوبوس دستی بالا آمده بود و چیزی می‌فروخت.

تعدادی انبه خریدیم و مزه انبه رسیده و واقعی را هم چشیدیم. آناناس تازه معرکه است و همه ما طرفدار آن شده‌ایم. نارگیل هم همین طور. بلال آب پز هم کلی مشتری دارد. در بین مسافران تعدادی كنیایی هم بودند كه از آروشا به كنیا می‌رفتند. یك توقف طولانی در محلی داشتیم كه در روز قبل یك تصادف در آنجا اتقاق افتاده بود. پس از مدتی یك مصدوم را سوار اتوبوس كردند و در صندلی جلوی اتوبوس به حالت نیمه درازكش جای دادند تا به شهر ببرند. ظاهرا در آفریقا همین اتوبوسها وظیفه آمبولانسها را هم بر عهده دارند. اتوبوسی که تصادف کرده بود متعلق به شرکت مسافر بری اتوبوسی بود که ما را حمل می‌کرد. قانونی وجود دارد که شرکتی که اتوبوسش تصادف کرده باید آسیب دیده‌ها را مجانی به مقصد برساند. در اتوبوس ما که جا هم ندارد مسافران جابجا می‌شود و روی دو صندلی سه نفر می‌نشینند و تعدادی هم سر پا و یا روی چارچوبه‌هایی وسط اتوبوس می‌نشینند این مسافت را اتوبوس‌ها ظرف 10 ساعت طی می‌کنند كه ما به دلیل توقفهای متعدد در مدت بیشتری طی كردیم. در بین راه یك توقف كوتاه در محلی داشتیم كه در آنجا مجموعه‌ای از رستورانها بودند كه بازار میوه‌ای هم در كنار آن وجود داشت. دست شویی و البته یك نماز خانه جزو امكانات این مجموعه بود.ما ساعت ده شب به آروشا رسیدیم. یك مینی بوس انتظار ما را میكشید كه ما را به مسافرخانه محل اقامت منتقل كند. مسافر خانه خالی از مسافر و در اختیار ما قرار داشت و البته بهتر از هتل ما در دارالسلام هم بود. شام را در رستوران مسافر خانه خوردیم

a3

روز سوم– بازدید از پارك تارانگیره Tarangire:

صبح پس از صرف صبحانه گشتی در اطراف مسافرخانه زدیم. این مسافرخانه در كنار یك كلیسا بنا شده بود و نام آن catholic mission hostel بود. از نام آن چنین برداشت می‌شد كه برای اقامت هیئت‌های مبلغان اعزامی ازكلیسای كاتولیك استفاده می‌شود. فضای كلیسا و معماری آن با آنچه در ایران و اروپا دیده می‌شد متفاوت بود. كمی در محوطه گشتیم تا اینكه ماشینهای ما برای حركت به سمت اولین پارك رسیدند. دو عدد جیپ استیشن Land Cruise كه هر یك ظرفیت هشت نفر مسافر را داشتند. این ظرفیت برای ما كه تعدادمان 15 نفر بود بسیار مناسب بود. Safari game tour  ما از همین لحظه شروع شد. كوم و نصراله دو راننده و راهنمای ما در شش روز بازدید از پاركهای تانزانیا بودند.

tanzania870916af (68)

حركت به سمت پارك تارانگیره Tarangire

نشستن در این ماشینها كمی همه مان را هیجان زده كرده بود. فضای راحت و صندلی مناسب و سقف بازشوی ماشینها امكان مشاهده كامل محیط اطراف و تهیه عكس را مهیا می‌کرد. همه اینها نوید مسافرتی دلچسب را میدادند. آرام آرام كه از فضای شهر دور می‌شدیم به طور پراكنده حیواناتی را در دور دستها میدیدیم كه ما را سر وجد می‌آوردند. پس از طی مسافتی نزدیك به دو ساعت به اولین توقفگاه رسیدیم. ناهار را در این محل خوردیم و به سمت پارك حركت كردیم. با ناهار مختصر مفیدی روبرو شدیم. امیدی به سیر شدن نبود ولی تلاش خودمان را كردیم. درآنجا بود كه متوجه شدیم كه برای ادامه حیات در آفریقا از هرچه قابل خوردن است از جمله میوه جاتی كه همراه غذا و به عنوان دسر آورده می‌شد استفاده كنیم. دوستان آفریقایی ما هم فهمیدند كه هر چه خوردنی سر سفره ما ایرانیها بیاید بر نمی‌گردد.

پارك تارانگیره Tarangire

این پارك به صورت دشتی مسطح است. حیواناتی كه در این پارك دیده شدند عبارت بودند از: آهو، غزال، فیل، زرافه، راسو، سنجاب، شتر مرغ، وارتاگ Warthog (حیوانی شبیه به گراز با تفاوتهایی كوچك) و دیك دیك dik dik كه كوچكترین گونه آهو است و یك حیوان بالغ از یك بچه آهو كوچكتر است. عبور چند فیل از عرض جاده و دیدن زرافه‌ها ازنزدیك و چند متری ماشین اولین تجربه ما از برخورد نزدیك با حیوانات وحشی بود. پارچه‌هایی آبی رنگ در گوشه كنار پارك دیده می‌شد كه گفته می‌شد آغشته به سم و برای از بین بردن مگس‌های تسه تسه Tsetse است. نیش این مگسها باعث مبتلا شدن به بیماری خواب می‌شود. در این پارك تعداد زیادی درخت باوباب Baobab وجود داشت كه از جاذبه‌های این پارك بود.

a7-1

درخت باوباب Baobab

             a8-1

این درخت دارای عمری است طولانی تا هزار سال. ارتفاع آن بین 5 تا 30 متر و قطر تنه آن به 7 تا 11 متر هم می‌رسد كه شهرت آن به خاطر همین قطر بالای تنه درخت در مقایسه با ارتفاع آن است. درختانی از این گونه وجود دارند كه شكافی در بدنه آن پدید آمده و یك ماشین از این شكاف رد می‌شود. افسانه‌ای در میان آفریقایی‌ها در مورد این درخت گفته می‌شود كه خداوند در روز ازل این درخت را به دلیل رفتار نادرستش به زمین پرتاب می‌کند. این درخت با سر در زمین فرو می‌رود و ریشه‌های آن در آسمان میمیاند. این افسانه به دلیل شباهت شاخه‌های درخت به ریشه و كوتاهی قد آن است كه انرا مشابه درختی وارونه در زمین كرده است. در بعضی از بخشهای تانزانیا مردمان بومی اعتقاد دارند كه روح اجداد آنها در این درختان رسوخ می‌کند. پس برای ادای احترام به اجداد خود هدایایی در پای درخت قرار می‌دهند. گاهی هم افراد بیمار را در پای این درخت قرار می‌دهند تا شفا پیدا كند. بومیان این درخت را پرستش می‌کنند و در حالی كه كفشهای خود را از پای درآورده‌اند در پای درخت نماز خوانده حوایج خود را از آن می‌خواهند. از میان این بومیان می‌توان به بوشمن‌ها اشاره كرد كه این درخت را مقدس می شمارند. اعتقادی دیگر نیز وجود دارد كه در ساعات ظهر شیطان به زیر سایه درخت می آید پس در این ساعات نباید در زیر درخت استراحت كرد. اگر كسی درخت باوباب را از ریشه بكند شیطان روح او را تسخیر می‌کند و او قادر به خوابیدن در شب نیست. باورها در مورد این درخت توام با ترس و احترام است. در زمان برگزاری انتخابات كاندیداهای انتخاباتی نیز به سوی این درخت می آیند.

                        

tanzania870916af (91)

شهر اومتو وامبو Mto wa Mbu

در بازگشت از پارك به سمت شهری كوچك به نام اومتو وامبوMto wa Mbu رفتیم كه تلفظ می‌شود (umtowambu). اومتو وامبو را به رودخانه پشه‌ها Mosquito river ترجمه می‌کردند كه حكایت از وفور پشه در این مكان داشت. در مورد این شهر گفته می‌شود كه گروهی از مردم بومی این منطقه به زبانی تكلم می‌کنند كه یكی از كهن ترین زبان‌های بشر است كه هم اكنون باقی مانده است. شام را در یك خانه كه متعلق به تور بود خوردیم و به محل اقامت جدیدمان رفتیم. محل اقامت ما باز هم مسافر خانه‌ای بود كه تنها مسافران آن ما بودیم. فضای سر پوشیده‌ای در وسط این مسافر خانه وجود داشت كه اتاق‌ها آنرا احاطه كرده بودند. از این فضا برای جمع شدن و نشستن استفاده می‌کردیم. این محل ایده آل ترین مسافر خانه تا آنروز برای ما بود. شب فرصت زیادی برای بیرون رفتن و دیدن شهر نبود. آخر شب بود كه ساناز ستارزاده دوتار خود را آورد و شروع به نواختن كرد. من و مسعود هم باصدای خود او را همراهی كردیم. زخمه تار ساناز و صدای آواز من و مسعود فضای دلنشینی را ایجاد كرده بود. اما دوستان ما گویا چندان با ما موافق نبودند. نگاه غضبناك آنها حكایت از ناهنجار بودن صدای ما و بی موقع بودن این هنرنمایی‌ها داشت. وسایل خود را جمع كرده خوابیدیم.

                tanzania870917af (188)

روز چهارم- پارك دریاچه مانیارا Lake Manyara national park

هفت صبح ساعت حركت ما به سمت پارك مانیارا بود كه در نزدیكی شهر قرار داشت. شهرت این پارك به خاطر شیرهای آن است. گونه‌ای از شیر در این پارك وجود دارد كه به دلایلی نا مشخص بر روی درختان زندگی می‌کنند. این پارك به صورت جنگل و دارای پستی و بلندی است. بر خلاف پارك قبلی كه به دلیل دشت بودن آن امكان دیدن حیوانات در دور دست مهیا بود در این پارك چنین امكانی وجود ندارد. تابلویی در ورودی پارك بازدید كنندگان را به سكوت و رعایت قوانیین پارك دعوت می‌کند:«. «No sound, only nourish your soul

 بلیط ورود به پارك 35 دلار بود

در بدو ورود مورد استقبال بابونها (baboon) قرار گرفتیم كه ماشین ما را دوره كردند. تعداد لانه موریانه‌ها در این پارك بسیار زیاد است به همین دلیل امكان دیدن این لانه‌ها از نزدیك برای ما فراهم شد. ارتفاع این لانه‌ها تا دو متر هم می‌تواند برسد.

 tanzania8709173mk (312)

پس از یك ساعت راندن در پارك برای صرف صبحانه در ایستگاهی در داخل پارك توقف كردیم. سپس به سمت دریاچه مانیارا حركت كردیم كه بخشی از آن محل زندگی اسبهای آبی است. . دریاچه توقفگاه دوم ما بود. منظره اطراف دریاچه زیبا بود و ما به تماشای این منظره و همچنین اسبهای آبی نشستیم. اسبهای آبی را یكی از خطرناكترین حیوانات معرفی می‌کنند كه بیشتر از سایر حیوانات پاركها باعث كشته شدن بومیان شده است. گرچه این حیوان بسیار تنبل است و به واسطه وزن زیاد خود بیشتر مواقع در آب بسر میبرد ولی قادر است در زمان كوتاه با سرعت بالایی بدود. تنها شیر قادر به شكار اسب آبی است. در زمان حضور ما در پارك گفته می‌شد كه چند ماه قبل یك گله شیر به یك اسب آبی حمله كرده بودند. یك ساعت طول می‌کشد تا حیوان از پای در آید. این صحنه توسط چند توریست تصویر برداری شده بود. در سمتی دیگر دو زرافه در حال عبور بودند.

                   a11-1

من و آرش حسینیون میخواستیم عكسی با زرافه از نزدیك بیاندازیم. وقتی به سمت زرافه حركت كردیم صدای كوم یكی از راهنماها ما را به خود آورد. وی كه از تصمیم ما آگاه شده بود جمله‌ای گفت كه ما تا آخر سفر به یاد داشته باشیم.« لگد این حیوانات بسیار خطرناك است. به خاطر داشته باشید كه هیچگاه به سمت یك حیوان حتی در ظاهربی آزار نزدیك نشوید. ممكن است یك حیوان شكارچی در كمین او باشد ودر صورت نزدیك شدن ما را با آن حیوان درنده روبرو كند. مراقب باشید، اینجا منطقه وحشی (Wild area) است» از تصمیم خود منصرف شدیم و از خیر عكس تكی با زرافه گذشتیم.

a12 - Copy

گردش در شهر

روز پربرنامه‌ای در انتظارمان بود. به دلیل نزدیك بودن پارك، ظهر به شهر رسیدیم و پس از صرف ناهار در همان خانه همیشگی به مسافرخانه برگشتیم. تمام بعد از ظهر ما آزاد بود پس باید فكری برای آن می‌کردیم. استخری در آن نزدیكی بود كه كوچك ولی نسبتا تمیز و از همه مهمتر بدون مشتری بود. هم دوش داشت هم تخت. سه هزار شیلینگ دادیم و دو ساعتی را در آنجا گذراندیم.

پس از استخر بهترین زمان برای گردش در شهر و خرید كمی سوغاتی بود. مغازه‌های صنایع دستی در آن نزدیكی زیاد دیده می‌شدند و وسوسه خرید هم ما را راحت نمی گذاشت. از حوادث آنروز می‌توان به برخورد من با یك زرافه چوبی در یك مغازه اشاره كرد. زرافه سقوط كرد واز بخت بد من و اقبال بلند مغازه دار یك گوش و یك شاخش شكست و به ناچار آنرا به 25 هزار شیلینگ خریدم. سر این زرافه به دلیل بلندی قد همیشه از كوله من بیرون بود و از آن پس همیشه با گوشی شكسته به من زل میزد و مثل بچه ناخواسته‌ای من را یاد آن حادثه می انداخت. گرچه خود زرافه خاطره‌ای شد برای من و دوستان.

tanzania8709182mk (74)

پس از خوردن شام درهمان خانه برنامه آخر شب ما یك كلوپ بود كه كوم و نصراله برای ما تدارك دیده بودند. با كمی چانه نفری هزار شیلینگ ورودی دادیم و داخل شدیم. هركسی گوشه‌ای نشست و مشغول فعالیتی شد. جالب ترین بخش برنامه میز بیلیارد آن بود. دسته‌ای در زیر میز قرار داشت كه با هر بار كشیدن توپهای افتاده از جعبه زیر میز خارج می‌شدند. گر چه این حركت باید آخر بازی و پس از افتادن تمام توپها انجام می‌شد ولی دوستان ناشی ما تا آخر وقت 65 بار این دسته را به دلایل مختلف كشده بودند. بیست هزار شیلینگ بابت 65 دست بازی بیلیارد در یك ساعت پرداخت كردیم تا كلكسیون كلاه‌هایی كه در این سفر بر سر ما رفته به تنوعی قابل توجهی برسد. تیم تحقیق و تفحص هم نتوانست مسببین این واقعه را پیدا كند. با تمام این اتفاقات شب خوبی را گذراندیم. شهر Mto wa Mbu بهترین شهری بود كه ما تا آخر سفر در آن بودیم. نه شهر بزرگی بود و نه زرق وبرقی دیده می‌شد. شهری با خیابان‌های خاكی ولی بافتی نیمه شهری نیمه سنتی و با جوش وخروش. فضایی كه آرامش میداد و دیدنی بود. در این شهر برای اولین بار با مردمان ماسایی برخورد كردیم كه پوشش و ظاهر متفاوت آنها برای ما تازه و جالب بود.

tanzania8709173mk (344)

اقوام ماسايي گله داران سرخ پوش

tanzania8709213mk (122)

            tanzania8709201mk (85)m-1          

۹۰۰هزار ماسایی وصدها هزار گردشگر برای دیدارشان . همین دو جمله كوتاه ارزش این قبیله را به روشنی بیان می كند. قوم ماسایی یكی از مشهورترین اقوام آفریقایی است كه در دشت‌های وسیع نزدیك پارك‌های بزرگ ملی در شمال تانزانیا و مركز و جنوب غربی كنیا زندگی می كنند. سكونتگاه ماسایی‌های تانزانیا در استان‌های «آروشا» و «باراگویو» است. جامعه‌ای است سنتی در هیات مردانی لاغر و بلندقامت و سیه چرده با لاله گوشهای شكافته و رقص سنتی عجیبی كه مجموعه‌ای مداومی از پریدن به سمت بالا در حالت كاملاً ایستاده و بدون خم كردن پاها و بدن است. پارچه‌های سرخ و آبی كه بعنوان نوعی ردا به دور بدن میپیچند. زیورآلات فلزی كه زن‌ها برای آراستن به خود می آویزند و نیز ابزار جنگی مردان قبیله شهرت بسزایی دارد .تمام این ظواهر سمبل آشكار فرهنگ ماسایی‌ها است. مجسمه‌های آفریقایی از چوب آبنوس كه دارای اشكال اغراق آمیز به صورت اندام كشیده و باریك می‌باشد همه نمایی از ظاهر این مردمان است. ماسایی‌ها را چند طایفه اصلی تشكیل می‌دهند كه هر كدام از طایفه‌ها نیز به شاخه‌های كوچكتری تقسیم می‌شود كه برای تمایز از یكدیگر هر كدام نشان و علامت مخصوص خود را دارند. این قوم كه به طور سنتی جنگجو هستند از نظر سنت‌ها، پوشش و ظاهر تفاوت بارزی با سایر اقوام ساكن آفریقای سیاه دارند. ماسایی‌ها قومی دامپرور و نیمه كوچ نشین هستند. گله‌های گاو اصلی ترین سرمایه آنها محسوب می‌شود و بز و گوسفند از اهمیت كمتری برخوردارند. هر طایفه با حك كردن نشان خود بر بدن گله‌ها آنها را از یكدیگر مشخص می سازد.

masoud_1674

masoud_5346-1

masoud_1600

زمین‌های وسیع ماسایی به قسمت‌های كوچكتر تقسیم می‌شود كه به هر قسمت كراآل می‌گویند. هر كراآل ده كلبه را شامل و با بوته‌های طبیعی از دیگری جدا می‌شود. وظیفه ساختن خانه به عهده زنان ماسایی است كه از اركان اصلی قبیله محسوب می‌شود. كلبه ماسایی‌ها از چوب، گل و پهن گاو ساخته می‌شود و فقط شامل یك اتاق وسیع است. علاوه بر ساختن خانه، دوشیدن شیر و مراقبت از گاوها و آوردن آب از كیلومترها راه دور نیز بر عهده خانم‌هاست. با این همه زنها از موقعیت اجتماعی پایین تری نسبت به دیگر اعضای قبیله برخوردار هستند. در سوی مقابل مردان ماسایی به جنگجویی و دلاوری شهره هستند. نیزه و شمشیرهای مخصوص از وسایلی است كه معمولا با خود حمل می كنند. با این كار قدرت و صلابت یك مرد ماسایی برای همگان آشكار می‌شود.گاو برای این مردم بسیار با اهمیت است. آنها گله‌ها را هدیه «ان گایی » (در زبان این قبیله به معنای خداوند است ) می دانند تا در كنار آنها سلامت مانده و قادر به ادامه زندگی خود باشند. ماسایی‌ها بیشتر از گوشت بز و گوسفند تغذیه می كنند و گاوها فقط در مراسم و آیین‌ها ذبح می‌شود. غذای اصلی ماسایی‌ها شیر مخلوط شده با خون است كه معتقدند بدن را قوی و گرم می كند. خونی كه از شاهرگ اصلی یك گوساله وحشی یا گاو بیرون می آید با ارزش تر است. ماسایی‌ها اعتقاد دارند سلامتی و بركت با تعداد گله‌ها سنجیده می‌شود. به هنگام ازدواج تعداد هشت تا ده گاو به عنوان شیربها به پدر عروس باید پرداخته شود و به همین دلیل كسانی كه دارای گله‌های بزرگ گاو هستند می‌توانند تعداد زیادی همسر اختیار كنند. پسرها با نزدیك شدن به سن بلوغ آزمونی را پیش روی خود دارند. آنها می‌بایست آموزش‌هایی برای ادامه زندگی ببینند. قواعد و مقررات مربوط به هر بخش توسط افراد سرشناس و ماهر قبیله تدریس می‌شود. سوار شدن بر پشت گاو وحشی یكی از این آموزشهاست. از مواردی كه بیشتر در گذشته مرسوم بوده و در پایان دوره انجام می گرفته است شكار شیر با نیزه و در جنگل بود كه امروزه به دلیل غیرقانونی بودن منسوخ شده است. اكنون در پایان دوره جوان ماسایی مسائل جدیدی آموخته بالغ شده و می‌توان او را « مورانی» (به معنای فرد بالغ ) نامید. ماسایی‌ها آنیمیست بوده و الهه‌ای به نام انگایی از جمله الهه‌هایی است كه به آن اعتقاد دارند. موضوعی كه در تربیت كودكان (دختر و پسر) اهمیت فراوان داد آموزش آیین‌های مذهبی است. اعتقاداتی كه سال‌های متمادی در نسل‌های مختلف باقی مانده است و حتی یكی از دلایل اصلی حفظ وحدت در میان افراد قبیله به شمار می آید. وحدتی كه باعث حیات قبیله تا به امروز است.

 هم اكنون دولتهای كنیا و تانزانیا می كوشند فعالیتهای چوپانی ماسایی‌ها و دیگر گله داران كوچ نشین را با محدود كردن آنها به قرار گاه‌ها و ترویج كشاورزی و یكجا نشینی متوقف سازند. اولین نتیجه این طرح آن است كه بسیاری از جوانترها دهكده‌ها و زندگی چوپانی را ترك گفته و در جستجوی كار به شهرها یا به صنعت جهانگردی رو می‌آورند. در حالت دوم اغلب كارشان به شركت در نمایشهای فولكلور قومی برای جلب رضایت جهانگردان غربی می‌کشد.

آنیمیسم

اصطلاح آنیمیسم به معنای جان گرایی است و مفهوم آنیمیسم را این گونه می‌توان تعریف کرد: اعتقاد بشر ابتدایی به این که همه موجودات بیجان، آسمانی و زمینی، مانند انسان دارای روح هستند و علاوه بر ارواح ساکن در موجودات همه جا پر از ارواح آزاد است مثل شیطان و ارواح مردگان و همه حوادث و رویدادها در طبیعت معلول آن ارواح و ناشی از اراده آنها است. ارواح مفید معمولاً ارواحی محسوب می‌شود که شامل ارواح اجدادی بوده که به اعقاب خود کمک می‌کنند و ارواح توانمند که از کل جوامع در برابر بلای طبیعی و حملات دشمنان محافظت می‌نمایند در حالی که ارواح مضر روح‌های قربانیان کشته شده‌ای را در برمی‌گیرد که بدون انجام مراسم تدفین صحیح دفن شده‌اند. در میان آنیمیست‌ها جنگل، درخت، رودخانه و كوه مقدس دیده می‌شود. گروهی از ماسایی‌هایی كه ما در تانزانیا می‌دیدیم گفته می‌شد كه كوهی را در غرب تانزانیا می‌پرسنند.

روز پنجم – حركت به سمت قبایل تانزانیایی، محل زندگی Bush man و كمپینگ

بوشمن‌ها Bushmen

بوش من‌ها یا مردان بیشه زار مردمانی هستند كه در ناحیه جنوب آفریقا و در دل جنگلها به صورتی كاملا بدوی زندگی می‌کنند. این انسانها كه به مردم كوتاه قد هم معروفند از راه شكار حیواناتی همچون میمون و غزال غذای خود را تامین می‌کنند به همین منظور همواره در حال مهاجرت به همراه حیوانات هستند. به بوشمنهای جنوب شرق آفریقا و تانزانیا در زبان محلی Hadzabee یا Hadzaمی‌گویند. زبان شناسان زبان این مردم را كاملا جدا افتاده و نامرتبط با سایر زبانها میدانند كه شاید دلیل آن سبك زندگی آنها است كه جدا از سایر انسانها زندگی می‌کنند. بوشمنها تنها گروهی هستند كه در تانزانیا می‌توانند شكار كنند. خانه‌های آنان تنها یك سر پناه كوچك و ابزار شكارشان تیرو كمان و لوله پرتاب تیر است كه به زهری كه از یك قورباغه سمی گرفته می‌شود آغشته می‌شود. از پوست همین حیوانات هم به عنوان لباس استفاده می كنند البته لباسهایی بین آنان توزیع می‌شود ولی پوشش لباسی آنها به صورت نیمه عریان است. گفته می‌شود كه در بعضی قبایل از هیچ گونه لباسی استفاده نمی‌کنند. ازدواج در بین آنان هیچ گونه محدودیتی ندارد و ازدواج بین اعضای خانواده هم دیده می‌شود. این موضوع تولد فرزندان ناقص ومعیوب به دلیل مشكلات ژنتیكی ناشی از این ازدواجها را در پی دارد كه البته این نوزادان از بین برده می‌شود. دولت با ساختن خانه تلاشهای بسیاری برای اسكان وآموزش آنها به عمل آورده اما توفیقی در این زمینه به دست نیاورده است. با این توصیفات بوشمن‌ها را می‌توان بخشی از چرخه طبیعت این ناحیه دانست كه همانند سایر حیوانات و با الگویی مشابه به حیات خود ادامه می‌دهند.

a17

حركت از مسافرخانه

ساعت هفت صبح ماشینها دم در مسافرخانه و آماده حركت بودند. چون دیگر به این مسافر خانه برنمی گشتیم تمام كوله‌ها را بار ماشینها كردیم. آنشب را باید در كمپینگ و در چادر می خوابیدیم. پس از صرف صبحانه در همان خانه‌ای كه شام را در آن خوردیم حركت به سوی قبایل تانزانیای را آغاز كردیم. دو راننده یك راهنما و دو كارگر كه یكی از آنها آشپز گروه بود ما را همراهی می‌کردند. در این مسیر ما می‌بایست جاده‌ای خاكی را به مدت چهار ساعت برانیم. سرعت حركت ماشینها 50 كیلومتر در ساعت بود كه البته برای آن جاده سنگلاخی بسیار زیاد بود و تنها این ماشینها از پس آن جاده بر می‌آمدند. در مسیر حركت، ماشین ما از كنار باغهای موز و قهوه می گذشت. آرام آرام از بافت جنگلی خارج شده و به مناطقی خشك تر رسید. این ناحیه بخش فقیرتر تانزانیا بود. خانواده‌های پراكنده در قالب روستاهای كوچك زندگی می‌کردند. گفته می‌شد كه هر چند روستا جزء یك انجمن و فدراسیون هستند كه این انجمنها وظیفه آموزش و حمایت مالی و بهداشتی و همچنین توزیع كمكهای جهانی را دارند. سه ساعت از حركت ما در این جاده می‌گذشت كه ماشین ما پنچر شد. به دلیل مشكلی كه در وسیله پنچر گیری به وجود آمد یكی از ماشینها به سمت یكی از آبادیها رفت تا وسیله مورد نیاز را تهیه كند و در این فرصت هم خوردن ناهار بهترین كار بود. كوه انگرونگرو در دوردست دیده می‌شد. چند كودك از روستاهای اطراف به سمت ما آمدند.. پس از استراحتی كوتاه و تهیه عكس ماشین ما هم برگشت و حركت ما از سر گرفته شد. پس از یك ساعت كه مجددا به منطقه جنگلی وارد شدیم به محل كمپینگ رسیدیم.

a19

این محل فضایی باز در بین درختان بود و چمنزاری كه می‌شد چادرها را آنجا بر پا كرد. دو آلاچیق، یك سرویس بهداشتی و حمام كوچك در گوشه این محوطه هم بنا شده بودند. كارگران تور مشغول باز كردن چادرها شدند. برای ما كه همیشه در طول سفرهامان خود وظیفه بر پا كرده و جمع كردن چادرها را داشتیم كه عموما با خستگی ناشی از سفر یا پیاده روی‌های یكروزه همراه بود دیدن این منظره احساس خوشایندی برایمان داشت. پس از قرار دادن كوله‌ها در چادرها به همراه راهنمایمان به سمت روستاهای منطقه حركت كردیم. یك پیاده روی دو ساعته در جنگل و روبرو شدن با مردم بومی برنامه آنروز ما بود. در مسیر حركتمان به تعدادی مزرعه كشت پیاز و ذرت برخوردیم. این مزرعه‌ها گر چه وسعت زیادی نداشتند ولی تمام مصرف پیاز كشورهای تانزانیا، كنیا و اوگاندا را تامین می‌کرد. گفته می‌شد كه این مزارع متعلق به دولت است كه به مردم منطقه به صورت اجاره‌ای واگذار می‌شود. چند مرد مسلح (رنجرranger) در اتاقكهایی در كنار این مزارع نگهبانی می دادند تا مانع از آسیب رساندن حیوانات به این مزارع شوند. این موضوع حكایت از وابستگی و نیاز شدید مالی این كشور نه چندان ثروتمند به منابع مالی حاصل از صادرات مختصر كشاورزی خود دارد.

tanzania8709181mk (76)

a21

 انتهای مسیر ما یك روستا بود كه ماشینهای ما در آن نقطه انتظار ما را میكشیدند. در بازگشت سری به دریاچه Lake Eyasi زدیم كه در آنسوی دریاچه پاركهای سرنگیتی و انگرونگرو دیده می‌شدند. بازدید از این دو پارك برنامه دو روز دیگر ما بود. زمانیكه به محل كمپینگ برگشتیم هوا تاریك شده بود. كارگران تور آتش كوچكی روشن كرده و تعدادی صندلی در اطراف آن چیده بودند. دو گروه دیگر توریست هم وارد محوطه شده بودند و در فاصله‌ای دور تر از ما چادرها و آتششان دیده می‌شد و صدایشان هم به گوش می‌رسید. شام را خوردیم و پس از آن هركدام با یك لیوان چای و قهوه دور آتش نشستیم.ساعات لذت بخشی بود كه به آواز خواندن گذرانده شد. به یاد شبهایی افتادم كه در جنگلهای ایران چادر زده و دور آتش جمع می‌شدیم. البته یك تفاوت داشت كه دیگر بدنهامان خسته از یك روز كوهنوردی و پیاده روی نبود. با لباسهای تمیز بر روی صندلی‌هایمان نشسته بودیم و لیوانهای چای و قهوه مان را مزه مزه می‌کردیم. بر روی میزی قوطیهای قهوه، شكلات داغ، چای و شكر قرار داشت و كارگران تور كه در آلاچیق نشسته و آماده بودند تا هر وقت به كمكشان نیاز داشتیم به سوی ما بیایند. با فرا رسیدن شب گروهی از ما به چادرهایشان رفتند كه بخوابند و صدا در چادرهای اطراف نیز قطع شد. برای آنكه مزاحم خواب دیگران نشویم آواز خواندن را قطع كرده و هر یك به نقل خاطره‌ای پرداخته ايم. شب را تا كمی دیر وقت بیدار ماندیم وسپس به چادرهایمان برای خواب رفتیم. آنشب نیز گذشت و ما ماندیم وخاطره كمپینگ و خاطره خاطرات نقل شده دوستان.

روز ششم– دیدار از بوش من‌ها Bushmen  ودیدن نحوه شكار آنان

بارندگی نیمه شب شروع شد و بدون وقفه بارید. لباسهای گرم و بادگیرها را ازكوله‌ها درآوردیم و به سمت محل زندگی بوشمنها حركت كردیم. پس از مدت كوتاهی به محل زندگی آنها رسیدیم. برنامه این بود كه به همراه آنها به شكار برویم و نحوه شكار آنها را از نزدیك ببینیم ولی به دلیل بارندگی این برنامه لغو شد. باران استوایی گویا تمامی نداشت . مدتی را در كنار این انسانها گذراندیم. داخل خانه آنها را دیده و با آنها عكس گرفتیم. قومی دیگر در همان نزدیكی زندگی می‌کردند. دو آهنگر از آنها اشیاء فلزی را آب كرده و به كمك آن پیكان فلزی برای تیر و زیور آلات و وسایل كوچك فلزی می‌ساختند. آنها ساخته‌های خود را به بوشمن‌ها فروخته ودر ازای آن گوشت شكار و پوست حیوانات می‌گرفتند.

پس از گردشی كوتاه به محل كمپینگ برگشتیم. با برگشتن ما باران هم متوقف شد. مشغول خوردن چای و قهوه بودیم كه ناگهان متوجه شدیم آب منطقه چادرهایمان را فرا گرفته است و دو چادر تقریبا در آب شناور هستند. یك روز بارندگی بی وقفه باعث شده بود كه آب از زمین بجوشد و همینطور بالا بیاید. فبل از اینكه آب به سایر چادرها برسد كوله‌ها را از چادرها خارج كردیم. خوشبختانه كوله‌ها خیس نشده بودند.

tanzania870919af (53)

 بعداز ظهر ما آزاد بود. كوم یك بازی محلی یادمان داد و كمی بازی كردیم. پس از صرف ناهار متوجه چند مهمان جدید شدیم. تعدادی میمون كه گونه‌ای متفاوت و متعلق به آن منطقه بودند به دیدار ما آمده بودند. مقداری موز برای ناهار داشتیم كه آنها را با میمونها تقسیم كردیم. صحنه قاپیدن موز از دست بچه‌ها و صحنه پوست كندن موز توسط آن میمونها لحظات به یاد ماندنی آنروز بود. در بازگشت راهنماها ما را به شهری جدید و هتلی دیگر بردند.

شهر كاراتو  Karatu و هتل Crater rim view

tanzania870919af (112)

                    a23

این هتل بی شك بهترین هتل ما در تمام طول سفر بود. اتاق‌های تمیز و محوطه چمنكاری شده وسط به همراه گلهای پیرامون آن منظره زیبایی را ایجاد كرده بودند و صندلی‌هایی كه برای نشستن مسافرین قرار داده بودند. هر شب این محوطه را میز میچیدند و شام را برای ما سرو می‌کردند. كرایه این هتل روزی30 دلار برای هر اتاق دو نفره بود.

پس از كمی استراحت و حمام گشتی در شهر زدیم. شهر Karatu كوچكتر از شهر قبلی بود و تقریبا یك روستا به حساب می‌آمد. یك خیابان اصلی كه مغازه‌ها در اطراف آن بودند. آن بعد از ظهر وقتی كه افشین ایران پور به همراه فاطی در حال گردش در شهر بودند از شخصی سراغ محلی را گرفتند كه امكان شنیدن و دیدن موسیقی و رقص محلی را داشته باشد. آن شخص آدرس هتل ما را می‌گیرد و می‌گوید كه فردا برنامه‌ای برای ما خواهد داشت. لحظات خوب و لذت بخشی در انتظار ما بود.

روز هفتم– پاركهای انگرونگرو Ngorongoro و سرنگیتی Serengeti

a25-1

پارك ملی سرنگیتی Serengeti National Park

در سال 1913 بود كه منطقه سرنگیتی برای اولین بار توسط یك شكارچی آمریكایی كشف شد. بومیان ماسایی به آن Siringitu  می‌گفتند كه به معنای سرزمینی است كه برای همیشه زنده است. سرزمین سرنگیتی شامل پارك ماسایمارا  MaasaiMara در كنیا و پارك ملی سرنگیتی، پارك حفاظت شده انگرونگرو، منطقه حفاظتی Maswa Game Reserve و چند منطقه حفاظت شده دیگر در تانزانیا است. سرزمینی به وسعت سی هزار كیلومتر مربع كه هم اكنون جزو میراث جهانی World heritage است. سالانه نود هزار نفر از پارك سرنگیتی دیدن می‌کنند. منطقه‌ای كه الهام بخش نویسندگانی چون ارنست همینگوی نیز بوده است. این سرزمین یكی از قدیمی ترین اكو سیستمهای روی زمین را دارا است كه در طی میلیون‌ها سال بدون تغییر باقی مانده. سرنگیتی تنها پاركی است كه حیوانات در آن مهاجرت می‌کنند و شهرت آن هم به خاطر همین مهاجرت است كه از ماسایمارا در كنیا شروع شده و پس از ورود به پارك سرنگیتی به انگرونگرو می‌رسد. نزدیك به یك میلیون گاومیش آفریقایی  wildebeestو دویست هزار گورخر Zebra در دوره‌ای موسوم به بارندگی كوتاه Short Rain بین ماه‌های اكتبر تا نوامبر مهاجرت خود را از سرزمینهای شمالی به سمت جنوب آغاز می‌کنند و در دوره موسوم به باران‌های طولانی Long rain در ماه‌های آوریل، می و جون دوباره به سمت شمال باز میگردند. هیچ پدیده‌ای نمی‌تواند مانع این مهاجرت شود حتی رودخانه‌های سرنگیتی كه در آن كروكودیلهای غول پیكر زندگی می‌کنند. صحنه برخود گاومیشها و كروكودیلها در این رودخانه صحنه‌های عجیبی خلق می‌کند كه توریستهای زیادی برای دیدن آن روزها به كمین می‌نشینند.

a27

a25 - Copy

 اما این سرزمین در 1960وضعیت دیگری داشت. تجارت عاج فیل تعداد فیلها را به چند صد عدد رسانده بود و به دلیل شكار بی رویه از تعداد كرگدنها Rhino چند عدد بیشتر باقی نمانده بود. اما در سال 1980 وضعیت پارك رو به بهبود نهاد و در این میان كمكهای اهدایی جهانی سهم بسزایی داشت. بهبود وضع اقتصادی كشور و درآمد پارك هم موثر بود. در دو دهه گذشته شكار غیر قانونی كاهش یافته و البته تصویب ممنوعیت جهانی تجارت عاج در سال 1989 نیز به این موضوع كمك شایانی كرد. به منظور كنترل بیشتر پارك سرنگیتی سرزمینهای حاشیه پارك هم تحت عنوان مناطق احتیاط و ذخیره Game reserve جهت ورود حیوانات در صورت ازدیاد جمعیت تحت عنوان منطقه تجمعBuffer Zone در نظر گرفته شده و به مجموعه مناطق حفاظت شده افزوده شده است.

انگرونگرو Ngorongoro

                 

انگرونگرو نام منطقه حفاظت شده‌ایست در كنار پارك ملی سرنگیتی. تفاوت بین این دو پارك در این است كه در منطقه انگرونگرو قبایل ماسایی زندگی می‌کنند ولی در سرنگیتی به كسی اجازه سكونت داده نمی‌شود. شاید دلیل جدا كردن این دو پارك این بوده باشد كه گروهی از بومیان را از سرنگیتی خارج و به این منطقه انتقال دهند تا دولت كنترل بیشتری بر شكار غیر قانونی آنان و حفاظت پارك داشته باشد. قوانین انگرونگرو در مقایسه با سرنگیتی سهل تر و آسان گیر تر است. ماشین‌ها در این پارك می‌توانند از مسیر جاده خارج شده و داخل دشت شوند (off road) چنانكه ما چندین بار این كار را كردیم در صورتیكه در سرنگیتی تنها باید در مسیرهای تعیین شده حركت كرد. معنی و ریشه كلمه انگرونگرو را كسی نمی داند ولی از مردم همان محل شنیدم كه می‌گفتند احنمال می‌رود كه این كلمه صدایی باشد كه از زیور آلات مردم ماسایی ساكن در آن منطقه در هنگام تكان خوردن ایجاد می‌شود

اما مجموعه سایت انگرونگرو دارای چند زیر مجموعه برای بازدید گردشگران است :

 —   دشت انگرونگرو كه بخشی از سرزمین سرنگیتی است و تا مرز پارك سرنگیتی ادامه دارد و تركیب جانوری مشابه را داراست.

—    انگرونگرو كرتر(  (Crater:  كرترCrater  به معنای دهانه آتشفشانی است. كاسه‌ای كه زمانی محل فوران مواد مذاب بوده است ولی اكنون به خاموش گراییده است و محل رشد گیاهان و زندگی جانوران شده است. دهانه‌های آتشفشانی زیادی در ایران و جهان وجود دارد. ولی Crater كوه انگرونگرو چیز بی نظیری است. این دهانه دارای ابعادی به‌اندازه 18 در 21 كیلومتر است كه ارتفاع دهانه از بلندترین نقطه تا كف آن به 220متر می‌رسد. دشتی است بر فراز كوه. این كوه در 10 میلیون سال پیش منفجر شده است و طی یك فرایند زمین شناسی در دو میلیون سال قبل كاملا خاموش شده است. این دهانه محل زندگی گله‌های شیر، گوره خر، گاومیش، پلنگ و كرگدن سیاه است. این نوع كرگدن از نوع كم یاب و رو به نقراض بوده كه در حال حاضر از خطر انقراض رهایی یافته است.

:Olduvai Gorge  —   منطقه‌ای مربوط به دوره‌های كهن كه محل زندگی انسانهای اولیه بوده است. در گذشته‌های دور تمامی این ناحیه یك دریاچه وسیع بود. نواسانات زیاد سطح دریاچه باعث ته نشین شدن مقدار زیادی رسوب در این ناحیه گردیده كه آثار زیادی از بقایای انسانهای اولیه را در خود نگاه داشت است. نزدیك به شصت مورد از این بقایا كه متعلق به چهار دوره متفاوت از تكامل انسانی است در این ناحیه كشف شده كه در هر دوره افزایش حجم مغز انسان و پیچیده تر شدن ابزار‌های ساخت دست بشر مشهود است. مشهور ترین اثر مكشوفه در این مكان» « Zinjanthropus نام دارد. این كشف جمجمه انسانی است متعلق به 7/1 میلیون سال قبل به نام Nutcracker Man (انسان فندق شكن) كه به دلیل دندانهای بزرگ آن به این نام خوانده شده است. نام علمی آن Australopithecus Boise است. بیست سال پس از آن جای پای انسانهای اولیه در جنوب این ناحیه كشف شد كه توسط لایه‌های مذابی كه از فوران آتشفشان انگرونگرو پدید آمد بود از  3.6میلیون سال قبل تا كنون حفظ شده است. این كشف تاریخ انسانهای ساكن منطقه را تا چهار میلیون سال عقب تر برد.

—   روستای ماسایی: روستایی كوچك كه تعدادی از مردم ماسایی در آن زندگی می‌کنند در این پارك قرار دارد كه برای بازدید توریستها انتخاب می‌شود. مردم این روستا در ازای دریافت ده هزار شیلینگ اجازه ورود و بازدید از خانه‌هایشان و گرفتن عكس را می‌دهند.

 

بازدید از انگرونگرو و سرنگیتی

ساعت كار این پارك شش صبح تا شش بعداز ظهر و ورودی آن50 دلار است. ساعت هشت صبح زمان ورود ما به پارك بود. در بالای دهانه آتشفشانی كه خود محل زندگی گروهی از حیوانات است توقفی كرده و عكس گرفتیم، سپس آرام از كنار دهانه آتشفشانی به سمت دشت انگرونگرو سرازیر شده به سمت دشت سرنگیتی حركت كردیم. دشت مملو از حیوانات مختلف بود. دسته‌های بزرگ غزال‌ها و گاومیشها دیده می‌شدند.

a30-1

tanzania8709201mk (351)

مرز انگرونگرو و سرنگیتی محلی بود كه به دلیل مهاجرت حیوانات جمعیت بزرگی از آهوهاAntelope و گاومیشهای آفریقایی wildebeest را در خود داشت. گله گاومیشهایی كه به سمت جاده می‌آمدند با نزدیك شدن به جاده به صورت یك صف در آمده و هنگام عبور از جاده شروع به دویدن می‌کردند. سپس در سمت دیگر ایستاده به حر كت خود ادامه میدادند. صدای سم‌های آنان به هنگام دویدن شنیده می‌شد و زمین در زیر پای آنها میلرزید. دسته‌ای كركس در فاصله‌ای دور از جاده دیده می‌شدند. از جاده خارج شدیم و به سمت آنها رفتیم.

tanzania8709201mk-(173)m

در مسیر حركت دو یوزپلنگ  Cheetahرا در دوردست دیدیم كه به سرعت از دید ما خارج شدند. دیدن یوزپلنگ مشكل تر از سایر حیوانات است چرا كه این حیوانات با احساس حضور انسان به سرعت از دید خارج می‌شود تا جائیكه پاركها از توریستهایی كه توانسته باشند عكسهایی از نزدیك از این حیوان و یا توله اش تهیه كرده باشند درخواست می كند تا آن عكسها را جهت مطالعه گروه‌های حفاظت از حیوانات در اختیار آنها قرار دهد.

 نزدیك ساعت 10:30بود كه یكی ازخودروهای ما دچار نقص فنی شد. قر ار شد آنرا جهت تعمیر به گاراژی در آن نزدیكی ببرند. از ماشینها پیاده شدیم. چند گاومیش در فاصله صد متری مشغول چرا بودند و چند فیل در دوردست دیده می‌شدند. در سمت دیگری بیشه زاری بود مشابه زیستگاه شیر. شاید هم چند شیر در آنجا ما را زیر نظر داشتند (به گفته نصر راهنمای ما). قدم زدن در این فضا و نشستن بر روی زمین پارك توفیقی اجباری بود كه نصیب ما شده بود. پس از كمی گشتن و عكس گرفتن و دیدن اطراف (البته در نزدیكی ماشین) تصمیم گرفتیم كه غذا را در همان محل بخوریم. آفتاب ظهر بالا می‌آمد و آرام آرام هوا گرمترمی‌شد. برای فرار از آفتاب تند استوایی به سایه ماشینها پناه بردیم. خواب چشمها را قلقلك میداد. از این فرصت استفاده كرده و به رسم عادت پلنگان و شیران پس از شكار و صرف غذا ما هم چرتی در سایه ماشینها زدیم. گر چه نیم نگاهی هم به بیشه شیران، دسته غزالان وگله گاومیشها داشتیم.

img_1557

مشغول استراحت بودیم كه یك جیپ لندرور كنار ما ایستاد و دلیل توقف ما را پرسید. او به ما گفت كه توقف در این محل خطرناك است و در صورت رسیدن نگهبانان پارك به دردسر خواهیم افتاد. در ماشین او یك زوج فرانسوی به همراه پسر كوچكشان بودند. آنها پذیرفتند كه ما را به محلی كه ماشین ما رفته است برسانند. پس از ده دقیقه رانندگی به یك Lodge  رسیدیم.

a29-1

tanzania870920af (197)

كوم در آنجا در تلاش برای تعمیر ماشین بود. وارد لابی هتل شدیم. استراحتی كوتاه كرده و كمی قهوه و چای نوشیدیم. هتل زیبا و البته گران قیمتی بود كه مالك آن یك هلندی بود. كرایه آن شبی 320 دلار برای یك اتاق دو نفره. ماشین ما تعمیر نشد. كوم یك لندرور اجاره كرد و ما را با آن به هتل برگرداند.

وقتی به هتل رسیدیم هوا داشت تاریك می‌شد. یك گروه موسیقی محلی آنجا ایستاده بودند و خود را برای اجرا آماده می‌کردند. میز غذا را برای ما چیدند و ما مشغول خوردن شام شدیم. آن گروه هم در كنار میز شام مشغول نواختن شد. سازهای ضربی كه ریتمی یك نواخت را مدام تكرار می‌کردند. به گفته ساناز ستارزاده همین ریتم‌های یكنواخت و طولانی نمادی از فرهنگ مردم آفریقا است. فرهنگی كه صبر و شكیبایی جزو شاخصه‌های آن به شمار میآید و كسی نگران گذر زمان نیست. پس از خوردن شام آن گروه، نمایش خود را كه شامل رقص و آواز بود را شروع كرد و در ادامه تك تك ما را برای رقص به وسط دعوت كردند. رقص آفریقایی با موسیقی محلی. در شروع كار مشكلی بود ولی ما تمام تلاشمان را كردیم. برای اینكار از تمام تكنیكهای رقص بندری، كردی، باباكرم و قاسم آبادی بهره بردیم.

روز هشتم– دهانه انگورونگورو Crater Ngorongoro و دهكده ماسایی

برنامه حركت این بار هم صبح زود شروع شد. ساعت هشت صبح در ورودی پارك بودیم یك ساعت طول كشید تا ما به بالای كوه انگرونگرو برسیم و از ان بالا به پایین دهانه حركت كنیم. آنچه ما به دنبال آن بودیم را در این محل یافتیم. دسته‌های شیر چندين بار در مقابل ما ظاهر شدند.

masoud_4951-1

tanzania870921af (174)

a30-1

 پس از گردش چهار ساعته در پارك وارد ناحیه‌ای شدیم كه برای توقف گردشگران در نظر گرفته بودند. دو مرد مسلح از این ناحیه و از گردشگران محافظت می‌کردند. مشغول خوردن ناهار شدیم كه اتفاق جالبی در این محل افتاد. تعدادی پرنده شبیه به شاهین بالای سر ما ظاهر شدند و در یك حركت سریع غذا را از رامتین ربودند. این كار را یك بار دیگر بر روی مهدی كاوسیان اجرا كردند بدون آنكه خراشی بر دست او بیافتد. از آن به بعد ما ساندویچ‌های مرغ را در داخل لباسمان پنهان می‌کردیم و یواشكی گاز میزدیم. در این ناحیه تعداد زیادی از پرنده‌های رنگارنگ هم دیده می‌شدند كه بدون ترس در كنار ما مشغول رفت و آمد بودند.

a31 - Copy - Copy

a32-1

روز نهم– پارك ملی آروشا Arusha national park

پارك آروشا در نزدیكی شهر آروشا قرار دارد. در این پارك گونه‌ای خاص از میمونها كه دارای دم بلند و سفید هستند به نام Black&White Colobus زندگی می كنند.

a33

یك دهانه آتشفشانی Crater هم در این پارك وجود دارد بر بالای كوهی به نام Ngurdoto كه زیستگاه گروهی از حیوانات است. كوهMount Meru  ((4,5685m كوهی است آتشفشانی كه دومین كوه بلند تانزانیا بعد از كوه كلیمانجارو است و در این پارك واقع شده است. صعود به این كوه سه روزه به طول می انجامد ولی گفته می‌شود كه در صورت آمادگی می‌توان یكروزه به قله دست یافت ولی در بازگشت باید در پناهگاه شب را خوابید و روز دوم به پایین كوه رسید.

تور داخل پارك

صبح سوار لندكروزها شدیم و به سمت پارك حركت كردیم. دو ساعت كشید تا به پارك برسیم. بلیط ورود یه پارك را كه 35 دلار بود طبق توافق قبلی با كوم خودمان پرداخت كردیم. آنروز كمی خسته بودیم. خسته از سفرهای هر روزه و كم خوابی‌ها . تا حدودی هم جذابیت پاركها و حیواناتش برایمان كم شده بود. ولی در این پارك قرار بود تورمان شكلی دیگر داشته باشد. برنامه یك پیاده روی كوتاه در پارك بود البته به همراه یك محافظ. یك رنجر مسلح ranger را در اختیار ما گذاشتند و ما به همراه او وارد پارك شدیم. رنجر ما جوانی بود كه مدام داستانهای هیجان انگیز (البته تخیلی) در مورد شجاعت‌هایش حین رویارویی با حیوانات وحشی تعریف می‌کرد و اینكه چگونه با اسلحه خود آنها را از پا در آورده و حمله آنها را خنثی كرده است. وی مدام به اسلحه خود اشاره می‌کرد و خبر نداشت كه ما بیشتر از خود او اسلحه وادوات جنگی دیده‌ایم. در حین پیاده روی به یك گله بوفالوی آفریقاییAfrican Buffalo رسیدیم كه در آنسوی خندقی بودند و قادر به حمله به ما نبودند. از كنار یك زرافه هم گذشتیم و به یك آبشار رسیدیم. در داخل پارك به یك گروه دیگر برخورد كردیم كه رنجر آنها یك خانم بود. با یونیفرم نظامی و اسلحه.

پس از پیاده روی سوار ماشینهایمان شدیم و به بالای crater رفتیم. از بالای كوه گله‌های فیل داخل دهانه آتشفشان دیده می‌شدند و در سمت راست قله كلیمانجارو از ابرها سر برآورده بود.

کلیمانجارو، بلند ترین کوه آفریقا

در میان دشتهای پست و كم ارتفاع تانزانیا كوه كلیمانجارو یكه و تنها با كلاهكی از برف كه همان یخچالهای ابدی كلیمانجارو هستند ایستاده است. به دلیل ارتفاع پایین زمینهای اطراف ابهت كوه چند برابر شده و یخچالهای آن در میان این دشتهای گرم جلوه‌ای دیگر دارند.

 از مردم محلي شنيديم كه كلمه كليمانجارو را به End of Journey» پايان سفر« ترجمه ميكنند.سفری مكاشفه وار كه صعود كننده پس از رسیدن به قله به آسمان می‌رود. مقدس بودن كوه در بین قبایل ماسایی می‌تواند ریشه چنین اسطوره‌ای باشد و یا شاید انسانهایی كه به سمت قله كوه رفته و دیگر بازنگشته‌اند.

img_5298

كوه كلیمانجارو در پاركی به همین نام در كنار پارك آروشا قرار گرفته است. ورودیه به محوطه كلیمانجارو برای یكروز 50 دلار است و البته به تعداد روزهایی كه صعود كننده‌ها در پارك هستند باید این مبلغ را پرداخت كنند. دسترسی راحت به کوه باعث شده هر ساله تعداد كثیری کوهنورد و جهانگرد به این محل بیایند. این کوه با ۵۸۹۵ متر ارتفاع، آتشفشانی نیمه خاموش است كه در نزدیكی مرز این کشور با کنیا قرار گرفته. كلیمانجارو دومین قله آتشفشانی دنیا پس از كوه «Ojos del Saladoاویس دل سلدو« 6893m)شیلی/آرژانتین ( است. صعود به كلیمانجارو را در مدت 5 تا شش روزه انجام می‌دهند ولی بر اساس گفته شخصی كه ما در دارالسلام ملاقات كردیم و ادعا می‌کرد كه دو بار به این قله صعود كرده است، صعود به قله كوه چهار روزه و در صورت آمادگی بیشتر سه روزه هم امكان پذیر است. این كوه سه پناهگاه در ارتفاعات مختلف دارد: 1- پناهگاه ماندارا2700 متر 2- پناهگاه هورونبو3750 متر3 – پناهگاه کیبو4700 متر

در راه بازگشت

پس از خارج شدن از آروشاپارك به یك هتل Lodge در بیرون پارك رفتیم تا كمی قهوه و چای بنوشیم. محیط زیبا و لوكسی داشت و البته قیمت اتاقهای آن در مقایسه با هتلهای داخل پارك مناسب تر بود. 75 تا 100 دلار برای هر اتاق دو نفره. مالك هتل یك زن سفید پوست اهل زیمباوه بود. كمی با او صحبت كردیم. ابتدا از امكانات هتل و تورهایی كه برای گردشگران فراهم كرده بود گفت و سپس از مشكلات سیاسی كه كشورش با روی كار آمدن رئیس جمهور جدید موگابه با آن روبرو شده است برایمان صحبت كرد. توضیحاتی داد در مورد برنامه‌های انسان دوستانه‌ای كه از تمام دنیا در آن مشاركت می‌کنند و از ما خواست كه پزشكان كشورمان را برای آمدن به آفریقا ترغیب و تشویق كنیم.

در راه بازگشت به شهر آروشا احساس عجیبی داشتیم. بخش اول سفر ما كه بازدید از پاركهای ملی و حیواناتش بود به انتهایش رسیده بود و این آخرین لحظات آخرین Safari tour ما بود. فردا عازم دارالسلام بودیم و در آنجا مسافرت ما شكل دیگری به خود می‌گرفت. ازغرب تانزانیا و فضای آفریقایی اش و مردمان ماسایی كه در گوشه كنار دیده می‌شدند فاصله می‌گرفتیم. خستگی یك هفته جابجا شدن‌ها و از خواب بیدار شدنهای زود هنگام داشت خودش را نشان میداد. هوا آرام آرام تاریك شد و امكان دیدن مناظر بیرون هم از بین می رفت. دو ساعت تا آروشا مانده بود و برای گذراندن وقت به رسم عادت همیشه یك به یك شروع به خواندن ترانه‌ای و آوازی كردیم. گویی به‌ایران برگشته بودیم و دیگر به محیط پیرامون توجه نداشتیم. منتظر بودیم ببینیم در دارالسلام و زنگبار چه چیزی انتظار ما را می‌کشد.

در بازگشت به آروشا ماشین ما از بخش ثروتمند نشین آروشا وارد شهر شد. هوا تاریك شده بود و منظره این شهر كه توریستی ترین شهر تانزانیا نیز هست در شب زیبا تر شده بود. هتلهای مجلل شهر در گوشه كنار دیده می‌شدند و با چراغهای رنگارنگ دیدنی بودند. از این محله گذشته و وارد منطقه پایین شهر شدیم. هتل ما یكی از بد ترین هتلهای مسافرت ما بود. البته ساعت نه شب بود و خوشحال بودیم كه در این هتل فقط باید بخوابیم. یك وعده غذای كنسروی همراهمان بود كه همان را به عنوان شام خورده و زود خوابیدیم. فردا پنج صبح كوم ما را به ترمینال میبرد.

روز دهم– بازگشت به داراسلام و حركت به سمت زنگبار

وسایل را جمع كرده بار ماشینها كردیم تا به سمت ترمینال حركت كنیم. 20 دقیقه تا ترمینال بود كه پس از رسیدن به ترمینال و قرار دادن كوله‌ها اتوبوس راس ساعت شش و بدون تاخیر حركت كرد. ساعت حركت كشتی ما به زنگبار چهار بعدازظهر بود و با توجه به سابقه تاخیر اتوبوس در هنگام آمدن به آروشا این نگرانی وجود داشت كه ما به این كشتی نرسیم. از داراسلام تور دیگری هماهنگی كارهای ما را بر عهده داشت. كه این تور می‌بایست ما را از ترمینال مسافری داراسلام به اسكله منتقل كند. حركت اتوبوس در زمان مقرر كمی از نگرانی‌های ما كم كرد. این بخش مسافرت امكان دیدن مسیری را كه در زمان آمدن به دلیل تاریكی هوا از دست داده بودیم را میسر كرد. مناطق اطراف آروشا و روستای موشی (روستای پای كوه كلیمانجارو) و البته عبور از كنار كوه كلیمانجارو از آن جمله بودند. اتوبوس با60 مسافر بدون توقف طولانی به سمت دارالسلام میرفت.تنها یك توقف 40 دقیقه‌ای برای ناهار داشت كه با توجه به تجربه قبلی از این فرصت به خوبی برای خوردن نهار و تهیه میوه برای طول سفر استفاده كردیم. از اتفاقات داخل اتوبوس می‌توان تنها به ظهور ناگهانی یك سوسك حمام اشاره كرد كه تا آنموقع در این كشور دیده نشده بود و ما فكر می‌کردیم در این نقطه از جهان وجود ندارد. مشابه سوسكهای خودمان با كمی تغییر. ابتدا بر شانه‌های رامتین فرود آمد و سپس در بین پاهای محمد سعیدی گم شد. پس از غیبتی كوتاه مجددا بر روی پاهای ساناز ظاهر شد كه این حركت آخر او باعث به هم ریختن اتوبوس نیز شد كه البته به قیمت جانش هم تمام شد.

حركت به سمت زنگبار

پنج دقیقه به چهار بود كه به ترمینال رسیدیم. یك ماشین از طرف تور به دنبال ما آمده بود تا ما را به اسكله منتقل كند. راهنمای ما همان لحظه تماسی با كشتی گرفت و از ناخدای كشتی خواست كه منتظر رسیدن ما بماند. بعد از یازده روز ماندن در آفریقا میدانستیم كه چنین اتفاقی در آفریقا می‌تواند بیافتد. ساعت 4:30 دقیقه به اسكله رسیدیم. به محض رسیدن ما درهای اسكله باز شد تا ما با مینی بوس خود به سمت كشتی برویم. راه‌ها به سرعت باز می‌شدند و فریاد كارگران و خدمه در اطراف ما به گوش می‌رسید. بعضی از آنها با مشت به بدنه مینی بوس میزدند كه به گفته علی راهنمای ما درخواست پاداش بابت نگه داشتن كشتی می‌کردند. میدانستیم كه اسكله را به هم ریخته‌ایم. صحنه خنده داری پدید آمده بود. راننده ما هم به كلی گیج شده بود و چیزی نمانده بود كه با ماشین داخل عرشه شود. چند متر مانده به كشتی پیاده شدیم و به سرعت كوله‌ها را به داخل بردیم. با ورود ما مسافران كشتی كه تعدادی از آنها هم توریستهای خارجی بودند با تعجب ما را نگاه می‌کردند و تازه دلیل تاخیر نیم ساعته خود را فهمیده بودند. با رسیدن ما كشتی بلافاصله حركت كرد. ظرفیت این Ferry یا اتوبوس دریایی 180 مسافر و بلیط آن 25 دلار برای خارجی‌ها بود. سفر ده ساعته ما با اتوبوس بچه‌ها را كاملا خسته كرده بود كه در هوای گرم و شرجی دارالسلام این خستگی خود را بیشتر نشان میداد. جابجا شدن‌های سریع با كوله از اتوبوس به مینی بوس و در آخر به كشتی این خستگی را بیشتر هم كرد. در داخل Ferryهوا گرم تر شد. خستگی و كلافگی در چهره بچه‌ها دیده می‌شد. با حركت كشتی همه بر روی عرشه جلوی آن جمع شدیم و به نرده‌ها تكیه دادیم. همینطور كه كشتی سرعت می‌گرفت بادی به صورت بچه‌ها میخورد كه حالشان را بهتر می‌کرد. چند پرش كشتی بر روی امواج آب آرام آرام چهره خموده بچه‌ها را باز كرد. تازه متوجه منظره زیبای اطراف می‌شدیم. كشتی‌هایی كه در گوشه كنار دریا در حال حركت بودند. یك قایق بادبانی در سمت دیگر سوار بر باد حركت می‌کرد. دسته بزرگ ماهیها كه در آب دیده می‌شدند و دسته ماهیهای پرنده كه لحظه‌ای از آب خارج می‌شدند و دوباره داخل آب می‌شدند. یك دلفین هم لحظه‌ای از آب خارج شد و دمش را بر آب كوبید. بعد از دو ساعت به زنگبار رسیدیم.

tanzania870923af (39)

زنگبار یك ایالت خود مختار است كه برای ورود به خاكش باید ویزا گرفت. فرمهای ویزا را پر كردیم و پس از گرفتن ویزا كه به صورت مهری در پاسپورت بود وارد زنگبار شدیم. یك نفر راهنما از طرف تور آمده بود و ما را به سمت هتلمان راهنمایی كرد. هتل متوسطی بود به نام «هتل خیابان باریك Narrow street hotel». نام با مسمایی بود برای آن هتل در آن خیابان تنگ و باریك. پس از استحمام و استراحتی كوتاه به اتفاق راهنما برای شام به رستورانی در همان نزدیكی رفتیم.5000 شیلینگ قیمت متوسط غذا در زنگبار است. شب وقتی كه میخواستیم كولرها روشن كنیم متوجه شدیم كه كه برق آنها قطع است. پاسخ مسئول هتل این بود كه هتل‌ها بدون كولر رزرو شده‌اند. اصرار ما نتیجه نداد و ما حل كردن موضوع را به فردا موكول كردیم. آنقدر خسته بودیم كه به سرعت خوابمان برد. خوابی عمیق در هوای گرم و شرجی زنگبار.

زنگبار  Zanzibar

زنگبار نام جزیره‌ای در شرق تانزانیا است كه خود مجموعه‌ای از جزایر است كه معرفترین انهاPembaو Unguja هستند . Unguja نام بزرگترین و اصلی ترین جزیره زنگبار است كه بزرگترین شهر زنگبار،«شهر سنگی Stonetown»كه به «شهر زنگبار Zanzibar city» هم معروف است در همین جزیره واقع شده است. جمعیت زنگبار740000 نفر است كه 95 درصد آنها مسلمان و مابقی مسیحی و دارای سایر ادیان بومی آفریقا هستند. این جمعیت از مهاجران ایرانی، آفریقایی، عمانی و سایر كشورهای عربی و آسیایی تشكیل یافته است. مذهب اسلام از طریق همین مهاجران به جزیره راه یافته است. زنگ و زنگی یک واژهٔ فارسی است به معنی سیاه و بار یعنی محل، کاخ (مانند دربار) و همچنین به معنی ساحل، کناره و کرانه (مثل: جویبار، رودبار، ارسباران …) و در مجموع زنگبار یعنی «ساحل سیاهان و یا سرزمین سیاهان». اعراب این کلمه را زنجبار تلفظ می‌کنند و اروپاییان نیز زنجبار را به زنزیبار تغییر داده‌اند. زبان رسمی سواحیلی Swahili است كه عموم مردم به زبان انگلیسی نیز تسلط دارند. خط سواحیلی در گذشته با الفبای عربی نوشته می‌شد كه بعد‌ها انتشار دیكشنری سواحیلی به انگلیسی كه توسط چند كشیش منتشر شد زمینه ساز تغییر الفبا به لاتین شد. كلمه « زبان سواحیلی» هم گفته می‌شود كه دارای ریشه‌ای فارسی است به معنای زبان مردمی كه در ساحل زندگی می‌کنند. ایرانی‌ها از دوره هخامنشی با این منطقه دادوستد تجاری داشته‌اند. بعدها بویژه در دوره بعد از اسلام و درخلال سال‌های پایانی قرن سوم هجری تا اوایل قرن چهارم، مهاجران زیادی از شیراز، شوشتر و سیراف به زنگبار مهاجرت کردند و در آنجا ساکن شدند. هنوز هم پس از گذشت قرن‌ها در زنگبار اصل و نسب شیرازی به نوعی نجیب زادگی محسوب می‌شود. آییننوروز امروزه در زنگبار برگزار می‌شود. با كمی تحقیق در آثار به جای مانده از گذشته در زنگبار، به طرز شگفت انگیزی نام ایران را در كنار تمامی اشیاء، بنا‌ها و افراد مشهور زنگبار می‌توان دید. اقتصاد زنگبار بر پایه كشاورزی ماهیگیری و توریسم است. سواحل شرقی محل ماهی گیری، كشتجلبك و همچنین شنا و قایقرانی برای توریستهای خارجی است. جزایر پراكنده و كوچك زنگبار دارای چشم اندازی دلپذیر، سواحلی زیبا و آرام هستند. هتلهایی زیبایی كه در این جزایر ساخته شده موجب شده كه این جزایر به صورت استراحتگاهی Resort درآید كه فضایی دنج و آرام را برای توریستهای عمدتا غربی كه به این جزایر سفر می‌کنند فراهم كند. روزهای تعطیل در زنگبار شامل عید قربان، عید فطر، سال نو میلادی، سالگرد استقلال زنگبار و سالگرد اتحاد زنگبار و تانگانیكا است. جولای تا اكتبر ایده آلترین زمان برای سفر به زنگبار است چرا كه متوسط دما 25 درجه سانتیگراد است. رفت و آمد به زنگبار از طریق دارالسلام و با كمك اتوبوسهای دریایی (Ferry) صورت می‌گیرد. تعدادی نزدیك به پنج Ferry هر روزه بین دارالسلام و زنگبار حركت می كنند. نام یكی از این اتوبوسهای دریایی سپیده (Sepideh) بود كه به احتمال زیاد مالكی ایرانی داشته است. قیمت بلیط 25 دلار است كه بلیط First class آن پنج دلار بیشتر می‌باشد.

تاريخ زنگبار

قرن هفتم ميلادي زماني بود كه اسلام راه خود را به اين جزيره باز كرد. قديمي ترين اثر اسلامي مربوط به مسجدي است متعلق به 1107 ميلادي. كالاهاي تجاري كه از زنگبار توسط كشتي هاي تجاري ايراني و عربي حمل ميشد عبارت بود از طلا، پوست حيوانات، كاسه (لاك) لاك پشت، عاج فيل، چوب آبنوس و برده. و آنچه به اين جزيره آورده ميشد عبارت بود از پارچه، ظروف چيني، مهره تسبيح  Bead. تا قرن 15 همواره زنگبار داراي يك سلطان محلي بود كه برآن حكومت ميكرد ولي در سال 1498 با ورود واسكوداگاما (VascoDaGama) كاشف پرتغالي به اين جزيره تسلط بر زنگبار تا دويست سال به دست پرتغاليها افتاد. مراسم گاوبازي Bullfight در همين دوره وارد جزيره شد البته با كمي تفاوت. يكي اينكه نژاد گاوهاي به كار گرفته از نژاد هندي بودند و به اندازه گاوهاي اروپاي بزرگ و وحشي نبودند. ديگر اينكه گاوها در انتهاي مراسم كشته نمي شدند. آثاري از اين ميادين گاوبازي هنوز در زنگبار به چشم ميخورد. پس از خروج پرتغالي ها حكومت به دست عماني ها افتاد. عمانيها سلسله اي از سلاطين به نام خاندان بوسعيدي بودند. سلاطين عماني به واسطه تجارت برده به درآمد بسيار بالايي رسيده بودند. گفته ميشود در اواسط قرن 19 سالانه بالغ بر 25 هزار برده از زنگبار صادر ميشد. در صورتي كه جمعيت جزيره در آن زمان ده هزار نفر بود. يكي از سلاطين مشهور زنگبار سلطان سعيد است كه در زمان وي زنگبار به درآمد سرشاري از تجارت برده رسيد و قدرت اين سلطان هم به واسطه درآمد بالايش فزوني يافت. گفته ميشود وي داراي يك همسر رسمي و 75 زن صيغه اي و بيش از صد فرزند بود. به وي لقب سعيد كبير Said the great داده بودند. اواسط قرن 19 آغاز نفوذ بريتانيا بود. در همين دوران تجارت برده رو به افول نهاد و بريتانيا دولت زنگبار را براي توقف تجارت برده تحت فشار قرار ميداد. با مرگ سلطان سعيد در سال 1856 تسلط بريتانيا بر زنگبار بيشتر و بيشتر شد و سر انجام در 1873 توافقي با سلطان برقاش Barghash براي توقف تجارت برده با بريتانيا صورت گرفت كه حكومت زنگبار چندان به آن پايبند نماند. در سال 1890توافقي ديگر با سلطان علي براي توقف كامل برده داري امضاء گرديد. از اين تاريخ تسلط بريتانيا به منتهاي درجه خود رسيد به طوري كه سلطانهاي زنگبار به حقوق بگيرهاي بريتانيا تبديل شدند. در سال 1896 پس از مرگ سطان حامد بن تاون پسر عموي او خالد با جمع آوري تعدادي افراد مسلح ادعاي پادشاهي كرد و قصر سلطنتي را تسخير كرد. در آن زمان دولت زنگبار تحت الحمايه دولت بريتانيا قرار داشت. بريتانيا بلافاصله اولتيماتومي به خالد داد مبني بر اينكه وي بايد تا ساعت نه صبح روز بعد پرچم خود را از قصر سلطنتي پايين بياورد در غير اينصورت به زور متوسل خواهد شد. 9 صبح روز بعد كشتي بريتانيا توپخانه خود را به سمت قصر خالد نشانه رفت و در مدت 45 دقيقه آنرا به طور كامل ويران نمود. خالد تسليم شد و سلطان محمود، شاه مورد تاييد بريتانيا به جاي وي به سلطنت رسيد. اين جنگ 45 دقيقه اي نيز در كتاب ركوردهاي گينس Guinness book به عنوان كوتاه ترين جنگ تاريخ ثبت گرديد. سال 1963 سالي بود كه استقلال زنگبار از جانب بريتانيا به آنها اعطا شد و كنترل جزيره به دست پادشاه افتاد. چند ماه بعد در ژانويه 1964 انقلابي توام با خشونت منجر به بقدرت رسيدن رئيس جمهور كروم Karume President شد. وي متعلق به حزبي به نام آفرو- شيرازي (Afro-shirazi) بود كه اين نام به معناي آفريقايي هاي شيرازي تبار ميباشد. انقلاب كوتاه ولي خونين بود كه 17هزار نفر در آن جان باختند. در 24 آوريل 1964 زنگبار به جمهوري تانگانيكا پيوست و هردو جمهوري تانزانيا نام گرفتند. خودمختاري زنگبار همچنان حفظ شد و كروم رئيس جمهور باقي ماند. وي حكومتي سوسياليستي بنا نهاد و رابطه سياسي و اقتصادي خود را با كشورهاي شوروي سابق، كوبا، آلمان شرقي و كشورهاي بلوك شرق را گسترش داد. ولي زنگبار در 1980 دوباره به سمت اقتصاد بازار آزاد بازگشت و اولين انتخابات آزاد خود را در 1995 با شركت چندين حزب برگزار نمود.

شهر Stone town

اين شهر بزرگترين و اصلي ترين شهر زنگبار است. شهري تاريخي كه كوچه هاي باريك و خانه هاي سنگي با دربهاي بزرگ و چوبي اش شهرتي جهاني دارد. اين دربهاي چوبي بخشي از فرهنگ سواحيلي است كه از ايران و كشورهاي عربي آمده است. در اين شهر 51 مسجد 6 معبد هندو و دو كليسا وجود دارد. بافت قديمي شهر آنچنان بكر و دست نخورده باقي مانده است كه مطابق آمار رسمي دولت تنها 13 درصد خانه هاي شهر سالم بوده و مابقي در حال خراب شدن هستند. خط آهن شهر كه به روستاي بوبوبو Bububua وصل ميشود و به آن خط بوبوموLine  Bububua مي گويند. دومين راه آهن قاره است كه در سال 1905 ساخته شد. نكته جالب اينكه گفته ميشود سال 1998 سالي بود كه اولين چراغ راهنمايي در زنگبار نصب شد.

 آمار جرم و سرقت به ویژه قاچاق مواد مخدر در زنگبار رو به افزایش است. پلیس به توریستها چنین توصیه می‌کند: اشیاء با ارزش خود را در هتل گذاشته و با خود حمل نكنید. مراقب كیفها و دوربینهای خود باشید و در شبها به تنهایی اقدام به گردش در مناطق خلوت نكنید. و در آخر اینكه در صورتیكه مورد حمله دزدان قرار گرفتید در مقابل دادن اشیاء خود هرگز مقاومت نكنید. گفته می‌شود زمانی كه یك دزد توسط مردم دستگیر می‌شود در بعضی موارد آنچنان توسط مردم سنگباران می‌شود كه پیش از رسیدن پلیس جان خود را از دست می‌دهد.

مناطق تاریخی Stone town

از آثار باستانی ایرانی در زنگبار می‌توان حمام ایرانی Persian Bathroom اشاره كرد. مردم زنگبار به این محل حمامی Hamami می‌گویند كه همان لفظ فارسی حمام است كه به این مكان اطلاق می‌شده است. ما تابلوی Persian Bathroom را در ورودی این مكان دیدیم. یك كلیسای قدیمی متعلق 1873 میلادی نیز جزء بناهای تاریخی شهر است كه در كنار آن بازار فروش بردگان درگذشته قرار داشته است. محلی كه برده‌ها پیش از فروش در آنجا نگهداری می‌شدند هم اكنون به صورت حفره‌ای وجود دارد. برای ورود به این نقطه باید از دالانی باریك به داخل حفره خزید. ما از این مكان به دلیل عدم برنامه ریزی زمانی مناسب نتوانستیم بازدید كنیم ولی بر اساس گفته بازدید كنندگان، در فضای تاریك حفره، وحشت و خشونتی را كه این تجارت داشته است كاملا احساس می‌شود.

a42

بیت العجایب Beit-el-Ajaib (خانه عجایب)

این مكان را سلطان برقاش در سال 1883 میلادی برای سكونت ملكه زنگبار فاطیما Fatumaساخته بود. این نام از آنجهت به این خانه گفته می‌شد كه اولین مكانی در زنگبار بود كه با نور برق روشن شد. بعد‌ها این ساختمان به دفتر كار انگلیسیها تبدیل شد و پس از انقلاب 1964 تبدیل به محل دفتر حزب انقلاب Revolutionary party شد. نام این حزب به اختصار CCM (Chapa Cha Mapinduzi) بوده كه این نام بر زمین مقابل درب ورود بیت العجایب نقش بسته است. بیت العجایب بلند ترین ساختمان شهر است و هم اكنون به موزه‌ای تبدیل شده كه اشیاء تاریخی مربوط به دو قرن گذشته و بخشی از آداب و رسوم زنگبار درآن به نمایش گذاشته شده است. در این موزه دو عدد توپ جنگی به نمایش گذاشته شده است. گر چه توضیحاتی در مورد منشاء این دو توپ بر روی آنها نوشته نشده بود ولی گفته می‌شود این توپها در نبردی بین كشور ایران و عثمانی غنیمت گرفته شده‌اند و توسط دولت عثمانی به زنگبار ارسال شده‌اند.

روز یازدهم – مزرعه گیاهان معطر و ادویه‌ای spice tour -گردش در داخل زنگبار

صبح زنگبار

آنروز برای اولین بار صبح را تا دیر وقت خوابیدیم. این موضوع كمی خستگی ده روز مسافرت وجابجا شدنها و زود بیدار شدنها را رفع كرد. پس از خوردن صبحانه ساعت ده صبح راهنمای با ماشین دنبال ما آمد تا ما را برای تور بازدید از مزرعه گیاهان ادویه‌ای Spicy ببرد. نام این برنامه چندان جذاب نبود ولی بهتر از آن چیزی شد كه انتظار داشتیم. پس از نیم ساعت راندن به مزارعی رسیدیم كه انواع گیاهان غذایی در آن كشت می‌شدند.

tanzania870924af (118)

pc145283

tanzania8709241mk (94)

یك راهنمای محلی آمد و در مورد تور آنروز ما توضیحاتی داد وسپس به همراه او وارد مزرعه شدیم. دو نفر دیگر همراه ما بودند كه از برگ درختان و گیاهان مدام اشیاء مختلف می ساختند و به دست ما میدادند. مانند كلاه، سبد، گردنبند، انگشتر. كار آنها واقعا هنرمندانه و جالب بود.

در این مزرعه ما فرصت دیدن گیاهانی را داشتیم كه ادویه جات خوراكی از آن تهیه می‌شدند. این گیاهان عبارت بودند: هل، زردچوبه، زنجبیل، دارچین، كاری، فلفل سیاه و سفید و قرمز، میوه كاكائو و گیاهانی كه مخصوص آفریقا بودند. یكی از افراد تور تعدادی نارگیل از درخت چید و برای ما آورد. درخت نارگیل درختی بلند است كه آن شخص برای بالا رفتن ابتدا دستمالی را به پاهای خود بست. این دستمال را دور تنه درخت می انداخت و به سرعتی باور نكردنی بالا میرفت. نارگیلهای چیده شده را شكافتند تا از شیرآن بخوریم. پس از خوردن نارگیل و شیر نارگیل زمان خوردن ناهار فرا رسید. ناهار را بر روی حصیری كه بر روی زمین پهن كرده بودند خوردیم. غذای آنروز ما از همان گیاهان ادویه‌ای تهیه شده بود. برنج و ماهی به همراه انواع ادویه جات و همچنین غذایی كه از موز تهیه شده بود. غذایی لذیذ بود. در آخر برنامه مقداری ادویه خریدیم و به شهر برگشتیم.

گردش در زنگبار

برنامه بعد از ظهر ما گردش در داخل شهر زنگبار بود. پس از استراحتی كوتاه راهنمای داخل شهر به دنبال ما آمد تا به همراه او گردشی در داخل شهر انجام دهیم. ابتدا از كنار بازار شهر گذشتیم. در این بازار میوه ماهی و سایر اجناس مورد نیاز به مردم صورت سنتی عرضه می‌شد. او ما را به سمت كوچه‌های باریك زنگبار هدایت كرد و در گوشه كنار ما را متوجه مناظر مختلف شهر می‌کرد.

sanaz_2961

sanaz_2899

خانه‌های قدیمی زنگبار بافتی منحصر به فرد را برای این شهر ایجاد كرده‌اند. دربهای مشهور و بزرگ و چوبی زنگبار با گل میخهای بزرگ و كنده كاری‌هایش دیده می‌شدند وآیاتی از قران كه بر بعضی از آنها نقش بسته بود. در بالای درب یكی از خانه‌ها با الفبای لاتین نوشته شده بود « شیعه اثناعشری shiaithnaasheri از جمعیت اسلامی كویت». در جای دیگر نوشته بود انجمن شاه خراسان”Shah-E-Khorasan”. در شهر كسانی بودند كه از ملیت ما میپرسیدند. ایران را همه میشناختند. بسیاری پس از شنیدن كلمه‌ایران نام احمدی نژاد را به زبان می‌آوردند. در دو مورد هم دو نفر با آوردن اسم علی دایی ما را متعجب كردند.

میدانی در وسط شهر بود كه مردم در گوشه كنار مشغول بازی بودند. به یك كافی شاپ رسیدیم كه نام « فردی مركوری  Freddie Mercury» را برای خود برگزیده بود. بر روی تابلویی مختصری كوتاه در مورد زندگی نامه او نوشته بود و به این نكته اشاره كرده بود كه وی در زنگبار متولد شده است. پس از آن به هتلهای لوكس و گران قیمت شهر رسیدیم. وارد حیات و لابی آنها شدیم و در یكی از این هتلها هم لحظاتی نشسته و چای نوشیدیم. قیمت هتلها را تا 120دلار می‌گفتند. میدان گاوبازی به جای مانده از دوران تسلط پرتغالیها و صحنه‌ای برای اجرای تئاتر در مجاور همان میدان. نیز از مناطقی بودند كه در این گردش چند ساعته موفق به بازدید آن شدیم. به هتل برگشتیم. كولرهای ما روشن شده بودند و ما خوشحال كه شب را راحت میخوابیم و خوابیدیم.

a45

a45-1

فردی مركوری Freddie Mercury و گروه Queen

فردی مركوری ((فرخ بُلسارا)) در سال 1946 در زنگبار متولد شد. نام او را فرخ نهادند كه در زبان زرتشتی به معنای انسانی است با اقبال بلند. پدر و مادر او سالهای قبل از گجرات هند به زنگبار مهاجرت كردند. آنها متعلق به گروهی از زرتشتیان در ایران به نام پارسه بودند كه به آنان پارسیان می گفتند و عمده آنها به هند مهاجرت كردند. فردی در سن هفت سالگی برای ورود به مدرسه به كشور هند فرستاده شد و از آنجا برای تحصیل در دانشگاه به لندن رفت. در همان جا نام فردریك (فردی) را برای خود برگزید و پس از مدتی نیز نام فامیل خود را به مركوری تغییر داد. وی در سال 1970 گروه Queen را تاسیس كرد و خود خواننده این گروه راك شد. سالهای 70 و 80 میلادی اوج شهرت و محبوبیت فردی بود كه طرفداران بسیاری در تمام دنیا داشت تا آنكه در سال 1991 در اثر ابتلا به بیماری ایدز از دنیا رفت. گروه Queen را پس از بیتلها دومین گروه پیشتاز انگلیس میدانند و تک‌آهنگ« راپسودی بوهمی » Bohemian Rhapsody)) او را به ‌عنوان آهنگ منتخب هزاره معرفی می‌کنند.

روز دوازدهم – رفت و برگشت به جزیره زندان Prison Island با قایق موتوری – حركت به سمت ساحل شرقی       

صبح وسایل را جمع كرده و در یك اتاق قرار دادیم تا سایر اتاقها راتحویل دهیم. تصمیم گرفته بودیم به سمت ساحل شرقی زنگبار East Coast و ویلاهای ساحلی (Bungalow) آن برویم. بابت توافقی كه با مسئول تور انجام شد هزینه انتقال ما به ساحل زنگار را وی بر عهده گرفت و ما خود كرایه ویلا را پرداخت كردیم. راهنمای دیگری به دنبال ما آمده بود تا ما را به جزیره زندان ببرد. فاصله نیم ساعته تا جزیره را با قایق موتوری طی كردیم.

جزیره زندان Prison Island

               tanzania870925af (51) - Copy

tanzania8709251mk (153)-2-1

  

این جزیره كوچك در سالهای دور قرار بوده به عنوان زندان استفاده شود. یك ژنرال انگلیسی این جزیره را از دولت زنگبار می خرد و آنجا را تبدیل به استراحتگاهی برای بیماران بهبود یافته انگلیسی می‌کند تا با استراحت در این مكان سلامت و توان از دست رفته خود را باز یابند. این ژنرال یك افسر در ارتش انگلیس بود كه به استخدام دولت زنگبار در میآید تا ارتش زنگبار را آموزش و سازماندهی نماید. درجه ژنرالی را دولت زنگبار به وی اعطا كرد. در ساحل این جزیره موجودات دریایی زیادی دیده می‌شد. خواستیم تنی به آب بزنیم كه در همان ابتدا پای یكی از دوستان بر روی یك توتیا(جوجه تیغی دریایی) رفت و فریادش بلند شد. لباسها را پوشیدیم و از خیر آبتنی گذشتیم. محیط جزیره آرام وفضای آن دنج و ساكت بود. هتلی زیبا هم در جزیره قرار داشت كه فضای وسیعی را به خود اختصاص داده بود. در بخشی از جزیره هم تعدادی لاكپشت غول پیكر نگهداری می‌شد. ناهار را در همان جزیره خودیم و با قایقها برگشتیم. پس از بازگشت به هتل وسایل را بار مینی بوس كرده به سمت ساحل شرقی East coast حركت كردیم. یك ساعت بعد در ساحل شرقی توانستیم شش ویلای دو و سه وچهار نفره را به قیمت 250 دلار اجاره كنیم. این ویلا‌ها در فاصله ده متری دریا قرار داشتند. با شخصی روبرو شدیم كه قایق بادبانی داشت و وسایل غواصی. قراری با او برای فردا گذاشتیم. با تاریك شدن هوا همگی كنار ساحل جمع شدند و بر روی تخت‌ها نشستند. آسمان پر ستاره بالای سرمان بود. از روی كتاب افشین دنبال ستاره‌ها می گشتیم. خوشه پروین جبار و… شام را در رستورانی كه مخصوص آن مجموعه بود خوردیم. در بازگشت دریا به میزان قابل توجهی عقب نشسته بود. تعدادی از بچه‌ها وارد دریا شدند و پیاده روی كوتاهی در بستر دریا كردند.

روز سیزدهم– ساحل زنگبار – قایقرانی با قایق بادبانی Sailing و غواصی با Snorkeling-بازگشت به دارالسلام

صبح ساحل دریا بهتر دیده می‌شد. این ساحل با شیبی بسیار كم به سمت دریا حركت می‌کرد. دلیل عقب نشستن دریا در شب گذشته همین شیب ملایم بود. شخص دیروزی با دوقایق بادبانی دنبال ما آمد و ما به اتفاق او راهی دریا شدیم. در دور دست تعدادی صخره در آب دیده می‌شدند كه نشان دهنده نقطه شروع دریا بود و ما در یك خلیج كم عمق قرارداشتیم كه تحت تاثیر جزر و مد دریا پر و خالی می‌شد. پس از نیم ساعت راندن در دریا به نقطه‌ای رسیدیم كه عمق دریا چهارتا پنج متر بود. وسایلSnorkeling ( غواصی با ماسك و لوله) را در آورده و به دریا زدیم.بستر دریا مملو بود از حیوانات و گیاهان دریایی. توتیاهای بزرگ، انواع ستاره‌های دریایی در رنگ‌های مختلف، عروس دریایی، مرجان‌ها، گیاهان دریایی و ماهیهایی كه در بین آنها حركت می‌کردند.

tanzania870926af (298)

در هنگام بازگشت جزر دریا شروع شده و آب عقب نشسته بود. به ناچار در بین راه پیاده شده و مابقی راه را پیاده آمدیم. مناظر بسیار جالبی دیده می‌شد. جوی‌های آبی تشكیل شده بود كه آب از میان آنها به دریا برمیگشت و دسته‌های ماهی كه در این جویها حركت می‌کردند. در بعضی از چاله‌های آب دسته‌های ماهی گیر افتاده بودند. از كنار مزارع جلبك رد شدیم كه از زیر آب خارج شده بودند و افرادی كه در حال كار بر روی انها بودند. پس از رسیدن به خانه‌ها وسایل را جمع كرده و با مینی بوسی كه دنبال ما آمد به سمت زنگبار حركت كردیم.

a49

tanzania870926af (272)

مزارع جلبك Seaweed farming

اين مزارع مخصوص سواحل گرم و كم عمق هستند كه در سواحل شرقي زنگبار كشت ميشوند. كشت جلبك يك تجارت بزرگ در اين ناحيه است. در اين مزارع جلبك ها را در بستر دريا ميكارند و با طناب به چوبهايي كه در زمين فرو كرده اند ميبندند. كاشت و برداشت در اين مزارع در زمان جزر دريا و عقب نشيني آب صورت ميگيرد. جلبكها را پس از چيدن در منطقه اي نگهداري ميكنند تا كاملا خشك شوند و پس از آن آنها را به خارج از كشور به ويژه كشورها ي منطقه اسكانديناوي صادر ميكنند. از اين جلبكها براي تهيه غذا، دارو، آبجو و كرم پوست استفاده ميشود.

بازگشت به دارالسلام

در بازگشت، به موزه زنگبار ( بيت العجايب) رفتيم و از آنجا به سمت اسكله رفته سوار كشتي شديم.كشتي ساعت سه و نيم به سمت دارالسلام حركت كرد. راهنماي قبلي ما در دارالسلام دنبال ما آمد و ما را به سمت هتلمان برد. هنوز ناهار نخورده بوديم و خودمان را با خوردني هاي كوچك سير نگاه ميداشتيم ولي ديگر گشنگي كلافه مان كرده بود. هتل ما ارزان قيمت بي كيفيت و در محله پايين شهر قرار داشت (20 دلار براي يك اتاق دو نفره). راهنماي ما غذايي تدارك ديد كه در رستوران هتل خورديم و شام و ناهار را يكي كرديم. گشتي در اطراف محل هتل زديم و برگشتيم. با صحبتي كه با مسئول تور داشتيم قرارشد كه دو روز آخر سفر را به هتل بهتري رفته و هزينه آنرا خودمان تقبل كنيم. نكته جالب در اين هتل بوفه كوچكي بود كه چاي را به قيمت صد شيلينگ مي فروخت. براي ما كه چاي را از 500 تا 1500شيلينگ خورده بوديم صحنه هيجان انگيزي بود.

روز چهاردهم– دیدار از موزه‌های دارالسلام – موزه ملی و موزه روستایی

دارالسلام Dar-es-Salaam وسیع‌ترین شهر کشور تانزانیا و پایتخت پیشین این کشور است. این شهر بندری است قدیمی كه در ساحل شرقی تانزانیا واقع شده و جمعیت آن 5/2 میلیون نفر است. این شهر در گذشته در مسیر عبور كشتی‌های تجاری قرار داشته كه از دریای احمر و خلیج فارس راهی این بندر می‌شدند. شاید بافت شهری دارالسلام بزرگترین جاذبه گردشگری آن باشد. گر چه در زنگبار عموما مسلمان و از نژادهای مهاجر و غیر آفریقایی بودند. ولی دارالسلام به نسبت‌های مساوی از همه نژادی را در خود دارد. از این میان مسلمانان شیعه و سنی هر یك مسجد خود را داشت و بانگ اذان از هر مسجد جداگانه و به فاصله نیم ساعت از یكدیگر شنیده می‌شد. فرقه اسماعیله، شیعه‌های 45 امامی، شیعه‌های 27 امامی از جمله فرقی بودند كه در این شهر ما به آنها برخورد كردیم. ظاهرا عدم تسلط یك نوع مذهب در كشور اجازه رشد فرقه‌های كوچك را دركنار هم داده است. مهاجران هندی كه چهار نسل قبل مهاجرت كرده بودند نیز دیده می‌شدند. گرچه هیچ نشانه‌ای دال بر نا امنی شهر دیده نمی‌شد ولی مطابق گفته مردم آنجا در تاریكی شب و در مكانهای خلوت تر احتمال كیف دزدی و كیف قاپی و به ویژه زدن دوربین‌های توریستها زیاد است. در كنار دستگاه‌های خود پرداز بانكها همچنین در كنار بعضی از مغازه‌ها یك فرد مسلح دیده می‌شد.. وقتی دلیل این موضوع را از یك مغازه دار دیگر پرسیدم جواب داد كه این مغازه‌ها از فروشندگان اصلی و بزرگ شهر هستند. وقتی در خصوص امنیت كار بقیه فروشندگان همچون خود او پرسیدم اسلحه كمری خود را از جیب خارج كرد و به من نشان داد كه برای حفظ امنیت با خود حمل می‌کرد. ولی خود او هم چندان از نا امنی صحبت نمی‌کرد. در مجموع برای كشور نسبتا فقیری چون تانزانیا امنیت شهر بسیار هم خوب بود. مغازه‌های شهر كوچك و خیابانهای فرعی خاكی بودند. خودروهای مورد استفاده عموما مدل پایین بودند و مردم برای جابجایی علاوه بر خودروی شخصی از دوچرخه هم استفاده می‌کنند. مینی بوس داخل شهری هم زیاد دیده می‌شد كه همیشه تا روی ركاب مسافر داشت. در ساعتی روبه تاریكی كه پایان فعالیت روزانه به حساب می‌آمد و طبیعتا ترافیك در اوج پیك خود بود هجوم مسافران به مینی بوس دیده می‌شد. یك مورد حتی دیده شده كه مینی بوس با مسافرانش وارد پمپ بنزین شد كه به نظر می‌آمد امری عادی است.

دیدار از موزه‌های تانزانیا

موزه روستاییmuseum  Village

موزه روستایی دارالسلام اولین جایی بود كه برای دیدن انتخاب كردیم. در این موزه كه در فضای باز قرار دارد اقوام مختلف تانزانیا معرفی شده بودند و نمومه‌ای از خانه‌ها و نحوه زندگی آنان به نمایش گذاشته شده بود. شباهت این خانه‌ها با یكدیگر نشان از نزدیكی نحوه زندگی این اقوام با یكدیگر دارد. خانه‌ها عموما تاریك و كوچك و بدون پنجره و تنها جانپناهی در برابر باد و باران است. از آنجائیكه این كشور زمستان سختی ندارد طبیعی است كه این مردمان بیشتر اوقات خود را بیرون از خانه بگذرانند.

موزه ملی National museum

این موزه دارای سه ساختمان مجزا است. ساختمان اول مربوط به تاریخ و جغرافیای كشور تانزانیا می‌باشد. عكس‌ها و آثاری مربوط به دورانی كه این كشور مستعمره انگلیس بوده در این موزه وجود دارد. در نقشه‌ای كه مربوط به دوران گذشته بود مسیر تجاری كه كشتی‌ها در بین آن تردد می‌کردند و شهرهایی كه تجارت عمده بین آنها برقرار بود دیده می‌شد. این مسیر از دارالسلام شروع می‌شد و به شهر صنعا رفته و به قاهره می رسید. مسیر دیگر از خلیج فارس به بغداد میرفت كه در مسیر خود از مسقط پایتخت عمان و از بندر سیراف در ایران میگذشت. نام شهر شیراز هم در این نقشه دیده می‌شد و از همه مهمتر كلمه خلیج فارس  Persian gulf بود كه با نام اصلی كامل خود در نقشه ذكر شده بود.

بندر سیراف

سیراف صورت قدیمتر سیراب یکی از شهرهای قدیمی استان بوشهر ‌است. بازمانده‌های آن در نزدیکی بندر طاهری فعلی دیده می‌شود(35كیلومتری شرق بندر كنگان). این شهر با قدمت دوره ساسانی یكی از بنادر مهم تجاری و محل صادرات و واردات اصلی خلیج فارس در قرن دهم میلادی بوده است. بازرگانان سیرافی به دوردست‌های آسیا و آفریقا سفر دریایی می‌کردند، مذهب مردم سیراف پیش از اسلام زرتشت و بعد از آن اسلام بوده است ولی با توجه به موقعیت بازرگانی منطقه مذاهب یهودی و مسیحی و فرقه‌های مختلف اسلام نیز در منطقه حضور داشته‌اند.

در ساختمان دوم موزه ملی، صنایع دستی كشور تانزانیا به نمایش گذاشته شده است. مجسمه‌ها و كارهای چوبی این كشور كه از چوب آبنوس Ebony wood تهیه می‌شود در تمام دنیا شهرت دارد. از جمله در ایران كه به آبنوس آفریقایی مشهور است. در این موزه چندین مجسمه و اثر هنری با چوب كه توسط استادكاران برجسته تانزانیا ساخته شده بود با مشخصات سازنده آن به نمایش گذاشته شده بود. آبنوس Ebony نام درختی است كه در جنوب آفریقا می روید. چوب آبنوس تیره‌رنگ و با چگالی بسیار بالاست که از آن در ساخت قطعات سازهای گوناگون استفاده می‌شود. چوب آبنوس از گرانترین چوب‌های دنیا است و در صنایع مبلمان نیز کاربرد ویژه‌ای دارد. بخش مركزی این چوب در مجاورت هوا تیره می‌شود. به همین دلیل اشیاء ساخته شده از این چوب سنگین و به رنگ قهوه‌ای تیره هستند.

در ساختمان سوم اشیائی به نمایش گذاشته شده بود كه معرف نحوه زندگی مردم تانزانیا در گذشته‌های دور بود. از وسایل موسیقی گرفته تا ظروف چوبی و سنگی. در بخشی از این موزه توضیحاتی در مورد اولین اجداد بشری در چهار میلیون سال قبل و مسیر تكاملی آن تا انسان كنونی به نمایش گذاشته شده بود. در عكسها و توضیحات ارائه شده محل زندگی و مشخصات فیزیكی این انسانها در هر مرحله تاریخی بیان شده بود و مكانی كه استخوانهایی به جا مانده از آنها به دست آمده است نیز مشخص شده بود. این بخش از آنجهت بود كه جنوب قاره آفریقا مكانی است كه اولین اجداد بشری در آنجا ظاهر شده و به سایر نقاط زمین مهاجرت كرده‌اند. در ساعت سه بعدازظهر بود كه از آخرین موزه خارج شدیم به‌اندازه كافی گرسنه بودیم و فقط به غذا فكر می‌کردیم. از علی راهنمایمان خواستیم كه ما را به یكFast food  ببرد. آنقدر غذای محلی خورده بودیم كه دلمان برای پیتزا و ساندویچ تنگ شده بود. رستوران نسبتا تمیزی بود مشابه  Fast foodهای ایران كه البته در محله نسبتا خوب دارالسلام قرار داشت. قیمت پیتزا‌ها حدود هفت هزار شیلنگ بود. آنروز تولد آرش و فاطی بود. درهمان رستوران تولد انها را جشن گرفتیم. با فرارسیدن شب شهر دارالسلام به سرعت خلوت می‌شد و مغازه‌ها تعطیل می‌شدند. با نگاهی به شهر در شب كمبود وسایل روشنایی مشهود بود. لامپهای مهتابی فلورسنت به طور پراكنده گوشه كنار شهر را روشن می‌کردند. گرانی برق دلیل اصلی این موضوع است كه همه را وادار می‌کند كه با طلوع خورشید فعالیت خود را آغاز و با غروبش پایان دهند. در بازگشت هتل خود را تغییر دادیم. هتل Aroche grand hotel هتلی تمیز و مناسب بود به قیمت40 دلار برای هر اتاق دو نفره كه البته كرایه هتل را تور بر عهده نگرفت.

روز پانزدهم– گردش در داخل دارالسلام با مینی بوس و بازار بزرگ صنایع دستی در خارج شهر

راهنمای ما ساعت 9:30 دنبال ما آمد تا با مینی بوس گشتی در شهر بزنیم. از داخل دانشگاه دارالسلام رد شدیم. دانشگاه دارالسلام بزرگ و دارای ساختمانهای متعدد و مدرن و فضای سبز مناسب است ولی خبری از استاد و دانشجو نیست. تعداد معدودی دانشجو در این دانشگاه دیده می‌شدند. گفته می‌شود تمام دانشگاه‌های تانزانیا شعبه‌ای از این دانشگاه هستند و در كشور تنها یك دانشگاه وجود دارد.

tanzania8709272mk (58)

img_4985

پس از گردشی كوتاه در شهر به بازار فروش صنایع دستی دارالسلام رفتیم كه در حاشیه شهر قرار داشت. بهترین فرصت و مكان برای خرید بود. صنایع دستی تانزانیا عبارت بود از انواع ساخته‌های چوبی از چوب آبنوس، انواع گردن بند، پارچه‌های نقاشی شده و تابلوهایی كه از الیاف چوبی برای طراحی آن استفاده می‌شود. در مجموع تمام این اشیاء بسیار زیبا و البته با قیمتی مناسب فروخته می‌شدند.

آنچه از چوب آبنوس تهیه می‌شد عبارت بود از ظروف چوبی، انواع مجسمه‌های حیوان و انسان، ماسك چوبی، جا شمعی و غیره. پس از بازگشت و خوردن ناهار در هتل، آخرین گردش را در شهر دارالسلام انجام دادیم. پیاده از هتل تا بخشهای شمال شهر حركت كردیم. در آن ناحیه از شهر ساختمانهای بلند مرتبه و مدرن دیده می‌شد كه مراكز تجاری و شركتهای بزرگ تانزانیا را در خود داشت. ثروتمندان تانزانیا عموما معدن دارها هستند و شركت‌های آنها در این بخش از شهر قرار دارند. در آنجا چند رستوران شیك و چند فروشگاه كه لباسهای گران قیمت می فروختند و همچنین نمایندگیLevi’s هم دیده می‌شد.

روز شانزدهم– پرواز به‌ایران

بالاخره زمان بازگشت هم رسید. تور ما قرار بود یك مینی بوس برای بردن ما به فرودگاه بفرستد كه نفرستاد. پس از یك ساعت صبر كردن و تماسهایی كه نتیجه نداد خودمان به كمك هتل دار یك مینی بوس به قیمت 55 دلار اجاره كرده عازم فرودگاه شدیم. پرواز ساعت یك بعد از ظهر انجام شد و ساعت شش بعد از ظهر به قطر رسید. چهار ساعت انتظار در فرودگاه قطر را با خرید در فری شاپ و خوردن شام گذراندیم و ساعت 12 شب به سمت تهران پرواز كردیم. چقدر زود گذشت. مثل همیشه.

tanzania8709241mk (255)

« كلیه عكسها توسط اعضای گروه « كانون گردشگران جوان ایران» (مسعود حاج جعفری زاده، مهدی کاوسیان، افشین ایران پور، ساناز ستارزاده، محمد شاه کرم ، و مهدی طالبی)  تهیه شده‌اند و منابع اطلاعاتی كه در این گزارش از آنها بهره جسته شده عبارت است از: موزه‌ها، توضیحات نوشته شده در ورودی پاركها، كاتالوگهای مراكز گردشی و پاركها، اینتر نت و اطلاعات شفاهی از مردم تانزانیا.»

مهدي طالبي – اسفند87

۱۰ دیدگاه

  1. واقعا عالی بود.ممنون

  2. سید عبدالرضا

    بسیار ممنون. من قصد دارم به تانزانیا سفر کنم. البته خودم. بدون کمک تور. بسیار به من کمک شد . ممنون از اطلاعات مفیدتان.

  3. سلام.
    ممنون از گزارش برنامه کاملتون.
    آدرس توری که با این قیمت به شما سرویس داد رو هم مى شه لطف کنید و بذارید؟

  4. سلام جناب طالبی!ممکنه که من بتونم با شما تماس بگیرم!! در مورد تانزانیا یک سوال مهم داشتم که باشد از شما ب
    رسم!!!09145046864
    خیری

  5. فاطمه یگانه

    سلام آقای طالبی ممنون میشم اگه شماره تماستون روداشته باشم من باخانواده ام سال ۷۳ تا۷۵ درالسلام زندگی میکردیم وباخانواده آقای طالبی معاشرت داشتیم اگه شمامیشناسیدشون ممنون میشم آدرسی یاشماره تماسی ازشون بدید

  6. حسین شیرازی

    با عرض سلام مطالب بسیار جالبی بود و تقریبا همه جوانب را پوشش می داد.خواهشمند است شماره تلفن خود را به ایمیل بنده ارسال نماید .سوالی خدمتتان داشتم .ممنون می شوم.

  7. سلام ممنون از اطلاعات خوبتون ما قصد سفر به تانزانیا رو داریم فقط نگران بیماری و مسائل از این دست هستیم البته با تور میخوایم بریم میخواستم بدونم این نگرانی درسته یا نه ؟؟ ممنون ازتون

  8. سلام دوستان. من ۳۰ ماه در تانزانیا زندگی کردم و خدا رو شکر زبون بومی اونجا رو هم فرا گرفتم. جای بسیار دیدنی هست. اگر سوالی داشتید پیغام بدید. ۰۹۱۲۴۱۰۱۳۶۵

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !