خانه / گزارش سفرهای سال86 / گزارش مردمشناسی سفر به روستای قلعه بالا، اسفند ۸۶

گزارش مردمشناسی سفر به روستای قلعه بالا، اسفند ۸۶

روستای قلعه بالا

قلعه بالا، روستایی کوهپایه ای و از نوع روستاهای متمرکز است. منطقه مسکونی روستا روی ارتفاعی تپه مانند قرار گرفته که از یک سو، مشرف به دشت و از سوی دیگر تا دامنه های کوه مولدو(moledô) پیش رفته است. بخش زراعی روستا از زمین های کم شیب کوهپایه شروع می شود و به سمت دشت گسترش می یابد. زمین های زراعی دورتادور روستا را احاطه کرده اند (به غیر از بخشی از روستا که متصل به دامنه پر شیب کوه است).

بخش هایی از کوهپایه که شیب نامناسبی برای کشاورزی دارد، توسط اهالی روستا به صورت پله پله درآمده است و سطح جانبی هر صفّه (پله) را با سنگ چین پوشانده شده است. از آنجا که خاکِ زیر کشت در اثر آبیاری و سایر عوامل اقلیمی به مرور زمان سست می شود، وجود این دیواره سنگ چین از ریزش حاشیه هر صفه جلوگیری می کند.

پله پله بودن زمین و کمبود فضای کافی برای حرکت تراکتور باعث می شود که این دسته از زمین های زراعی را با خیش و چارپا شخم بزنند. با اینحال برای شخم زدن زمین هایی که در دشت قرار دارند از تراکتور استفاده می کنند.

هر خیش با دو چارپا (گاو، الاغ یا قاطر) کشیده می شود و هنگام شخم زدن، دو نفر هم زمان خیش را هدایت می کنند. یک نفر، ته خیش ( تیغه ای که در زمین فرو می رود) را به سمت زمین فشار می دهد و نفر دوم، سر خیش را نگه می دارد و چارپا ها را هدایت می کند.

در ابتدای ورودی غربی روستا، باغ های کوچکی دیده می شود. محوطه های کوچکی که با سنگ چین یا دیواره های خشت و گلی حصاربندی شده اند و تعداد محدودی درخت (همه از یک نوع، انار، انگور و …) را در بر گرفته اند. وجود این باغ های کوچک و فرآورده های متنوعی که از انار، انگور و بادام تهیه می شود (رب انار، شربت انار، کشمش، خشکبار و …) احتمال وجود تقویم باغداری را در روستا قوت می دهد. (تقویمی شامل موعد چیدن میوه ها، حرص کردن درخت ها، کاشتن نهال تازه و به تبع آن فعالیت های دسته جمعی برای انجام این کارها که محتملاً جلوه ای آئینی به خود می گیرد.)

روستا دو گروه بزرگ خویشاوندی و هم خون را شامل می شود.کیقبادی ها (که به زعم اهالی روستا، عرب اند) و عجمی ها. با اینحال در نگاه اول متوجه محله قومی نمی شوید (= محله ای که مختص یک گروه هم خون باشد) و از طرف دیگر، تیپ چهره و گویش فارسی اهالی روستا، دو دستگی بارزی را تداعی نمی کند. پس به احتمال زیاد، کیقبادی ها و عجمی ها، در هم اختلاط داشته و دارند که به مرور زمان، تیپ چهره و گویش هر دو گروه را به هم نزدیک کرده است. (نمونه: مادر آقای علی عجمی، راننده اتوبوس، از کیقبادی هاست)

رنگدانه پوست بیشتر سکنه روستا، قهوه ای روشن است و رنگدانه صورتی در میان زنان و کودکان، فراوانی نسبتاً زیادی دارد. (به احتمال زیاد، تابش آفتاب اقلیم بیابانی، رنگدانه پوست اهالی روستا را به مرور زمان تیره تر کرده است اما زنان – به جهت پوشش مفصلشان- و کودکان – به علت صغر سنی – چندان تحت تأثیر تابش شدید نور خورشید نبوده اند.)

نسبت محور عمودی سر به محور افقی آن، به عدد یک نزدیک است که به تمام رخِ اهالی، ظاهری گرد می دهد (با استثناء آقای حسن کیقبادی که آشکارا تمام رخی کشیده دارد). توده های گوشت آلود صورت، نسبتاً فربه اند و برجستگی های استخوانی (گونه ها، چانه، پیشانی و …) را تا حدودی پوشانده اند.

تیپ چهره عجمی ها در شکل چشم و بینی با کیقبادی ها تفاوت دارد. زاویه بیرونی چشم عجمی ها، باز و کمی به پائین متمایل است که به چشم ظاهری خواب آلوده می دهد. در مقایسه زاویه بیرونی و داخلی چشم کیقبادی ها نسبتاً تراز است. بینی عجمی ها، گوشت آلود و نسبتاً بزرگ است و بینی کیقبادی ها، استخوانی و تا حدودی کشیده. (مقایسه شود: چهره آقایان علی عجمی و لطف الله عجمی با چهره آقایان حسن کیقبادی و غلامرضا کیقبادی؛ و در بین کودکان: حسین احمدی با فرشاد کیقبادی)

قلعه بالا سه گورستان دارد که هر سه در حاشیه جنوبی قرار دارند. یکی از گورستان ها قطعه زمین نسبتاً مسطحی است در جنوب روستا و در دامنه کوه. دومی در اطراف بقعه امامزاده ابوالحسن (تنها امامزاده قلعه بالا) در کنار جاده ای خاکی که روی دامنه کوه امتداد می یابد و از جنوب غربی به روستا متصل می شود (با کمی فاصله از بخش مسکونی ) و سومی در محل اتصال جاده مذکور به جنوب قلعه بالا.

در گورستان اولی، فامیلی عجمی، تعدد بیشتری دارد و در گورستان حول امامزاده، فامیلی کیقبادی. با این حال تعداد نسبتاً زیاد فامیلی های متفاوت (عجمی و کیقبادی در کنار هم، خدایی، احمدی و …) احتمال وجود گورستان قومی (=محل دفن اختصاصی یک گروه هم خون) را کاهش می دهد.

رویهمرفته، دسته بندی اهالی روستا به دو گروه خویشاوندی عجمی و کیقبادی، در ریخت روستا (مرفولوژی) نمایان نیست و این دو دستگی بیشتر از هر چیز در نام و شهرت ساکنین به چشم می خورد. این نشان می دهد که این دو گروه، روابط زیادی (کاری، خویشاوندی و …) با هم دارند که نیازی به تمایز از هم احساس نکرده اند. چه در محل سکونت، چه در محل دفن مرده ها و چه در مسجد (روستا یک مسجد دارد).

قالی بافی و پارچه بافی در قلعه بالا زنده نیست، اما هنوز در روستا، بافنده آشنا به فنون، شیوه و ابزار کار وجود دارد که از قضا زیاد هم مسن نیستند. پیداست که تا همین اواخر مردم روستا قالی می بافتند. یک نمونه قالی قطع کوچک ( حدوداً یک متر در یک و نیم متر) در نمایشگاه صنایع دستی روستا به نمایش گذاشته شده بود که بافنده اش هم در نمایشگاه حضور داشت. طرح قالی، لچک – ترنج ناهمسو بود و نقش مایه گلدانی در دو سوی ترنج دیده می شد. کف قالی (زمینه قالی) به رنگ آبی تیره بود که در اصطلاح محلی به آن لاکیlâki) می گویند و طیفی از رنگ های قهوه ای، سبز و زرد با درجات متفاوتی از روشنایی و تیرگی در آن دیده می شد. اما رنگ قرمز و مشتقات آن اصلاً در نقش قالی حضور نداشت که به طرح قالی جلوه ای سرد می داد. طبق گفته بافنده، قالی با گره نامتقارن یا گره فارسی بافته شده بود. در این گره نخ پرز دور یک تار می پیچد و از زیر تار مجاور آن عبور می کند.

علی رفیع

(با همکاری دلآرام عشایری، پروین فخاری نیا و حامد مشیری)

اسفند هشتاد و شش

Share

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !