خانه / گزارش سفرهای سال95 / گزارش سفر به روستای قلعه بالا – پارک ملی خارتوران و کویر زیبای رضاآباد مهرماه 95
گزارش سفر به روستای قلعه بالا – پارک ملی خارتوران و کویر زیبای رضاآباد مهرماه 95

گزارش سفر به روستای قلعه بالا – پارک ملی خارتوران و کویر زیبای رضاآباد مهرماه 95

 گزارش سفر به روستای قلعه بالا  پارک ملی خارتوران و کویر زیبای رضاآباد مهرماه 95

به نام یزدان

مسیر حرکت : تهران- شاهرود- قلعه بالا

 وسیله سفر : میدل باس دربست

دوشنبه حرکت 95/07/19

دوشنبه است و طبق قرار قبلی باید ساعت 21:45 دقیقه جمعی از کانگرونزیها میدان آرژانتین جمع شوند و سفری هیجانی به منطقه پارک ملی خارتوران و روستاهای زیبای قلعه بالا و رضا آباد آغاز شود. از آنجا که شب تاسوعاست و خیابان های شهر شلوغ کمی زودتر از خانه خارج می شوم و راهی محل قرار. ساعت 21:45 است و همه همسفران کوله به دوش آماده اند. هیجان زده از دیدار هم خوشحال می شویم و سرگرم گپ و گفتگو. اتوبوس به همان دلیل ترافیک شهری کمی با تاخیر می رسد جمع 18 نفره مان در اتوبوس مستقر می شود ساعت 22:30 است که به سوی قلعه بالا حرکت می کنیم . قرار است مسیر 565 کیلومتری را به سمت قلعه بالا برویم .گرم صحبت و شوخی و خنده تا کم کم خستگی کار روزانه چشمهای همه ما را گرم خواب می کند. خواب شیرین سفر…

سه شنبه قلعه بالایی 95/07/20

ساعت 5 صبح است که به شهر دامغان رسیده ایم برای استراحتی کوتاه پیاده می شویم خنکای نسیم صبحگاهی را روی صورتمان حس می کنیم و پس از یک ربع استراحت دلچسب مجددا به سوی شاهرود و قلعه بالا حرکت می کنیم. ساعت 8:15 است به روستای قلعه بالا رسیده ایم عمو حسین مهمان نواز که قبلا هماهنگی ها جهت اقامت در خانه گرمشان صورت گرفته به استقبالمان می آید از بچه ها خواهش می کند به دلیل وجود دسته های عزاداری تاسوعا به احترامشان کمی منتظر بمانیم تا مراسمشان اجرا شود بعد به سمت خانه برویم. یک ربعی می مانیم و مراسم ساده و بی غل و غش آنها را نظاره می کنیم. دسته  ای از روستا سینه زنان به استقبال دسته عزاداری که از تهران آمده اند می آیند و مراسم به خوبی انجام می شود.

1

مراسم و عزاداری صبح  روز تاسوعا- روستای قلعه بالا شاهرودا

پس از اتمام مراسم و باز شدن مسیر با راهنمایی عمو حسین به سمت اقامتگاه زیبای توران گشت می رویم کوچه پس کوچه های بی نظیر روستا و بدور از هیاهوی شهر را طی می کنیم و به خانه جادوییه عمو حسین می رسیم.

2

کوچه پس کوچه های زیبای قلعه بالا

3

اقامتگاه توران گشت – خانه عمو حسین

کلی هیجان دارم می دانم شب خاطره انگیزی را تجربه خواهم کرد. اقامتگاهی که رزرو شده دارای سه اتاق و دو تراس بسیار زیباست که همگی شکل و شمای سنتی دارند وسایلمان را که گذاشتیم آماده ایم که دلی از عزا در بیاوریم و صبحانه ای نوش جان کنیم. صبحانه انفرادی است ولی همه دور هم چه سفره رنگارنگی به پا می کنیم زیر آفتاب زیبای قلعه بالا صبحانه مبسوطی می خوریم. ساعت 10 صبح طبق قرار به سمت پارک ملی خارتوران حرکت می کنیم و نیسان سواری های ما آغاز می شود. با حسن آقا برادر عمو حسین و محیط بانان همراه می شویم تاکید می کنند که سکوت کنیم که حیوانات بیشتری بتوانیم ببینیم همان ابتدای مسیر هستیم که پرنده های کمیاب زاغ بور ورود ما را به این نقطه از ایران زیبا خوش آمد گویی می کنند.  پرنده زاغ بور نوعی گونه با ارزش و منحصر به فرد از پرندگان و تنها پرنده آندمیک ایران است که در توران وجود داشته و این پرنده را اروپایی ها به نام پرنده یک میلیون دلاری می شناسند، زیرا برای دیدنش فقط باید به ایران و خارتوران سفر کرد. در ادامه و در مسیر برگشت ناگهان حرکت بسیار تند و سریع گله ای از گور خرهای ایرانی طوفانی به پا می کند دوربین های شکاری آماده می شوند و صحنه بسیار زیبای دور شدن گور خر ایرانی را مشاهده می کنیم. در ادامه مسیر به سمت منطقه فنس کشیده شده برای دیدن گورخرهایی می رویم که به گفته محیط بانان 110 گور خر ایرانی در این محوطه محافظت می شوندکه از فاصله نزدیک تری آنها را می بینیم. دور پارک گشت می زنیم تا اینکه حسن آقا ( برادر عمو حسین) ما را به باغ پدری میبرد لحظاتی مهمان باغشان می شویم آبشخوری آنجاست و دوربین هایی که در اطراف آن کار گذاشته شده تا ازحیواناتی که برای آشامیدن آب می آیند عکس گرفته شود. با انار از ما پذیرایی می شود و چه لذتی بالاتر از خوردن میوه سر درخت. همسفران هم با اسنک های خوشمزه ما را سوپرایز می کنند تا بساطمان تکمیل شود. در ادامه تصمیم می گیریم بقیه مسیر را پیاده طی کنیم تا نیسان برود و در بالای پارک منتظر ما بماند.  ساعت 12:30 است که پیاده روی در پارک را آغاز می کنیم زیبایی های این منطقه تمامی ندارد. در عین ناباوری در میان آن همه منطقه کویری یک منطقه سر سبزی می بینیم که کلی فلفل قرمز دارد همه هیجان زده عکاسی می کنیم اینجا توران زیبا، آفریقای فراموش شده ایران است و اینها شگفتی های آن. بعد از 45 دقیقه پیاده روی به صورت برشی به بالای پارک  می رسیم نیسان منتظر ماست و حسن آقا با پسته های باغ بالا منتظر ما . پسته سر درختی را هم میخوریم و به سمت اقامتگاه راه میفتیم.

4

توران – آفریقای زیبای ایران

5

گور خر ایرانی- توران- نمای دوربین شکاری

6

7

پیاده روی در منطقه حفاظت شده توران و فلفل های زیبای آن

ساعت 3:30 ظهر است که خسته و گرسنه به خانه رسیده ایم عفت خانم همسر عمو حسین چه بوی قیمه ای به راه انداخته است که همه ما را مست کرده قیمه با موارد ارگانیک ما را صدا میزند با همکاری هم سریع بساط ناهار به پا می شود و دوغ و سبزی و ماست خیار هیجان انگیز هم مهیاست مشغول ناهار بسیار خوشمزه می شویم و هر چه می خوریم فرمان سیری از مغزمان صادر نمی شود عفت خانم چه کرده بود. تا سرحد سیری خوردیم و بعد مشغول جمع آوری بساط ناهار شدیم.

 

8

خانه زیبای عمو حسین

بعد از استراحت کوتاهی به دور میز و صندلی درختی های تراس خانه جمع می شویم انارهای خوشمزه هم توسط عفت خانم مهربان مهیا شده مشغول گپ و گفتگو هستیم که بچه های عمو حسین هم با بزغاله سه روزه شان به جمع ما می پیوندند کمی با بزغاله بازی می کنیم و لحظات شادی به پا می شود.

کم کم غروب در حال فرا رسیدن است غروب بی نظیر قلعه بالا دیدنی است بساط چای هم به پا می کنیم و برای تماشای غروب به پشت بام می رویم و از تماشای غروب زیبا لذت میبریم. طبق برنامه قرار است فوتبال ایران کره را هم تماشا کنیم دوستانی هم که علاقه به فوتبال ندارند تصمیم می گیرند در روستا گشتی بزنند و با مردمان آنجا بیشتر معاشرت کنند. ساعت 6 بعد از ظهر هست که در یک اتاق جمع می شویم برای تماشای فوتبال که کلی هیجان دارد دلم برای همسفر کره ای مان میسوزد که چه غریبانه به تیم ملی کشورمان باختند ورزشگاه آزادی را به قلعه بالا آورده ایم که خوشبختانه ایران عزیزمان پیروز میشود تا خوشگذرانی کانگرونزیه ما تکمیل شود. کم کم دوستانی که رفته اند برای پیاده روی در روستا با خرید هایشان بر می گردند و همگی یک کلمه یک جمله را دور هم بازی می کنیم و کلی خنده و شادی به راه می شود ساعت 9:30 شب است و اینبار بوی کتلت خوشمزه عفت خانم باز کل خانه را پر کرده است بساط شام به پا می شود شام را می خوریم و جمع آوری و مرتب کردن اتاق هم انجام می شود. بعد از شام است که در پشت بام خانه کارگاه نجوم توسط 7 نفراز بچه ها به راهنمایی یکی از همسفران علاقمند به نجوم برگزار می شود که کلی هیجان انگیز و جالب بود.  ساعت حول و حوش 11 است که خستگی زیاد در چشمان همه موج می زند کم کم بچه ها به اتاق های خود می روند و با هم اتاقی های خود مشغول مهیا کردن محل خواب. کیسه های خواب به راه می شود و برای حسن ختام روز سه شنبه عکس سلفی قبل خواب به صورت کیسه خواب طوری هم گرفته می شود و بعد هم سوییت دریمز….

9

غروب قلعه بالا

 

چهارشنبه رضا آبادی- شب کویری 95/07/21

ساعت 8 صبح طبق قرار صبحانه آماده است نان تازه کره مربا و پنیر روستا خوردن دارد. صبحانه را نوش جان می کنیم و برای تماشای مراسم عاشورا آماده می شویم همه گروه راهی کوچه پس کوچه های روستا می شویم و با راهنمایی روستاییان مهمان نواز قلعه بالا به سمت قبرستان حرکت می کنیم یکی از آداب و رسوم قلعه بالا در روز عاشورا رفتن به زیارت اهل قبورشان و عزاداری در آن مکان هست ما هم به جمع آنها می پیوندیم و از نزدیک شاهد مراسم ساده آنها می شویم. دسته های عزاداری و سینه زنی همه به آنجا می آیند با نان های روغنی، میوه و … به رسم خیرات و نذری پذیرایی می شوند و بعد به سمت مسجد روستا حرکت      می کنند. قبرستان روستا در دو منطقه واقع شده بود یکی برای قوم عرب ها که بیشترشان با فامیلی های کیقبادی بودند و دیگری برای عجم ها. این را چند تن از روستاییان من باب تاریخچه قبرستان برای ما توضیح می دهند.

از قرار باید ساعت 1:30 ظهر همه آماده حرکت به سمت روستای رضا آباد و کمپ در دل کویر باشیم ساعت 12 است که از مراسم عاشورا به اقامتگاه بازگشته ایم و ساعت 1:30 کوله ها جمع شده آماده نیسان سواری هستیم. مراسم کتاب در کوله کانون هم انجام می شود و کتاب ها به بچه های مدرسه هدیه داده می شود. از قلعه بالا خداحافظی می کنیم و عکس یادگاری با بچه های مدرسه را هم فراموش نمی کنیم

10

مادر شهید مهدی کیقبادی- قبرستان کیقبادی ها- ظهر عاشورا- قلعه بالا

 

11

عزاداری – قبرستان کیقبادی ها- ظهر عاشورا- قلعه بالا

 

12

امامزاده واقع در قبرستان – قلعه بالا

 

13

بچه های مدرسه قلعه بالا- هدیه کتاب و عکس یادگاری

تقریبا ساعت 2 بعد از ظهر است که حرکت با نیسان به سمت رضا آباد آغاز شد از قلعه بالا حدود 100 کیلومتر و تقریبا 2 ساعت راه داریم . ساعت 3:45  ظهر است که به روستای رضاآباد رسیده ایم توقفی کوتاه در منزل آقای پارسا کردیم که تا با راهنمایی ایشان به سمت کویر برویم با اهالی خانه هم صحبت می شویم از کارهای بسیار زیبا و هنرمندانه شان شامل دستبند و کیف ها و کلاه های دست دوز خرید می کنیم و مجددا با آقای پارسا به مسیر ادامه می دهیم. در مسیر رسیدن به محل کمپینگ از رود کال شور عبور می کنیم کلی ذوق زده می شوم یاد این رود در کتاب جای خالی سلوچ می افتم و مرور جملات زیبای محمود دولت آبادی با یکی از همسفران لذت بخش است و حس خوب دیدن مکانی که در یکی از بهترین کتاب های دولت آبادی لذت سفر را برایم دو چندان کرده است کتاب را در ذهنم ورق میزنم  جایی از کتاب را به یاد می آورم ” روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد. دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می شود، بهار می آید”. حالم خوب میشود از همان حال های درونی خوب که وصف ناپذیر است.

کال شور شهرستان سبزوار بزرگترین و مهمترین کال مرکزی ایران به شمار می رود و یکی از مهمترین منابع طبیعی کشور است که از حاشیه جنوبی شهر سبزوار عبور و در ادامه از طريق دشت خارتوران وارد دشت کوير می شود. رود شور شهرستان سبزوار که در گويش محلی به کال شور معروف است، بزرگترين رودخانه ای است که از شمال شرق کشور وارد حوزه آبخيز ايران مرکزی شده و به دشت کوير منتهی می گردد. رودخانه ی کال شور از ارتفاعات 2600 متری کوه های کمر سياه در شمال غرب تربت حيدريه سرچشمه گرفته و پس از طی مسافتی بيش از 440کيلومتر به ارتفاع کمتر از 800 متری دشت خارتوران و سپس دشت کوير وارد می شود. این کال با شیب متوسط 1.2 درصد و از فاصله 5 کیلومتری جنوب شهر سبزوار بدون استفاده عبور می کند.

ساعت 4:30 بعد از ظهر است که به کویر رضاآباد رسیده ایم و محو تماشای رمل های بیکران و زیبای آنجا. اینجا تا چشم کار میکند شن است و آسمان زیبای کویر. مشغول عکاسی از شترهای آن حوالی می شویم و زمان را فراموش می کنیم.

14

شترهای کویر رضاآباد

سرپرست گروه تذکر می دهد که سریعتر قبل از تاریکی هوا چادرها را به پا کنیم. سریع دست به کار می شویم با همکاری هم کمپ آماده می شود. ساعت 6 بعد از ظهر است که بساط خوراکی برای شام و ناهاری که یکی شده به پا می شود و کلی شوخی و خنده حین صرف غذا.

15

کویر رضاآباد

16

کمپ – کویر رضا آباد

هوا کم کم تاریک می شود ابهت کویر و شگفتی های آن تمامی ندارد چوب ها را جمع آوری می کنیم و آتش بر پا می کنیم به دور آتش جمع می شویم و آسمان کویر است که آرامش را برای ما به ارمغان آورده است. چای هیزمی لذت بخش را ضمن بازی و گپ و گفتگو نوش جان می کنیم. همسفران برای چند دقیقه ای زیر آسمان کویر خلوت کرده و از فضا لذت می برند. موسیقی زیبای شب سکوت کویر استاد شجریان است که شب من را تکمیل می کند.  روی رمل های کویر درزا می کشم خنکای شن ها و شب سکوت کویر …

بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار …

دوباره دور آتش جمع می شویم و با کمک اپلیکشیشن Star Tracker و راهنمایی یکی از همسفران واقعا حرفه ای در علم نجوم ستاره ها را رصد می کنیم.  عده ای تا صبح بنای بیداری دارند بقیه کم کم پراکنده می شوند و برای خواب به داخل چادرهایشان می روند و خواب خوش و سرد کویری…

17

شب و شب نشینی – کویر رضا آباد

پنجشنبه آبشاری و آخرین روز سفر 95/07/22

 ساعت 7 صبح بود که بیدار شدم با چشمان نیمه باز از چادر به بیرون سرکی کشیدم طلوع خورشید و آفتاب زیبای کویر است که کاملا بیدارم می کند کمی پیاده روی رمل ها گشت می زنم ساعت 8 صبح است حالا همه بیدار و آماده شده اند کوله بسته چادرها جمع و صبحانه گروهی نوش جان می شود.

18

صبح زود – کویر رضاباد

ساعت 9 راهنمای محلیمان آقای پارسا آمده است تا به سمت قلعه بالا برگردیم و خریدها و سفارشات بچه ها را از عمو حسین بگیریم و به سمت روستای مجن و آبشار داستان برویم. ساعت12:40 خداحافظی پایانی با قلعه بالا انجام می شود و حرکت به سمت مجن با مینی بوس قرار است مسافتی حدود 177 کیلومتر حدودا 2:30 را تا انجا طی کنیم. با مینی بوس هماهنگ شده حرکت می کنیم در طول مسیر گفتگو ادامه دارد و لذت از مناظر پاییزی مجن. ساعت 4 بعد از ظهر است که به آبشار داستان رسیده ایم مهمان یکی از همسفران می شویم به صرف نان خوشمزه محلی. به تماشای آبشار پر ابهت داستان می رویم از آبشار دیدن می کنیم. ساعت 4:30 است که ناهار را دور هم می خوریم ساعت 5:30 بازگشت به سمت ایستگاه شاهرود آغاز می شود. در طول مسیر توقف کوتاهی داریم ساعت 6:30 است که بافت تاریخی روستای مجن را هم می بینیم و مجددا به راه می افتیم. ساعت بازگشت ما 11:50 شب است و چون اتوبوس دربست نیست تصمیم می گیریم صحبت های پایانی و جلسه پایان سفر طبق روال همیشگی کانون در مینی بوس اجرا شود. جلسه پایانی بسیار خوب برگزار می شود پیشنهادات سازنده و تشکر های ویژه از سرپرست گروه انجام می شود. ساعت 8:10 دقیقه به ایستگاه رسیدیم یکی از همسفران گروه را به چای مهمان می کند چای را میخوریم و گپ و گفت های آخر هم انجام می شود. ساعت 11:50 شد و اتوبوس آماده حرکت به تهران تا تهران همه خوابند و خسته. ساعت 5 صبح رسیدیم تهران. سفر دیگری با همسفرای کانون به پایان رسید و خداحافظی تا دیدارها و سفرهای آینده . من باز از سفر آموختم و آموختم …

19

تنگه داستان – روستای مجن

 

20

غروب رضاآباد- نما از پنجره چادر

photo_2016-11-21_18-52-29

آبشار داستان

photo_2016-11-21_18-52-18

آبشار داستان

شنیدن صدای آبشار

21

کوچه میان قلعه- روستای قلعه بالا

22

رمل های کویر رضا آباد

 

23

نمایی از روستای قلعه بالا

 سپاس فراوان از عمو حسین عزیز همراه با خانواده مهربانشان و آقای پارسا (راهنمای محلی رضا آباد) از اینکه در محیطی گرم و صمیمانه شرایطی را فراهم کردند تا چند شبی بدور از شهر و شهر نشینی سپری کنیم.

 

شاد زی مهر افزون پاینده ایران

شبنم تیموری
مهر 1395

کانون گردشگران جوان ایران
irangardan.ir

 

۳ دیدگاه

  1. آفرين به شبنم
    عالي بود
    من را به سفر بردي

  2. يكسال پيش نتونستم همراهتون باشم
    اما امسال گزارش رو خوندم ،خيلي رويايي بود منو در تجربه هاي : ترمينال-قلعه بالا-تراسخونه عمو حسين-انار عفت خانوم- برد فوتبال -عاشوراي ساده-خنكاي ماسه هاي كوير-ستاره هاي كويري-وانت سواري-مينيبوس سواري – آبشار و زاغ بور همه وًهمه اومد جلو چشمم !
    عالي بود شبنم

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !