خانه / گزارش سفر / گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور
گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور

گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور

گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور

زمان : ۲۶ الی ۲۸ آبان ۹۶

تعداد : ۱۳

وسیله نقلیه : خودروی شخصی

مسیر پیمایش شده : ۱۷۵۰ کیلومتر

اقامت : خانه محلی

هزینه : ۱۱۰ هزار تومان

هدف سفر : آشنایی با روستای محمدآباد کوره گز و طبیعت آن

شرح سفر

روز اول، جمعه ۹۶/۸/۲۶

ساعت ۷ صبح در میدان ونک قرار می گذاریم تا سفر را با ۲ ماشین شروع کنیم و از هوای به نسبت پاییزی تهران فاصله بگیریم، از قبل اعلام شده بود که روز شنبه را مرخصی بگیرید زیرا سفر ۳ روز زمان می برد، شهر خلوت است و بلافاصله در اتوبان تهران قم می افتیم. برای صرف صبحانه در مجتمع ارشیا واقع در کیلومتر ۵۵ تهران قم توقف می کنیم که به صورت سلف سرویس می باشد و به ازای هر نفر ۱۵ هزار تومان از شما طلب می کنند، ولی بعد از مشاهده وضعیت منو و تمام شدن بیشتر آنها تصمیم می گیریم صبحانه را در شهر قم بخوریم. ساعت ۱۰ صبح به قم می رسیم و به علت تعطیلی و روز شهادت بیشتر مغازه ها و کافه ها بسته هستند، سرانجام یک قهوه خانه پیدا می کنیم تا به ازای دریافت نفری ۴۵۰۰ تومن املت و چای به ما بدهد.

بعد از صرف صبحانه و اضافه شدن یک خودرو و ۴ همسفر دیگر به جمع ، ساعت ۱۱به سمت کاشان حرکت می کنیم. هوای کویری هم خودش را کم کم نشان می دهد و رو به گرما می رود. در ادامه به سمت جنوب شرقی فاصله ۱۱۰ کیلومتری قم کاشان، و از کاشان ادامه ی مسیر در امتداد بزرگراه امیرکبیر و هنگامی که به دوراهی اصفهان-یزد می رسیم به سمت یزد حرکت می کنیم و پس از گذر از زواره و اردستان به نایین می رسیم. ( فاصله کاشان تا نائین ۲۲۳ کیلومتر )

از نائین به سمت شمال شرقی تغییر مسیر داده و مسیر ۷۷ کیلومتری تا انارک را در پیش می گیریم. ساعت ۱۵:۳۰ به انارک می رسیم و ناهار را در رستورانی که در ورودی انارک قرار داشت و در ازای گرفتن نفری ۱۰۰۰ تومان برای حق سرویس و ۲۰۰۰ تومان گرم کردن غذاهایی که خودمان آورده بودیم، را صرف کردیم. بعد از ناهار همچنان به سمت شرق و به سوی چوپانان ادامه مسیر می دهیم. با توجه به تاریک شدن هوا، تصمیم می گیریم که شب برای اقامت به روستای آشتیانِ دهستانِ چوپانان برویم. پس از طی ۷۲ کیلومتر به تابلوی آشتیان برخورد می کنیم که بایستی به سمت چپ منحرف شد. از آنجا با یکی از ساکنین روستا ( آقای حسین چمن پیرا) که از سفر سال ۹۴ کانون به ریگ جن با ایشان آشنا شدیم تماس می گیریم تا ورودی روستای آشتیان را رد نکنیم. به فاصله ۵۰۰ متر دو تابلوی ” حجت آباد” و “آشتیان” را می بینیم که اولی برای پیدا کردن آشتیان راحت تر است. مسافت ۶ کیلومتری جاده خاکی را طی می کنیم و ساعت ۱۸ به آشتیان می رسیم، روستایی با حداکثر ۵ خانوار و جمعیت کم که شغل مردمان آن دامداری و کشاورزی است. ساخت چندین اقامتگاه گردشگری با حیاط مرکزی و اتاق های کناری و برق کشی محوطه ورودی روستا از تغییرات قابل ملاحظه نسبت به دو سال قبل بود، ما هم که از صبح در جاده بودیم، در اقامتگاهی که دارای دو اتاق با گرمایش مناسب و یک حیاط نقلی با درخت تخل و تنور بود، اسکان می کنیم.

این روستا در جنوبی ترین منطقه ریگ جن قرار دارد و برای رفتن به کویر ریگ جن که به مثلث برمودای ایران مشهور است و طول آن ۳۰۰ کیلومتر می باشد و تا سمنان ادامه دارد بسیار مناسب است. البته پرویز کردوانی، دکترای رشته عمران کویر و چهره ماندگار جغرافیا می گوید که به شخصه شب هنگام در کویر ریگ جن خوابیده است و هر ادعای مبنی بر وجود جن در این منطقه را رد می کند و علت وجود صدایی شبیه صحبت کردن اجنه با یکدیگر را برخورد شنها با هم می داند که صدایی عین صدای صحبت کردن ایجاد می کند و اینکه در داخل زمین فرو برویم نیز به علت خیسی کویر در مقاطعی است.

” ساعت ۲۱ آماده باشید بریم ستاره نگری در دل کویر” این را آقای چمن پیرا می گوید.

پس از استراحتی کوتاه بازدیدی از اقامتگاه های دیگر روستا می کنیم، آقای سپهری و همسرشان با روی باز و مهربانی به ما خوشامد می گویند، آنها منزل پدرشان را بازسازی کردند و آن را برای مسافران تجهیز و آماده کردند.

“ما اینجا دو اقامتگاه آماده سرویس داریم که آماده پذیرایی از ۴۰ نفر ( حدوداً یک اتوبوس ) که هزینه آن برای هر شب مانی و صبحانه، نفری ۳۵ هزارتومان می باشد “

اقامتگاه دارای آشپزخانه و سرویس بهداشتی مشترک می باشد و اتاق ها با در چوبی و شیشه ها اُرسی حس خانه های قدیمی را تداعی می کنند. همزمان با بازدید دو همسفرمان با دو پسربچه ساکن روستا به نام های احمد و امیرحسین فوتبال دستی و فوتبال بازی می کنند که برای آن دو بسیار لذت بخش است.

در بازگشت به اقامتگاه به لباس گرم ( کاپشن، کلاه، دستکش) مجهز می شویم تا به دل کویر بزنیم. به علت سرمای هوا و تاریک بودن ترجیح می دهیم با خودرو ها یمان و به همراه راهنما، آقای چمن آرا طی مسیر کنیم. پس از گذر دَق ( زمین های کشاورزی که به علت خشکسالی قابلیت باروری شان را از دست می دهند و تبدیل به خاک سفت می شوند ) و طی حدوداً ۸ کیلومتر و فاصله گرفتن نسبی از روستا توقف می کنیم و وسایل روشن کردن آتش، نفت و هیزم را در کنار خودروها می گذاریم و یک چراغ قوه هم به عنوان علامت روشن می گذاریم و پیاده به سوی رمل ها و ریگ جن می رویم. فاصله کوتاه است و ۵ دقیقه ای به اولین تپه می رسیم و از آن بالا می رویم و بر فراز آن می نشینیم تا با آرامش از سکوت محیط و زیبایی آسمان روشن و پر ستاره که گویی مشتی نقل بر آن پاچیده اند، لذت ببریم…

ای کویر ساکن و آرام

در دل خود چه داری که چنین مادرانه آغوش باز کرده ای و مهر می ورزی

وقتی دست در شن هایت می گذارم

نمی دانم که گرمای ظاهرش را باور کنم یا سرمای داخلش را ؟

هر چه هست می دانم یک پیشینه عظیمی داری

و این بار را سالیانی است که بر دوش می کشی

نمی دانم سرم را به بالا بگیرم و آسمان نورانی ات را بنگرم

یا به روبرو خیره شوم و افق بی انتهایت را ببینم

یا مثل بید مجنونی سر به زیر و افتاده پایین را نظاره کنم ؟

دلم این شب، این سکوت، این کویر را بیشتر می خواهد…

در بازگشت بلافاصله آتش را روشن می کنیم تا حسابی گرم بشویم و چای آتشی نوش کنیم، همه دور آتش می نشینیم و آواز می خوانیم و با حس طنز اطلاعات سینمایی همدیگر را به چالش می کشیم. یکی از همسفران هم با ابتکار به خرج داده در این تاریکی عکس های زیبایی با پس زمینه آسمان پرستاره می گیرد و یادگاری سفر می شود.

حدود ساعت ۲۳ بر می گردیم تا برای فردا و ادامه سفر آماده باشیم. خاموشی داده می شود و همگی به خواب سنگین فرو می رویم.

روز دوم، شنبه ۹۶/۸/۲۷

با صدای زنگ گوشی، ساعت ۵:۳۰ بیدار می شویم و به سرعت وسایل را جمع می کنیم. همزمان با ما، خورشید هم اعلام شروع روز می کند و همگی به پشت بام می رویم و منتظر شفق می شویم. چشم انداز فوق العاده ای پیش روی ماست، دشت مسطح همراه با درخت های نخل و خانه های کاه گلی. اما خانه کناری برای جالب بود که سه شتر و گله بز و یک توله سگ نگهبان و چندین گاو در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشتند.

 سرانجام و پس از گرفتن عکس دسته جمعی یادگاری ساعت ۷ صبح از روستای آشتیان به سمت خور حرکت می کنیم. ( از سرجاده انارک-خور تا خور، به سمت شرق ۹۵ کیلومتر) این بار که هوا روشن است در جاده فرعی آشتیان به جاده اصلی، درخت گز، اکالیپتوس و رمل ها ماسه ای را می بینیم.

روستای آشتیان

پس از گذر ۸٫۵ کیلومتر و برای بنزین زدن به جایگاه سوخت عروس کویر می رسیم. یک کافه به نام سوپر ساندویچ بابا قدرت نیز در کنار آن وجود داشت که در ابتدا به قصد سئوال کردن که آیا صبحانه دارد یا نه رجوع کردیم و در کمال تعجب دستگاه قهوه ساز را دیدیم و قهوه اسپرسو ! همچنین نان بربری تازه داغ نیز دیگر سورپرایزمان بود، کافه ای که همه چیز داشت و از همه جالب تر قسمت الکترونیک آن بود که شامل کابل AUX، فلش مموری، هدفون، انواع و اقسام کابل ها و تبدیل ها و باتری ها می شد. و در انتها قیمت های باورنکردی آن بود که هر املت ۳ هزار تومان و هر اسپرسو ۲ هزار تومان با کیفیت قابل قبول، موجب تعجب ما شد. صاحب کافه بسیار خوش برخورد و مهربان و آشنا به امور گردشگری بود، او می گفت به علت این کافه در سر راه شهرهای خور و انارک واقع شده با مسافران و گردشگران زیادی سر و کار داشته و باید خدمات خوبی و شایسته به آنها ارائه داد تا دوباره برگردند.

 بعد از صبحانه و با گذر از چاه ملک و فرخی، به خور رسیدیم و در آنجا از چند جوان سئوال می کنیم که وضعیت جاده عروسان و محمد آباد چگونه است ؟

“اولش جاده خوبه و آسفالته است ولی بعدش خاکی میشه و ۴۵ دقیقه خاکی در پیش دارید”

البته ۱۰ کیلومتر اضافه به سمت خور آمدیم و دور می زنیم و به سمت غرب برمیگردیم تا به جاده مصر، فرحزاد برسیم و به سوی شمال حرکت کنیم. تابلوها ما را راهنمایی می کنند و از اول جاده مصر،فرحزاد حدود ۱۳ کیلومتر طی می کنیم تا به دوراهی مصر و عروسان برسیم که سمت راست به عروسان و مستقیم به مصر هدایت می شود.

دوراهی مصر-عروسان

 از اینجا تا محمدآباد کوره گز جاده خاکی و می بایست با سرعت کنترل شده ای حرکت کرد البته به جز خودروهای دو دیفرانسیل و چهار چرخ متحرک…

پس از طی ۲۰ کیلومتر به یک دوراهی می رسیم که می بایست سمت راست را بروید، سمت راست به محمد آباد کوره گز و سمت چپ به سمت عروسان می رود.

دوراهی عروسان-کوره گز

پس از طی ۴٫۹ کیلومتر به یک دوراهی دیگر بر می خوریم که مسیر سمت راست را می بایست انتخاب کرد. البته ما در ابتدا مسیر را اشتباه رفتیم ولی به لطف نقشه دانلود شده از قبل رو گوشی هایمان متوجه شدیم و خیلی زود راه صحیح را پیدا کردیم.

وارد منطقه شکار ممنوع کلاته می شویم، مسیر بیابانی است و وجود چندین آب انبار در آن بیانگر حیات و زندگی در این مناطق بوده است.

پس از طی ۲٫۴ کیلومتر، بازهم به یک دوراهی می رسیم که می بایست به سمت راست رفت. از این نقطه روستای عروسان از دور معلوم است. در ادامه و پس از طی ۷ کیلومتر و با مشاهده نخل ها، روستای محمدآباد کوره گز نمایان می شود. حدود ساعت ۱۱ صبح به آنجا می رسیم( فاصله روستا تا جاده اصلی ۴۸ کیلومتر است با زمان حدودی یکساعت و ربع)

و اما معرفی محمدآباد کوره گز

(روستای محمد آباد کوره گز در میانه جنوبی کویر بزرگ، از جنوب به دامنه کوههای ریگ کله , قم کوشک و کوه جن و از شمال به شنزارهای دشت کویر محدود می شود . این روستای زیبا یک سکنه دارد. عبدالحسین ۸۰ ساله در میان هیچستان به تنهایی زندگی می کند. در زمان جوانی عاشق دختری از اهالی روستا بوده که موفق به ازدواج با او نمی شود. پس از مدتی همه اهالی روستا به علت دورافتادگی و خشکسالی روستا را ترک می کنند. اکنون تنها ساکن این روستا عبدالحسین وهاب است. او هرگز ازدواج نکرده و به تنهایی در سن ۸۰ سالگی به کشاورزی می پردازد تا امرار معاش کند. روستای محمدآباد کوره گز تنها روستایی در ایران است که تا این حد به مرکز کویر نزدیک است. در نزدیکی روستا کوهی صخره ای با سنگهای سیاه قرار دارد که شنهای روان تا نزدیکی قله آن پیشروی کرده اند. این کوه به کوه جن مشهور است.)

این ذهنیتی بود که قبل از سفر و با جست و جو در اینترنت بدست آورده بودیم، اما با ورود به روستا با استقبال برادرزاده های عبدالحسین عاشق مواجه و متوجه شدیم که چند سالی می شود این عشق یکطرفه به دختر عموی خویش را با خود زیر خاک برده است. این روستا از باتری های خورشیدی مولد برق استفاده می کند و ذخیره آب و برق محدودی دارد. روستا خالی از سکنه است و بیشتر گردشگران در آن بودند. اقامتگاه بومگردی آرسون که مجهز بود توسط گروه های دیگر رزرو شده بود. ماشین ها را پارک می کنیم و آماده نیسان سواری می شویم که انگاری بدون آن سفرها یک چیزی کم دارد. با آقای علی اکبر وهاب و دو دستگاه نیسان به سمت چشمه شور می رویم.

” این چشمه حاوی اورانیوم می باشد و در این منطقه کویری شاید ۵۰ سال، ۱۰۰ قدمت داشته، هیچ موجود زنده ای از این آب استفاده نمی کند، حتی شتر هم این آب را نمی خورد، و مجدداً به دل خاک بر می گردد،برای آبیاری هم استفاده نمی شود.

نزدیک کوه اورانیوم (آیرکان)  معدن رنگ لیمویی بوده که تا چند سال پیش خاک اون منطقه را برای کارخانجات رنگرزی به دلیجان می بردن ولی از وقتی که مهندسین آلمانی اومدن و تشخیص اورانیوم رو در اون منطقه دادن دیگه اجازه برداشت خاک رو نداشتن”

( توضیحات آقای وهاب)

چشمه شور حاوی اورانیوم

بعد از دیدن چشمه شور و در مسیر برگشت چندین خانه خرابه می بینیم که محمدآباد کوره گز قدیم بوده و تخریب شده، همچنین درخت های گز و تاغ بسیاری که مخصوص مناطق کویری است مشاهده می شد. در ادامه به سمت رمل ها حرکت می کنیم تا هم استراحت کرده باشیم هم ناهار را در این طبیعت بینظیر و بکر صرف کنیم، با آقای وهاب هم ساعت ۱۵ قرار می گذاریم که به دنبال مان بیاید. منظره رویایی است و گرمی آفتاب دلچسب و باد ملایم آن را مطبوع می کند. همه می خواهیم روی این شن های روان قدم بگذاریم و بدن و روح مان را جزئی از این شکوه کنیم. هر کس به گوشه ای برای خلوت کردن می رود تا در این ایست زمان و مکان و این بیکران به دنبال فراموش کردن گذشته و بیم داشتن از آینده باشد.

درخت تاغ

 

سرانجام عکس دسته جمعی یادگاری می گیریم و با دو دستگاه نیسان که رسیده بودند به محمدآباد کوره گز بر می گردیم. آقای وهاب شلغم ارگانیک را از سرِ زمین می کند و بار می گذارد تا پخته شود، همچنین پیشنهاد می کند که تا هوا روشن است از روستای عروسان که در فاصله حدوداً ۱۲ کیلومتری قرار دارد بازدید کنیم.

همگی با یک نیسان به سوی عروسان حرکت می کنیم. هوا به سمت خنکی می رود و می بایست سر و صورت را خوب بپوشانیم تا از سوز سرما و گرد و خاک در امان باشیم. پس از طی ۱۵ دقیقه به عروسان می رسیم روستایی که در دره ای واقع شده و دور تا دور آن با کوه ها محصور شده و یک قبرستان کوچک ساده با سنگ قبر های سیمانی و نوشته شده با سنگ و مسجد و … دارد. درخت های نخل، میوه و وجود قنات همگی از بکر بودن آن حکایت دارد. این روستا یک ساکن بیشتر ندارد، محمد وهاب و خانواده اش. او بلافاصله به استقبال می آید، می گوید ۹۰ سال اینجا زندگی کرده و با کشاورزی و دامداری امورات می گذراند ولی این همه جاذبه و زیبایی و بکری انگار با یک غم آمیخته شده و شاید بدلیل اینکه حیات و ارتباط در عروسان جاری نیست، وقتی این نظر مطرح شد متوجه شدم بقیه همسفران نیز همین برداشت را از جو عروسان داشتند…

محمد وهاب

روستای عروسان

قصد داشتیم با غروب عروسان عکس بگیریم ولی خورشید در پشت کوه ها فرود کرد و از نظرها پنهان شد و این امکان بوجود نیامد.

در راه برگشت سرمای پیشت وانت شدید تر شد ولی زود به محمدآباد رسیدیم و چه چیز بهتر و دلچسب تر از شعلغم ها آماده و خوش طعم و چای آتشی. همه دور آتش می شینیم و گپ می زنیم.

آقای وهاب و پسرعموهایش و برادرزاده هایش هم هستند و عکس سه برادر ( عمو و پدرانشان ) را نشان می دهند.

محمد، عبدالحسین وهاب و برادر دیگرشان

برادر زاده و پسر عموها

– شما اهل کجا هستید و اینجا زندگی می کنید؟

-“ما اهل خور هستیم و کار و زندگی مون اونجاست و برای تفریح آخر هفته یا اگر گردشگر باشه اینجا میایم، نژاد و لهجمون هم بیشتر به سمنانی ها نزدیکه و به اصفهانی ها هیچ ربطی نداریم”

این روستا از باتری های خورشیدی مولد برق استفاده می کند و ذخیره آب و برق محدودی دارد.

کم کم به داخل می رویم و با توجه به زمان زیادی که تا شام داریم بازی گروهی راه می اندازیم که به ابتکار یکی از همسفران، جدید و هیجان انگیز بود و اجراهای جالب و کَل کَل برای رقابت لحظات خاطره انگیزی رقم زد…

اما به جرأت سورپرایز سفر برای من به اینجا ختم شد: شام حاضر و آماده است و ” کاله جوش” در قابلمه می جوشد. نان محلی خشک و پیازهای نقلی صورتی رنگ…بی نظیر بود و طعمش برای همیشه زیر زبانمان خواهد ماند.

بعد از شام جلسه پایان سفر را هم برگزار کردیم و نقدها و نظرها رو شنیدیم، هم چنین مباحثی مدیریتی در مورد ویژگی های یک لیدر و رهبر هم بیان شد. ساعت ۲۳:۳۰ خاموشی اعلام می شود و سکوت همه جا را فرا گرفت.

روز سوم یکشنبه ۹۶/۸/۲۸

ساعت ۶:۳۰ بیدار می شویم و وسایل را جمع و جور می کنیم، همزمان با طلوع آفتاب از داخل روستا هم بازدید می کنیم که مسیری مملو از درخت های نخل، انار، شلغم، صیفی جات و سبزیجات و … بود.

همچنین استخری برای ذخیره آب و آبیاری درختان در نظر گرفته بودند. سرانجام و بعد از انداختن عکس یادگاری ساعت ۷:۳۰ به سمت تهران حرکت کردیم.

در راه برگشت و قبل از چوپانان رمل هایی که در دو روز گذشته به دل کویر زدیم تا ببینیم را در جاده دیدیم که مناظر زیبایی پیش روی چشم قرار می داد.  صبحانه دوباره را در کافه ای که روز گذشته بودیم صرف کردیم همراه با اسپرسو و املت های معروفش.

ساعت ۱۲:۳۰ در انارک توقف می کنیم و بستنی مهمان یکی از همسفران بودیم. در ادامه راه، ناهار را ساعت ۱۵:۳۰ در مجتمع امیرکبیر ۳۰ کیلومتری آزاد راه کاشان صرف کردیم و ایستگاه آخری که برای استراحت و توقف در نظر گرفتیم مجتمع تازه تأسیس مهر و ماه در اتوبان تهران قم ( ۵ کیلومتر پس از قم) بود و آنجا با همسفران خداحافظی کردیم به امید سفرهای بعدی و بیشتر. اتوبان قم با توجه به روز آخر ماه صفر هم کمی شلوغ بود و بایستی با احتیاط رانندگی می کردیم. سرانجام ساعت ۹ شب و پس از طی ۱۷۵۰ کیلومتر به تهران رسیدیم و سفر را پایان رساندیم.

سید محمدرضا آیت الله زاده

کانون گردشگران جوان ایران

Irangardan.ir

 

یک دیدگاه

  1. آفرین به محمدرضا
    خیلی خوب بود و من را همسفر شما کرد
    خوشا به حالتان که چنین سفر خوبی را رفتید

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !