خانه / گزارش سفرهای سال88 / گزارش سفر به طالقان و الموت خرداد ۸۸

گزارش سفر به طالقان و الموت خرداد ۸۸

گزارش سفر به طالقان و الموت خرداد ۸۸

طبق معمول اکثر برنامه‌ها باید پارک نوشین سر قرار جمع می شدیم، ساعت ۸:۳۰ صبحِ پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۸. ساعت خوبیه برا سر قرار بودن و همه بچه‌ها از اینکه خیابونا خلوت بوده راضین  و احتمالاً مثل من از اینکه تونستن یکم بیشتر از معمولِ صبح بخوابن هم، راضی‌ترن. عبدی هم مثل برنامه آذربایجانغربی بردیا و روشا رو اوورده که خودش نشونه تزریقِ کلی نشاط بینِ جَمعه. مقصد برنامه طالقان و الموته و سرسبزی و باصفایی این مناطق و اینکه اسم برنامه “گلگشت” گذاشته شده جوّ خاصی بین بچه‌ها داده و حسابی حال و هوای راحتی و عشق و حالِ بی دردِسر بین بچه‌ها موج می زنه.

تقریباً سر وقت و با تأخیر چند دقیقه ای با مینی بوس ایویکوئی که رانندش از اهالی همون طالقانه و اولین باره با گروه کار می کنه، از پارک نوشینِ میدونِِ آریاشهر به سمت اتوبان کرج و طالقان راه میوفتیم. طالقان حدود ۱۲۰ کیلومتری شمالغربی تهرانه و برای رفتن به اونجا باید کرج، هشتگرد و آبیک رو رد کرد و ۴ کیلومتر بعد از آبیک از اتوبان تهران-قزوین وارد جاده اختصاصی طالقان که به سمت شمال و رشته کوه البرز میره، شد. پس از وارد شدن به جاده طالقان از منطقه باغی و نسبتاً سبز “زیاران” عبور می کنیم و پس از طی حدود ۳۰ کیلومتر از وسط دره و در میان مناطقی مرتعی و سبز، ساعت ۱۱:۱۵ به گردنه ابراهیم آباد می رسیم. از فراز گردنه ابراهیم آباد درّه طالقان زیر پای ماست و منظره کوه‌های البرز که دره رو مانند نگینی در بر دارند، بسیار چشم نوازه. از اینجا میشه در سمت شمال قلل مرتفع و پوشیده از برف منطقه رو دید.

 1

بعد از حدود ۱۰ دقیقه‌ای که بالای گردنه توقف داریم به سمت پایین و دریاچه سد طالقان راه میوفتیم. توی مسیر مراتع سرسبز و پر از گل‌ و شقایق وحشیه. ۱۰ کیلومتر تا زیدشت راهه و بعدش کنار دریاچه. ساعت ۱۲ می رسیم به کنار دریاچه سد طالقان،‌ خود سد در سمت غرب دره قرار داره و مقصد ما روستای نساء، در شرق دره قرار داره و بنابراین ساحل جنوبی و جنوب شرقی دریاچه رو می بینیم. دریاچه زیبا و بسیار آرومیه و با اینکه شلوغه و خیلیا برا ماهیگیری و کمپینگ اومدن ولی آرامش و سکوتش باعث تعجب هممونه.

 2

 3

زیاد کنار دریاچه نمی مونیم و بعد از حدود نیم ساعت به سمت روستای گِلیرد، زادگاه آیت ا… طالقانی حرکت می کنیم. برای رفتن به اونجا باید به طرف شرق بریم و بعد از شهرک دست راستِ جاده راه فرعی روستای گوران رو وارد می شیم. جاده کمی به بالای کوه میره و بعد از یه گردنه کوچیک به یه دشت نه چندان وسیع و زیبا در بالای کوه می رسیم. و از آخر دشت هم باید کمی جاده رو به سمت بالای کوه رفت تا به گلیرد رسید. ۱:۱۵ بعد از ظهر می رسیم به گلیرد. روستای آروم و خلوتیه. تمیز و با خونه های نه خیلی قدیمی (شاید بازسازی شدن). از جمله روستا های طالقانه که بافت مذهبی داره و زمیناشو به غریبه ها برای ویلاسازی نمی فروشن.

    4

با کمی پیاده روی در روستا به منزل آیت ا… طالقانی می رسیم که روبروی مسجد ابوذر زمانه (لقبی که دکتر شریعتی به آیت ا… داده بود). درب منزل بسته است.

 5

در حالت عادی خانم اعظم طالقانی دختر آیت ا…، که ساکن روستاست، وظیفه نگهداری از منزل و راهنمایی مراجعین رو برعهده داشته ولی اهالی میگن به علت گلایه هایی که از اوضاع جاری داره و مشکلاتی که براش پیش اومده دیگه درب منزل رو برای مراجعین باز نمی کنه. با بچه ها چند تا عکس از در و دیوارهای خونه میگیریم و چند تا هم عکس از بالای دیوار حیاط از داخل خونه میندازیم و دست از پا دراز تر روستا رو ترک می کنیم.

 6

 مسیر فرعی رو به طرف جاده اصلی بر می گردیم و جاده اصلی رو به سمت شرق میریم. بعد از شهرک منگلان از روی رودخونه به سمت راست جاده می ریم و بعد از کمتر از یک کیلومتر راه، ساعت ۲ بعد از ظهر به روستای نساء که محل ویلای شبِمونه می رسیم. وسایلو به داخل ویلا می بریم و پس از مستقر شدن بساط ناهارامون که از خونه اووردیم رو پهن می کنیم به امید شام امشب که دستِ جمعی و با کل کلی که بینِ لیدرها افتاده احتمالاً مفصّله. نَقل جماعت اینه که امیر حسین خالقی تو سفراش جوجه کباب داده، افشین چلوکباب و محمد سعیدی نباید کم بیاره.

بعد از ناهار کمی دراز می کشیم و یکمی هم بحث انتخاباتی و ساعت یک ربع به ۵دوباره راه میوفتیم تا آبشار کَرکَبود رو ببینیم. باید از روستا دوباره به جاده اصلی برگردیم و پس از طی مسافت کمی به سمت غرب، دست راست جاده، جاده فرعی کرکبوده که۸ کیلومتر به سمت شمال میره. مثل جاده گلیرد جاده اول از کوه کمی بالا میره و اون بالا یه دشت وسیع، سرسبز و خیلی زیبایی قرار داره. در انتهای دشت باز هم کوه ها سر به فلک کشیدن و روستای کرکبود در دلِ کوه قرار گرفته. ساعت ۵:۱۰ ابتدای روستا از مینی بوس پیاده میشیم و پیاده به سمت آبشار میریم. مسیر فوق العاده زیبا و از کنار خونه های روستایی و درختان بلنده که در میون اونها درختای کهنسال گردو با قطر ۳-۲ متر جلب توجه میکنن. فضا بسیار سرسبزه و مثل یه جنگل کوچیک می مونه با آواز ملکوتی پرنده ها، آدم اصن دلش نمی خواد که بره. پس از حدود ۱۰ دقیقه که داخل روستا به سمت شمال میریم یه پیاده راهِ راه فرعی از وسط باغ ها به سمت راست و طرف آبشار میره. حدود ۱۰ دقیقه هم اینطوری میریم تا به بالای دره مُشرف به آبشار میرسیم. عده ای همونجا می مونن و بقیه به سمت پایین میریم تا زیر آبشار رو ببینیم. کمتر از ۵ دقیقه بعد و بعد از مسیری سراشیبی و تقریباً شن-اسکی به پایین آبشار می رسیم.

 7

یه دهنه تونل مانند با ارتفاع کم هستش که می تونیم از طریق اون دُلّا دُلّا خودمون رو به زیر و کنار آبشار برسونیم. فوق العادست. تجربه عالی ایه. پودرای خنک آب با فشار شدید به سر و صورتمون میزنه و از شدت یخی داد می زنیم. تقریباً تموم لباسامون خیس میشه و بعد از گرفتن عکسای یادگاری که مصرف پُز دادن رو هم برای آینده داره رامون رو میکشیم و بر می گردیم به طرف مینی بوس. من و چند تا دیگه از بچه ها زودتر به مینی بوس می رسیم و من از فرصت استفاده می کنم و به سمت پایین روستا می رم تا یه گشتی بزنم. پشیمون نمی شم چون گورستانِِ ده رو پیدا می کنم که روی یه تپه مشرف به همون دشتِ زیباییه که موقع بالا اومدن دیدیمش. منظره محشری بود برای نشستن و لذت بردن و من هم چند دقیقه رو دریغ نمی کنم ازش. یه چیزی بهم می گه که بچه ها می خوان راه بیفتن. سریع خودمو جمع می کنم و به مینی بوس می رسونم. سی ثانیه ای دیر شده و همین نزدیکه ۷ هزار تومن پیادم کنه که به خیر می گذره (یعنی فِر می خوره).

یک ربع به ۷ دوباره از کرکبود راه میوفتیم و به جاده اصلی می رسیم و از اونجا به سمت شرق. انتهای جاده اصلی و در شرق، روستای جُوِستان قرار داره که در کف دره، بین کوه ها و کنار رودخونست. ساعت هفت جوستانیم و اینجا قراره امامزاده هارون (هارون بن جعفر بن موسی، برادر امام رضا) رو ببینیم. امامزاده روی یه سطحی ۳-۲ متر بالاتر از رودخونه قرار داره و بنایی کاملاً موقّر و ساده داره. داخل ساختمون مقبره و تعدادی تابلوی شجره نامه بیش از همه جلب توجه می کنه. پس از دیدن امامزاده دوباره راه میوفتیم به سمت پایگاه اصلیمون تو نساء و به امید شامِ مفصّل. محمد سعیدی کم نمیاره و شام جوجه کباب میده بهمون. عالیه. یه جوجه کباب مشتی پس از کلی سختی برای روبرا کردنش حسابی می چسبه. شب رو دیر می خوابیم چون تا حدود ساعت یک داشتیم بازی می کردیم. بالاخره برنامه گلگشتِ دیگه.

صبح قراره ۸ حرکت کنیم به سمت الموت و چون راه زیادی داریم نباید دیر بشه که عملاً این طور نمیشه و بعد از صبحونه، ۹ حرکت می کنیم. دیشب من خیلی بد خوابیدم (شاید یک ساعت) به دلایلی که عمدتاً عوامل خارجی بودن و ربطی به خودم ندارن. صبح اصلاً سر حال نیستم و این روی تمام روزم اثر میزاره و احتمالاً این گزارش هم شور و حال دیروز رو نداشته باشه. البته دوریِ راه الموت هم باعث شد که روز دوم سفر بیشتر تو راه باشیم و خیلی هیجان و اتفاق برا نوشتن نباشه که حالا در ادامه می خونین.

با اینکه تو نقشه دیده بودم درّه الموت در غرب درّه طالقانه و چند راه فرعی هم بینشون هست ولی ظاهراً این راه ها خیلی قابل استفاده نیستن و باید برای رفتن به الموت تمام راه رو تا اتوبان قزوین برگردیم و از اونجا باز هم به غرب و به طرف قزوین بریم. دو راه برای رفتن به الموت هست یکی از قبل از قزوین و بعد از عوارضی (به رجایی دشت و بعد معلم کلایه) و یکی هم از خود شهر قزوین (به رازمیان و بعد رجایی دشت) که طبیعتاً ‌راه اول برا ما بهتره. بیشتر از ۵۰ کیلومتر تو اتوبان قزوین میریم تا به راهِ الموت برسیم که بعد از عوارضی به سمت شمال از اتوبان جدا میشه. مسیر تقریباً شبیه مسیر اتوبان به طالقانه و این نوید رو میده که کوه ها رو رد کنیم و به یک دشت سرسبز در وسط کوه های البرز برسیم. همین طور هم هست و جاده تا بالای کوه مرتعی و سبزه اما چیزی که پشت کوه و بعد از گردنه قسطین لار می بینیم کمی بیشتر از انتظاره. سرسبزی دره الموت بیشتر از طالقانه و این رو خیلی راحت میشه حس کرد. درختای بیشتر و مراتع و دامنه های سبزتر که توی بارندگی بهار امسال به کمال خودش رسیده. ظاهراً اون پایین توی رجایی دشت حتی برنج کاری هم میشه. ساعت یک میرسیم به رجایی دشت یا همون سیاهدشت قدیم (احتمالاً قبل از شهید شدن رجایی). به خاطرِ زیادی راه تقریباً این مسیر و بدون توقف اومدیم تا به برنامه برسیم، مینی بوس ایویکو هم خیلی یارای گردنه ها و سربالایی های مسیر نیست. رودخونه شاهرود که بعد از سرریز سدّ طالقانه از کف دره و کنار رجایی دشت می گذره و به سمت غرب میره و برای ماهیگیری هم ظاهراً بد جایی نیست هم کف دره جریان داره و از وسط رجائی دشت می گذره.

بعد از رجایی دشت باز هم جاده کوهستانی و گردنه نسبتاً بلندی در پیشه، گردنه شاه کوه. بعد از گردنه در دره های کنار جاده جوی های سفید رنگی جلب توجه می کنن که به حوضچه های خاکی هدایت شدن و به نظر میاد نمک باشن. اینها نمکزارهایی هستند که به شالیزارهای نمک هدایت میشن و از جاذبه های الموت هستند. در واقع شالیزارهای معدن نمک الموت همانند شالیزارهای برنج دیدنی هستند.

 پس از عبور از این مناطق در سمت چپ، جاده فرعی دریاچه اُوان از جاده معلم کلایه جدا میشه و به سمت روستای اُوان، روستای وَربُن و خود دریاچه میره. حدود ۷ کیلومتر تا اوان راهه. اول روستای اوانه و بعد از طی چند کیلومتر، دریاچه اوان که در دامنه جنوبی قله اُوان قرار داره. این دریاچه ۵۰۰ متر طول و عرض داره و در شمال دِه اُوان، بین انبوهی از صخره ها و کوه های مرتفع قرار گرفته. در بالای دریاچه و سمت شمال روستای وَربُن رو هم میشه دید که زیبا روی دامنه کوه آرمیده و به دریاچه نزدیکه. دریاچه آروم و زیبائیه و ارزش اومدن راه زیاد و دیدن رو داره. خصوصاً‌ برای شب مونی جای خیلی خوبی به نظر میاد. اینجا رو منطقه نمونه گردشگری کردن و اینو از تابلوی جلوی ورودی میشه فهمید ولی تنها امکاناتی که داره یه ساختمون اداری، یه دستشوییِ بدون آب و یه بوفه نصفه و نیم است. ضعف ساماندهی و امکانات کاملاً مشهوده.

ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر کنار دریاچه می رسیم و باید ناهار رو اینجا باشیم. ناهار رو از خونه قرار بود بیاریم. یه زیر انداز میندازیم و مشغول میشیم. البته بگذریم که من و علی به شکل کاملاً درویشی یه گوشه دیگه رو زمین نشستیم و از اِطعامِ بچه ها ارتزاق کردیم (از نرگس بابت کنسروِ لوبیاش تشکر می کنم). یه گشتی دور و بر دریاچه می زنیم. دریاچه کوچیکیه که هر چی چشم انداختیم اثری از آبریز نیست چرا که آبش از چشمه های زیر خودش تأمین میشه.

 8

چهار و نیم از دریاچه به سمت تهران راه میوفتیم. دوری راه و مسافت زیاد بازار بازیای تو ماشین رو حسابی داغ کرده ولی از طبیعت زیبا و سرسبز کوه ها و دره الموت اصلاً نمی شه گذشت.

   9

ساعت ۱۰ شب میدون آریاشهریم. خوشبختانه از ترافیک همیشگی اتوبان خبری نبود و راحت اومدیم. تجربه برنامه گلگشت تجربه جالبی بود. برنامه نسبتاً ریلکسی بود که خیلی خوش گذشت و کلی جاهای باصفا داشت. طبیعتی بی نظیر در نزدیکی تهران.

  • اطلاعات تکمیلی از سایت روزنامه همشهری و www.fishing.ir
  • عکس ها از روژاوا کمالی و نگارنده
  • نوشته شده توسط بنیامین قاسمی benjohnson84@yahoo.com

حاضرین برنامه:

  1. روشا افشار
  2. بردیا افشار
  3. محمد سعیدی
  4. علی نجفیان
  5. عبدالرضا افشار
  6. گیلا افتاده
  7. سمانه عبدلی
  8. روژاوا کمالی
  9. شیما شاه محمدی
  10. مسعود حاج جعفری
  11. امیر حسام خالقی
  12. علیرضا فرهادزاده
  13. نرگس حاج جعفری
  14. یاسمن طالبی
  15. بنیامین قاسمی
  16. سالومه سیف منش
  17. محمد رضا عزیزی
  18. ماندانا مولا علی
  19. ونوس فاضل
  20. ساناز مهربخش
Share

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !