خانه / گزارش سفرهای سال86 / گزارش مردمشناسی سفر به روستای مصر و روستای ازمیغان، بهمن ۸۶

گزارش مردمشناسی سفر به روستای مصر و روستای ازمیغان، بهمن ۸۶

روستای مصر

روستای مصر از نوع روستاهای متمرکز است (= منطقه مسکونی در وسط روستا و زمین های زراعی آن را احاطه کرده) و در دشت نسبتاً وسیعی قرار دارد. دورتادور روستا، رمل های بیابانی است. در حاشیه زمین های زراعی، با فاصله بسیار کم، بیابان آغاز می شود. به عبارت بهتر روستا توسط بیابان محصور شده است.

در ساختن بیشتر خانه ها، از طرح واحدی تبعیّت شده است. حیاط در وسط خانه قرار دارد و مجموعه ای از اتاق ها آن را احاطه کرده است که تداعی کننده طرح معمول خانه ایرانی است. به نظر می رسد که تمام خانه ها یک پلان داشته باشند. بیشتر خانه ها، یک طبقه اند و چیزی مانند زیرزمین یا سرداب، خانه را به دو پلان مجزا تقسیم نمی کند.

معمولاً بین حیاط و گذرگاه های عمومی روستا، دیوارِ تنها وجود ندارد و فضای داخلی خانه (حیاط و فضای روباز) با ردیفی از اتاق ها، از فضای عمومی (کوچه ها و گذرگاه ها) جدا می شود. حتی درِ ورودی نیز بلاواسطه به حیاط راه ندارد و پس از عبور از آن، وارد راهرو یا دالان مسقّفی می شوید که به صورت (L) به حیاط متصل می شود. در حقیقت از در ورودی نمی توان داخل خانه را تماشا کرد. بیشتر خانه ها نیز پنجره رو به کوچه ندارند. به بیان بهتر، طراحی خانه، تداعی کننده اهمیت مراقبت از حریم خصوصی (بویژه محیط خانوادگی) است.

بیشتر اتاق ها با طاق و یا گنبدهای کروی مسقف شده اند و سقف صاف، به ندرت دیده می شود. خانه ها با آجر و خشت خام ساخته شده اند و نمای دیوار و سقف (نمای بیرونی و داخلی) با کاه گل پوشیده شده است. نمای داخلی اتاق هایی که انسان در سکونت دارد (آشپزخانه، اتاق های نشیمن و …) علاوه بر کاه گل، با گچ، سفیدکاری شده است.

تنور در اتاقی جدا از آشپزخانه قرار دارد که دیوار و سقف آن قیر اندود است. صفّه (= سکّو) ای در یکی از چهارگوشه اتاق ساخته شده که ارتفاعی نزدیک به یک متر دارد. تنور، حفره ای در داخل این صفّه است که نوع ویژه ای از اجاق روستایی یا تنور به حساب می آید. چون در بیشتر نقاط ایران، تنور یا اجاق، چاله ای است که در زمین می کنند و دیواره آن را با ملات (گل، ساروج، و حتی گاهی با گچ و سیمان) می پوشانند. روزنه ای در پائین صفّه وجود دارد که احتمالاً هیزم آتش را از آنجا وارد می کنند. از طرفی وجود این روزنه باعث جریان یافتن هوا به داخل تنور و شعله ور شدن آتش نیز می شود.

روستا آب انبار عمومی ندارد و آب مورد نیاز از قناتی تأمین می شود که مظهر آن در جنوب روستا قرار دارد. حریم جویی که آب قنات در آن جریان دارد، از هر طرف نزدیک به ۵ یا ۶ متر است و خیابان مستقیم الخطی را شکل داده که در دورنمای روستا، مصر را به دو بخش تقسیم می کند. مسجد در یک سوی خیابان و در میان خانه های اهالی قرار دارد و بنای ساده ایست که گنبد و گلدسته ندارد.

جایی در وسط خیابان، بر روی جوی آب، اتاقکی برای شست و شوی ظروف، لباس و … ساخته شده است. در انتهای جوی، حوضچه کوچکی قرار دارد که آب پس از پر کردن آن، وارد جوی های مزارع می شود. اهالی روستا، غذای روزانه دام های خود را در داخل این حوضچه، آماده می کنند. آنها، علف، کاه، جو و … را در داخل آب حوضچه می ریزند و با هم مخلوط می کنند (که باعث می شود، سنگ ریزه ها و سایر اجسامی که ممکن است به دام صدمه برسانند، در آب حوضچه ته نشین شوند) و سپس آن را آب کشی می کنند و به آغل می برند.

روستای ازمیغان

ازمیغان روستایی میانکوهی است و در طول دره ای در ارتفاعات شمال طبس قرار گرفته است. محوطه های صاف نسبتاً وسیعی که در کف دره قرار دارد، به زمین های زراعی تبدیل شده اند و زمین های کم شیبی که کمی بالاتر از کف دره یافت می شوند به باغداری اختصاص یافته اند. پس با توجه به وجود هر دو نوعِ دهقان (دهقانِ باغدار و دهقانِ کشاورز)، احتمال وجود تقویم باغداری و تقویم کشاورزی مجزا قوت می گیرد.

فارسی ازمیغانی، لهجه ای از فارسی منطقه مرکزی فلات ایران است که با تبدیل واج های صدادار بلند مانند آ (â)، ایی (i)، او (ô) و … به واج های صدادار کوتاه معادلشان -َ (a)، -ِ (e)، -ُ (o) و … بسیاری از سیلاب های بلند به سیلاب های کوتاه و بسیاری از سیلاب های کشیده به سیلاب های بلند تبدیل شده اند. شبیه آن چیزی که در لهجه یزدی اتفاق افتاده است. در حقیقت وقتی که یک ازمیغانی با یک تهرانی فارسی صحبت می کند، ریتم فارسی صحبت کردن او تندتر بنظر می آید و از آنجا که واج هایی مانند د (d)، ت (t) و چ (č) را با تأکید ادا می کنند، استرس جملات (=آهنگ ادا کردن عبارت ها) وقتی که این واج ها در ابتدای یا انتهای یک کلمه وجود دارد، دچار سکته می شود.

قالیبافی مشغولیت دیگر مردم روستا است. پیرزنی که در میدانگاه روستا نشسته بود، دختر بچه ای به نام عالیه و مادر این دختر بچه هر سه قالیبافی می کردند. (البته پیرزن می گفت که تا همین اواخر قالی می بافته و دیگر توان بافتن ندارد) این نشان می دهد که سن قالیبافی، از کودکان پنج-شش ساله آغاز می شود و تا سنین میانسالی و حتی کهنسالی ادامه می یابد. دار عمودی است و اندازه آن (قطع دار) به بنیه مالی و فضایی که بافنده در اختیار دارد بستگی دارد. تار ها سفید رنگ اند اما پود به رنگ دیگری است (آبی، خاکستری و …). نقشه قالی و نخ (به ویژه نخ پود و نخ پرز) از شهرهای اطراف (بخصوص طبس) تهیه می شود. گره قالی نامتقارن یا اصطلاحاً گره فارسی است. در این گره، پرز دور یک تار می پیچد و از زیر تار مجاور آن رد می شود.

علی رفیع

اسفند هشتاد و شش

(با همکاری فاطمه غلامی راد، حمید صدقی نژاد، پگاه آراسته، علی منصوری)

Share

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !